از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" پاپی "

 

به نام حضرت دوست که رحمان و رحیم اوست

 

تا کجا بی غیرت دین زیستن ای مسلمان مردن است این زیستن

مرد حق باز آفریند خویش را جز به نور حق نبیند خویش را

بر عیار مصطفی خود را زند تا جهان دیگری پیدا کند

(اقبال لاهوری )

یه روز از روزا  در تیر گارتن " Tiergarten ” یکی از پارکهای زیبای برلین روی نیمکتی نشسته و داشتم مطالعه میکردم،که پیرزنی با یه سگ کوچولو (از اونائی که موهاش روی صورتش ریخته و چشماش از میان موهاش می درخشید)،از جولوم رد می شن، سگ خوشگل و شیطانش با یه پارس بطرف من پره، منم بدون اراده از جام جستم.پیر زن آلمانی با کشیدن قلاده اش به طرف خود ، گفت: " Ruhe  Ali " یعنی آروم باش علی. وبعد رو بمن کرد و گفت: نترسید،علی به شما گزندی نمیرسونه.وبعد سر صحبت باز شد ، که دانشجو هستید؟ از کجا میائید؟ ووو... من ازش پرسیدم ، اسم سگتان عالی یا علی ست؟ گفت: بله عالی یا همان علی که شما ها می گوئید.گفتم: این اسم یکی از امامان ماست،چطور... ؟

گفت: مگه چه اشکالی داره؟ اسم قشنگیه و سگ منم زیباست .

گفتم: آخه این اسم نزد ما مقدسه ، این یه نوع اهانت و توهینه.

گفت: خب مگه شما اسم سگ هاتون را پاپی نمیذارید،من دوستان ایرانی زیادی دارم و دیدم که سگ هاشون را پاپی صدا میکنن. خب پاپ هم برای ما مقدسه !

باز بقول آلمانیها " اشپراخ لوس" Sprachlos" شدم ،یعنی زبونم بند اومد،ندونستم چی بگم . والامن تا حالا نمیدونستم منظور از پاپی همون پاپ هستش . ولی خب اینهم یکنوع اهانت و گستاخیست ،از طرف ما به مقدساتشان.

و اما، این قضیه اهانت  آن کارگردان صهیونیستی به ساحت قدسی پیامبر اکرم در یک فیلم و یا آتش زدن قرآن بدست سربازان آمریکائی در افغانستان !!

چه کسی میتواند تردید کند که این سناریو، نخ نما وتکراریست، که بارها پیش از اینهم احساسات عمیق دینی را جریجه دار کرده و چه کسی می تواند باور کند که عاملان و مجریان این سناریو،تعمد در تحریک احساسات و ایجاد نفرت نداشته اند؟ و تردیدی هم نیست که باورها و اعتقادات هرکس را میتوان نقد علمی کرد،اما هرگز نمی توان آنها را مورد هتک و توهین قرار داد. چرا که این به معنای هتک حرمت انسان و سلب " آزادی عقیده و وجدان " اوست .

اما بدتر از اهانت آن کینه توزان،رفتار خشن ما مسلمانهاست.حمله کردن،به آتش کشیدن،زدن وکشتن به نام دفاع از پیامبر،چهره مسلمانان و اسلام را خدشه دار می کند.بابد دید اگر پیامبر اکرم(ص) امروز بود با اینگونه افراد چه میکرد؟ پیامبر در زمان حیات خود آنهم در زمانی که قدرت داشت نه زمانی که در شعب ابی طالب در محاصره بود،چه کرد؟

آیا گستاخی آن کارگردان صهیونیستی،بیشتر از گستاخی آن پیر زن یهودی بود ،که زبالهای خود را از روی پشت بام به سر حضرت میریخت ؟ پیامبر با او چه کرد؟پس از چندی که این اهانت تکرار نشد،نبی بزرگ ما از حالش جویا شد و وقتی فهمید بیمار است به عیادتش رفت. و یا در آخرین روزهای حیات،در معرض انظار عمومی،شانه و یا پهلوی خود را برهنه کرد ،و از خوف حق الناس، از فردی که سهوا حقی برای او ایجاد شده بود،التماس قصاص میکند.

پیامبر با وحشی کشنده ی عمویش" حضرت حمزه" چه کرد ؟آیا از او در نگذشت؟آیا اسلام هند،خورنده ی جگر حضرت حمزه را قبول نکرد؟

روز فتح مکه،روزی که منتظر تسویه حساب جانانه کفار ظالم قریش بودند،پیامبر چه کرد؟ آنروز را " الیوم یوم الملحمه " که نقش جاودان الیوم یوم المرحمه بود،رقم نزد؟

زمانی که مجبور به جنگ می شود،مگر نهیب نمیزد که ، مبادا درختان و گیاهان صدمه ببینند! غیر نظامیان را کودکان و زنان را مراقبت کنید،مبادا آزاری متحمل شوند.حقوق اقلیت را ملاحظه کنید!!

صدها مصداق از سلوک تابناک و انسانی نبی اکرم را خود شما عزیزان جان ،بهتر از من می دانید؟

ولی افسوس که مغزهای رشد نیافته و پندارهای وهم آلود با قرائت های ابزاری به نام دین رحمت،بنگاه غضب افزائی و توهم دشمن انگاری پخش می کنند و اسلام هراسی را با غلبه بخشی بر تلقی های خشونت مدارانه و قیاس های مع الفارق با عصر نزول دامن می زنند ! جوهر دین و گوهر ایمان را نمی فهمند و در این وانفسا داعیه نسخه پیچی برای عالم می بافند.

 

" انبیا آمده اند انسان را این موجود طبیعی را از مرتبه طبیعت به مرتبه عالی مافوق طیبعه، مافوق جبروت برسانند . تمام بحث انبیا در انسان است. هرچه هست حرف با انسان است. انسان منشا همه خیرات است و اگر انسان نشود منشا همه ضلات هاست....

( تفسیر امام خمینی (ره) )

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها :

سلام زلزله

 

به نام حضزت دوست که هرچه داریم از اوست

 

 

سلام زلزله

دیروز که آمدی من و لیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم

فرصت افطار را هم ندادی
عجله ات برای چه بود ؟
...

همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود
پیکرهای کوچک مان را در هم پیچید

ما رفتیم ولی روح کوچکم دید که خیلی ها آمدند
آنها که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودمشان


لودر هم آوردند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا

میدانی لودر همان ماشینی ست که در شهر ها برای ساخت خانه از آن استفاده می کنند

ودر روستا ها برای برداشتن آوار از سر مردم

قرار است وام هم بدهند ، دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع

همان وامی که پدر هرگز نتوانست ، برای گرفتن نصف آن نیزضامن پیدا کند

تا خانه بهتری برایمان بسازد و مجبور نشود هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند

وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی این آوار را

می دانی زلزله

با آمدن تو ، روستای ما را شناختند

می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست

ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ثواب ندارد؟

چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان

به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم

به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، لودر بعدی و درمانگاه بعدی

و به زنده های لودر و کمپوت ندیده

به پدرهایی که با تنگدستی ،

آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند

تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

می دانی زلزله

ما که رفتیم ولی خدا کند روزی بنویسند

ز مثل زندگی

 

الهی

  روی زمینت باغ وحش شد، خرم آن که از وحشیان برست !

 

 

 

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها :

" تو جیرانم را ندیدی؟ "

به نام حضرت دوست که رحمان ورحیم اوست

 

 

از کنارش گذشتـــم... گفتم: در این خرابه به دنبال چیستی!؟

مات نگاهم کرد و گفت: این خرابه خانه ی من است! از شـــرم فرو ریختـــم...

ناگاه گفت: تو جیرانم را ندیدی!؟ دخترم را ... دلبندم کنار خودم بود، تشنه بود،

آب میخواست...

گفتمش خودت بردار... کاش نگفته بودم ، کاش نگفته بودم ، کنار خودم بود...

 

 

 

زمین نلرز، خانه های ما سست است.

زمین نلرز، خانه های ما کاه گلیست.

زمین نلرز، کودک من در کنج دیوار پر از خالی پهلوی عروسکش خوابیده است.

زمین نلرز، فردا می خواهم برای عروسی خواهرم کله قند بخرم.

زمین نلرز، هنوز به بی بی نگفته ام که چقدر دوستش دارم.

زمین نلرز، دستهایم هنوز میل به کار دارند.

 

 

      یکشنبه ، روز عید فطر، هنگام نماز فطر، در کنار چادرهای مصیبت دیدگان زلزله آذربایحان بودم. عمق فاجعه غیر قابل توصیف است.با گذشت بیش از یکهفته،هنوز آوارها پابرجاست،تمام هستی شان زیر تلی از خشت وگل مدفون است،وسایل ساده زندگی روستائی شان،سرمایه کارشان ،پنیر و کره ی تولیدیشان زیر آوار فاسد و از بین رفته،مزارع شان با فرو ریختن چاه های آب شان در اثر تشنگی سوخته،با چهرهای سوخته از آفتاب، و دیدگانی بهت زده، وبا دلهای ماتم زده در غم عزیزان ازدست رفته ، تا متوجه شدند پزشک هستم، دورم جمع شدند.و من با اندک داروئی که همراهم بود ،عاجز از التیام دردهای این دردمندان بودم.درمان دردهای طاقت فرسایشان،بیش از توانم بود. ومن شرمنده ، و سرافکنده،در مقابل این زنان وکودکان بی پناه ،سر بزیر داشتم،تا بغض و عجز وناتوانی خود را پنهان کنم...

... می گویند،این بلاها در اثر ندادن " ذکات" کوخ نشینان است !!!!!!

مگر کاخ نشینان تمام و کمال خمس خود را پرداخت کرده اند،که کا خ و برج ها یشان پابرجاست؟؟!!  چه می دانم!؟ شاید حق الزحمه رسیده است !!

در هر روستائی از روستاهای ورزقان که ویلائی شیک و با اصول مهندسی ( به جای اصول مهندسی بخوانید خمس و ذکات داده) ساخته شده بود،پا برجابود،ولی درکنار همان ویلای شیک ، خانه های روستائی با خشت وگلی، فرو ریخته بودند، و بر درب شان بصورت نامرئی نوشته شده بود،ذکات نداده اند، لابد حقشان  بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هرچه به ساعات نیمروز نزدیک می شدیم، کمکهای مردمی با خودروهای شخصی خود می رسیدند،ولی چون توزیع کمک های مردمی ،برنامه ریزه شده نبود،به یکی بیشتر می رسید،و دیگری محروم می ماند.

چشمان کم بینایم سعادت دیدن نیروهای امداد رسانی دولتی را نداشت. ولی استغفرالله !!! چرا هنگام خروج از آخرین روستا ی ورزقان در سه راهی تبریز ، اهر، ورزقان . نیروهای انتظامی جلوی خودروی مرا گرفتند،فرمودند: صندوق عقب را بزن بالا. عرض کردم: پزشک هستم .اینم کارت نظام پزشکی و شناسائی ام.ولی باز تکرار کردند که : صندوق را باز کن. گفتم : چشم.پرسیدند: داخل این کارتون چیه؟ عرض کردم مقداری مختصر داروست.بعد فرمودند: برو حاجی.

نمیدونم شاید داشتند کنترل میکردند،تا مبادا بعنوان کمک ،کمک های مردمی سرقت نشود. درهرحال خدا عمرشون بده ،بلاخره، باید فکر امنیت هم بود.

در مسیر هریس و اهر تصادف شدیدی شده بود که چند خودرو بهم خورده و ظاهرا 5 یا 6 نفر هم فوت کرده بودند. و جاده بسته شده بود. مجبور شدیم که دور زده و به تبریز برگردیم. در تبریز هنوز با گذشت 8 روز از اولین لرزه ،از ترس پس لرزه ها باز عده ای شبهارا بیرون در پارکها و کنار خیابانها در چادر بسر میبرند.ماهم که درحدود 200 کیلومتری از مرکز زلزله  زندگی میکنیم،تقریبا روزی یکبار لرزیده ایم.وگاهی هم تصور می کنیم داریم می لرزیم. ولی وقتی به سایت مرکز لرزه نگاری مراجعه میکنیم. می بینم نه خواب نبوده واقعا پس لرزه بوده.

 

الهی !

همه به تن غریبند و من بجان و دل غریبم .

همه در سفر غریبند ومن در حضر غریبم.

هر بیماری را شفا از طبیب ،

ومن بیمار از طبیبم

(خواجه عبدالله انصاری )

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها :