از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

مرا در ترک مقام مقیم و مستقیم بدار !

 

به نام حضرت دوست که هستی ما از اوست.

 

ماه رمضان شد می و میخانه بَر اُفتاد

عشق و طرب و باده بوقت سحر اُفتاد

افطار بمی کرد بَرم پیر خرابات   گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان

در حضرت حق این عملت بارور اُفتاد

 

سلام بر یاران همدل و همراهم. حلول ماه مبارک رمضان بر همۀ شما عزیزان مبارک باد. امید است که ازسر سفرۀ حضرت دوست نهایت بهرۀ معنوی را ببریم. ودر ساعاتی که در راز ونیاز با یار هستید،این حقیر را نیز از یاد نبرید.

دکتر (ف) که یادتون هست،همون همکار و رئیس اصفهانی ام،که در خاطرۀ" حالا طوری نیست " ذکر خیری ازشون کرده بودم.بسلامتی ایشون داشتند می ر فتند برای تخصص.برای جانشینی خودشون یعنی ریاست بهداری دانشگاه ،منو به ریاست دانشگاه و بهداری کل سپاه معرفی کرده بودند. عرض کردم : منو ریاست؟؟!! آخه خدائیش کجای من به ریاست می خوره؟ من که  در دانشگاه اصلا دورۀ مدیریت و یا یه واحد هم درس ریاست نخوندم!!

دکتر ( ف) گفتند: سید جان حالا تو حدود چهار ساله  ست که اینجا کار می کنی،دیگه باید خم وچم اینجارو خوب بدونی.بهتر از تو کی؟ در ضمن،مگه تو نمی خوای بری تخصص؟؟!! خب برادرمن این بهترین موقعیتس،منو مگه نمی بینی؟ یعد از مدتی رنیس شدن حالا دارم میرم تخصص. توهم همینطور!

عرض کردم: دکتر جان ! مدیریت کار من نیست. یعنی بلد نیستم ،تا نوبت تخصصم برسه ،با ریاستم اینجارو ببخشیدا به گند می کشونم. در ضمن اینگونه تخصص دیدن را هم ببخشیدا دور از جون شما شرعا درست نمی دونم.

دکتر (ف): دستت درد نکنه سید جون! حالا یعنی من دارم کار غیر شرعی می کنم؟ این حرفا چیه که میزنی؟ این یه تکلیف شرعیس که به ما میدن. پشت به بختت نزن! گفته باشم ! این نردبان ترقی توست.  حالا خود دانی. فردا با ریاست دانشگاه جلسه داریم. توهم باید شرکت کنی تا حضورا معرفی بشی.

عرض کردم: دکتر جان منو از این کار معاف کن .من ترجیح میدم به همان تدریس و طبابت بپردازم تا ریاست. خلاصه سرتونو درد نیارم. زیر بار مسئولیت نرفتم که نرفتم.آنها هم موقتا یه برادری که در داروخانه نسخه می پیچید و فوق دیپلمه یا به تعبیر امروزی ها تا کاردانی خونده بود. سرپرست موقت ما شد تا یه رئیس جدیدانتخاب بشه.این برادر هم که تا دیروز خیلی به این حقیر ارادت نشون می داد. فردای انتصابش یه نامۀ رسمی برام نوشت.که برادر دکتر ... از امروز باید بین تدریس یا طبابت یکی را انتخاب کنید.منهم بلافاصله رفتم دفترشان،البته بعد از دقایقی انتظار پشت در . ضمن عرض تبریک پُست جدیدشان.تقاضا کردم چون وسط ترم است،نمیشه تدریس را رها کنم. اجازه دهید، به تدریس ادامه دهم و فکر کنم با وجود کمبود پزشک هم صلاح نباشه درمانگاه را به حال خودش رها کنیم. ولی با تمام نیرو در خدمت کار درمانی هم خواهم بود.انشاالله در ترم آینده وبا تامین نیروی درمانی،آنوقت هر چه صلاح بدانید آن شود.

رئیس جدید به جای جواب دادن به پیشنهاد من،تلفن را برداشته  و سفارش دارو برای داروخانه دادند و مرا مرخص فرمودند. ودیگه دنبال مسئله را نگرفتند. بعد از پایان ترم هم ایشون عوض شدند و به جای ایشان رئیس خدمات دانشگاه را رئیس بهداری کردند.که ایشان هم بندرت در بهداری آفتابی می شدند و بیشتر بکار سنگین و پر مشغلۀ خدمات رسیدگی می کردند. و بهداری هم برای خودش طبق روال قبلی ادامه کار می داد.

یه روز از روزا رئیس جدیدمان که متاسفانه اسمش یادم نمونده،جهت بازرسی سرزده به بهداری تشریف آوردند. وهمۀ پرسنل بهداری را جمع کرده و توضیحات لازمه را می خواستند.وقتی به اطاق معاینۀ پزشکان رسیدیم،ایشون از من سئوال کردند که این آقای دکتر مغر واعصاب که داره این بیمار را معاینه می کنه از پرسنل دانشگاه ست؟ عرض کردم نه! ایشون رزیدنت هستند. مدتیست که من پیشنهاد دادم که به جای اینکه بیماران قلبی، معز و اعصاب ویا پوست .. را به متخصصین ارجاع دهیم و وقتشان در ترافیک سنگین از دانشگاه تا بیمارستان بقیة الله تلف کنیم  ، بهتر است این بزرگواران در هفته یک یا دو روزی به اینجا تشریف بیارن. و بیماران ما را ویزیت کنند.

رئیس بلافاصله فرمودند: نه ! از فردا دیگه اینا نیان. وقتی ما دستگاه سی تی اسکن در اینجا نداریم،دیگه معنی نداره دکتر مغز و اعصاب اینجا داشته باشیم !!

عرض کردم: امر، امر شماست. هرچه صلاح میدونید. ولی جسارتا عرض می کنم.درسته که دستگاه سی تی اسکن تازه به ایران اومده. ودر کل ایران پنج تا بیشتر نداریم که همۀ آن پنج تا هم در تهران هستش. ولی آیا تا دیروز که این دستگاه پیشرفته را نداشتیم و در حال حاضر شهرستانها هم ندارن، آیا درسته که ،دیگه دکتر مغز و اعصاب فعالیت نداشته باشه؟؟!! پس دانشگاهها برای چه در این سالیان سال پزشک مغز و اعصاب تربیت کردند؟ وتا کنون پس متخصصین مغز واعصاب در کشور چگونه طبابت می کردند ؟آیا وقتی بعنوان مثال دستگاه اکو به کشور نیامده بود ، متخصصین قلب طبابت نمی کردند؟؟!!

ولی باید خدمتتون عرض کنم.که این برادران بزرگوار رزیدنت ما دیگه تمایل ندارن به خدمتشون در اینجا ادامه دهند،چرا که هروقت آماده باشی زده میشه.دژبان دم درب خروجی اجازه خروج به این پزشکان نمی دهند. و من با کلی خواهش و تمنی از افسر نگهبانی ( که این پزشکان کادر دانشگاه نیستند فقط آمده اند که به بیماران ما خدمتی کنند. و امشب باید بعنوان آنکال در بیمارستان خودشان حاضر باشن) با کلی درد سر اجازه خروج براشون می گرفتم. وتا این مشکل باشه ، امکان ادامه همکاری نخواهد بود.

جناب رئیس به جای حل این مشکل،فرمودند: چه بهتر. صلاح نیست،افراد غیر کادر اینجا بیان.

 

الهی !

آن که دنبال درک مقام است، غافل است که مقام در ترک مقام است.

مرا در ترک مقام مقیم و مستقیم بدار !

 

تا هفتۀ دیگر با خاطرۀ دیگر بدرود.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :