از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

چشم برزخ بین

 

 

 

به نام حضرت دوست که جلا دهنده ی دلها اوست

 

 

 

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان   که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت   گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود   بنده من شو و بر خور زهمه سیمتنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز   تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد   گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل   مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم   که شهیدان که اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم   از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

 

 

 

 

سلام بر یاران و همرهان محفل خاطره گوئی چهارشنبه شبهایمان.

امیدوارم که سال نو و بهار دیگری از بهار زندگی سبزتان را بخوبی شروع کرده ، و با سلامتی ، شادابی و موفقیت و سعادت طی کنید.

 

با اجازه ی دوستان عزیز جان، یه خاطره ی شیرین از مرحوم علامه محمد تقی جعفری براتون نقل کنم. که بسیار شنیدنی و آموزنده ست.

 

 

 

علامه جعفری می گفتند:

 توی یکی از زیارت هام که مشهد رفته بودم، به امام رضا گفتم:

«یا امام رضا! دلم می خواد توی این زیارت، خودم رو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی. نشونه اش هم این باشه که تا وارد صحن شدم، از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه، من پیامت رو بگیرم.»

گفتند وارد صحن که شدم خانمم رو گم کردم. این ور بگرد، اون ور بگرد، یه دفعه دیدم داره می ره، خودم رو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که "کجایی؟" روشو که برگردوند دیدم زن من نیست. بلافاصله بهم گفت: «خیلی خری!».

 حالا من هم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف می زنه!

زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاهش می کنم گفت:

 «نه فقط خودت، پدر و مادر و جد و آبادت هم خرند!».

آری خاطره، لطیف و صادقانه است؛ حال، مقایسه کنید با گزافه گو هایی که ادعای ارتباط با امام زمان می کنند...و ادعای مکاشفه و چشم برزخی دارند.

 

الهی

     خوابهای ما را تبدیل به بیداری بفرما !

 

تا درودی دیگر بدرود

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :