از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" زیر هر یا ربّ تو لبّیکهاست ”

 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

 

سلام بر عزیزان جان همدل وهمراهم در محفل خاطره گوئی مان.

 طاعات و عبادات و راز ونیاز هایتان مقبول از حضرت دوست باد. در شبهای احیاء با دلی شکسته ،ما را وهمه را از صمیم قلب دعا کنید.دعائی که از سر سیری و بیدردی باشد ،چندان انتفاعی ندارد.ولی دلی  که شکسته ودر غم مظلومان شریک است،و ندای یارب با رب مظلومین به درگاه حضرت حق بلند است،حتما لبیک اورا حضرت دوست شنید ه و اجابت خواهد کرد. و حضرت مولانا در بارۀ لزوم اصرار بر دعا و نحوۀ اجابت آن چنین می گوید:

آن یکى اللَّه مى‏گفتى شبى‏

تا که شیرین مى‏ شد از ذکرش لبى‏

گفت شیطان آخر اى بسیارگو

این همه اللَّه را لبّیک کو؟

مى‏ نیاید یک جواب از پیش تخت‏

چند اللَّه مى‏ زنى با روى سخت؟

او شکسته دل شد و بنهاد سر

دید در خواب او خضر را در خُضَر

گفت هین از ذکر چون وا مانده ‏اى‏

چون پشیمانى از آن کش خوانداى‏

گفت لبیکم نمى ‏آید جواب‏

زان همین ترسم که باشم ردّ باب‏

گفت خضرش که خدا گفت این به من‏

که برو با او بگوى اى ممتحن‏

نى که آن اللَّه تو لبّیک ماست‏

و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست‏

نى تو را در کار من آورده‏ ام‏

نى که من مشغول ذکرت کرده‏ ام‏

حیله‏ ها و چاره‏جوییهاى تو

جذب ما بود و گشاد این پاى تو

ترس و عشق تو کمند لطف ماست‏

زیر هر یا ربّ تو لبّیکهاست‏

خواندن بى درد از افسردگیست‏

خواندن با درد از دل بردگیست

 

عزیزانم به یاد دارن که هفتۀ گذشته عرض کردم ،برای گرفتن گذرنامه نیاز به شناسنامه بود که آن را هم داده بودم به اداره ثبت احوال ، چون شناسنامه های قدیمی را که مهر ونشان شاهنشاهی داشتند ،تعویض می کردند. شناسنامۀ اکثر دوستانی که همزمان داد ه بودیم ، آمده بود ولی از شانس بدم از مال من خبری نبود،وهر چه پیگیری می کردم خبری نبود که نبود. و شمارش معکوس هم شروع شده بود وباید خودمو قبل از شروع کورسهای نویرال تراپی به آلمان میرسوندم. تا اینکه یه بار بمن گفتند برم به مرکز ثبت احوال کل .مجبور شدم یه چند ساعتی مرخصی بگیرم و برم دنبال شناسنامه جدیدم.وقتی رسیدم ثبت احوال کل ،دیدم یک صفی طولانی تا میدون حسن آباد. کشیده شده .همه این افراد در صف هم ، تقریبا مثل منند یاشناسنامه شان نیومده یا اشتباهاتی در مشخصاتشان بوده ،یکی مثلا اسم پدر مادش نوشته نشده،یکی اسم همسرش درج نشده یا اسم بچه هایش نیست،خلاصه کلی با نواقصات و اشتباهات.خلاصه بعد ازساعتی انتظار در صف رسیدم به یه دریچه کوچکی که باید سرمو خم می کردم تا ببینم ،کارمند مربوطه منو تحویل می گیره یا نه.خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از کلی معطلی معلوم شد که شناسنامه من آنجا نیست. وادعا می کردن که اصلا شناسنامه ای به اینجا تحویل نداده ای.حالا خوبه برگه رسید را داشتم،گفتم اگر ندادم پس این رسیدی که ثبت احوال به من داده چیست؟ یکی از کارمندان که دید انگار داره آمپرم یواش یواش بالا میره ،منو کشید کنار و گفت: اخوی اگه می خواهی کارت زود راه بیوفته برو یک استشهاد محلی بگیر  وبگو که شناسنامه ات را گم کرده ای و تقاضای شناسنامه جدید بکن. اینطوری کارت زودتر راه میوفته.حالا خودت میدونی . من خیر و تورو خواستم.اینو که گفت ،آمپرم واقعا بالا رفت و فیوزم پرید و بعداز مدتها که یادم نمیاد،آخرین بار کی بود ،( البته اگه یادتون باشه در خاطره ای بعنوان " اولین دادگاه  به تاریخ 7بهمن 88 " که می خواستند منو در مدرسه فلک کنند یه بار نیز شدیدا عصبانی شده بودم ) خلاصه رگ سیدی ام گرفت و منه ساکت و آروم یه دفعه کنترل از دستم خارج شد ،جو رو بهم زدم.حالا دقیقا یادم نیست از چه جمله هائی استفاده کردم. ولی خلاصه حرفام این بود که: عجب ! منو دنبال نخود سیاه می فرستید ! رسید دستمه ،می گید تحویل ندادم ،اگه تحویل ندادم پس این چیه که بمن دادید! عرضۀ تعویض شناسنامه را ندارید، برای چی عوض می کنید. اشکال شناسنامه قدیمی چی بود؟حالا آرم شیر و خورشید باشه مگه چه فرقی میکنه؟ ما انقلاب نکردیم که فقط آرم شاهنشاهی رو از روی مدارک پاک کنیم و آرم  ( الله ) را روی مدارک بزنیم.ما انقلاب کردیم،که درست کار کنیم، وجدان کاری داشته باشیم، اینهمه مردم را سرگردان نکنیم.ببینید چه انبوهی از مردم را از کار وزندگی انداخته اید ! و از صبح علی الطلوع توی این صفها وقتشان را تلف می کنند!!.........

جماعت زیادی هم که در سالن بودند، آنها هم تحریک شدن وشروع کردن اعتراض کردن،کارمندان اطاقهای دیگه هم بیرون اومدن که ببینن چه خبر شده ! خلاصه داشتم به یک لیدر آشوبگر تبدیل می شدم. که یک سرباز مسلح اومد بطرفم و گفت: چه خبره؟؟ چرا داری اغتشاش می کنی ؟ اومد که با قندان تفنگش منو به طرف حراست برونه، که من مثل این فیلمهای پلیسی کارت شناسامی ام را بیرون آوردم و گفتم من سردار دکتر ... هستم.پاتو جفت کن احترام بگذار! اخلالگر من هستم یا شما که مملکت را به ... کشیده اید. من الان باید در اطاق عمل باشم ( البته اینجاشو خالی بستم) ولی اینجا علاف شده ام. در اینجا سربازه خودشو جمع وجور کرد و چیزی هم از کارت شناسائی من سر در آورد یا نه نمیدونم.در این لحظه چند نفر از حراست اومدند و از من خواستن که باهم بریم دفتر ریاست تا ببینیم مشکل چیست؟

حالا در خدمت برادران حراست و اطاق رئیس چه گذشت برای اینکه شمارو خسته نکرده باشنم،بماند برای هفتۀ آینده،

پ.ن. :

بعضی ازعزیزان جانم و از همکاران بزرگوارم ، امر فرموده بودند که راجع به این نویرال تراپی که قصد گذراندن و آموزش انرا در آلمان داشتم توضیحاتی بدم. توضیح آنرا در ادامه مطلب نوشته ام. اگر عزیزانی که دوست دارن راجع به آن اطلاعاتی بدست آورند می توانند در ادامه مطلب آنرا مطالعه کنند.

الهی !

از روی آفتاب و ماه وستارگان شرمنده ام،از انس و جان شرمنده ام،حتی از روی شیطان شرمنده ام،که همه در کار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار .


در کنار علوم پزشکی کلاسیک که در دانشگاه ها تدریس میشه، روشهای درمانی دیگری در دنیا نیز وجود داره که به موازات آن تدریس و بکار برده میشه. مثل طب سوزنی، ماساژ نقاط عصبی،بافتهای مختلف،عروق لنفاوی،پری اوست و همینطور فیزیو تراپی،شیرو تراپی، سل تراپی،هیدرو تراپی و.... و از جمله نویرال تراپی.

روش نویرال تراپی را برای اولین بار برادران هونکه، "فردیناند" و " والتر" در سال 1928 در یک کار مشترک ارائه دادند. و آنها بصورت اتفاقی پی به این روش بردند. دکتر " هونکه " بیماری داشت که همیشه از سر درد میگرنی رنج می برد، و تحت درمان داروئی بود،یک بار که این بیمار به دکترش یعنی دکتر "هونکه " برای بیماری دیگری مراجعه کرده بود،دکتر از سر دردش سئوال می کند،که در چه حال است. بیمار جواب می دهد: خوب است که به آن اشاره کردید،راستی من مدتهاست که دیگه سردرد ندارم.دکتر سئوال می کند : خب چکار کردید که دیگه سردرد ندارید پیش دکتر دیگری رفتید ؟ داروی جدیدی مصرف کردید؟ بیمار جواب میده نه ! هیچ کار ی نکردم و درمان خاصی هم انجام نداده ام. دکتر معالج می پرسد: خوب فکر کنید در این فاصله از آخرین سردرد تا امروز که پیش من آمده اید.به دکتری برای درمان بیماری خاصی مراجعه کرده اید؟ بیمار پس از تمرکز  و مراجعه به تقویم درمانی اش. بیادش می افتد که بله برای درمان دندانش به دندانپزشک مراجعه کرده و دقیقا بعد از آن دیگر سر درد نداشته.دکتر هونکه دندانهای بیمار را معاینه می کند. واز بیمار می پرسد آیا دندانپزشک به شما داروی بی حسی بر لثه تان تزریق کرد؟ جواب بیمار بلی بود.همین نکته اساس مطالعات و پیدا کردن روش نویرال تراپی شد. و این برادران هونکه در مطالعاتشان به این نتیجه رسیدند که یک "اسکار "بعنوان یک منطقه اخلالگر  یا interference field از راه " Neurovegetative System “   می تواند در نقطه دورتری یک بیماری تولید کند و از همین طریق نیز میتوان با لوکال آنستزی درمان کرد.

پس می توان گفت که Neuraltherapie  یک درمان از طریق سیستم Neurovegetative  است . پردازش و تبادل اطلاعات از مسیر نویرو وژتاتیو تحقق می یابد.یک محرک قوی در نقطه ای از بدن می تواند تولید انرژی و یا توضیع آنرا را مختل یا بلوکه نماید. تمام روشهای متعدد نویرال تراپی انرژی را به بافتهای مختل شده یا بافتهای غیر طبیعی برده و یا بلوکه شده ها را  از بین میبرد. در نتیجه رآکسیونها آزاد می شوند و ضایعات بوجود آمده را از بین می برد.بدین ترتیب مدافعین خود بدن با کمک مکانیسم خود درمانی دگر بار سلامتی خود را بدست می آورد.        

روش نویرال تراپی به روش هونکه دو طریق را ارائه میدهد:

الف : درمان منطقه ائی یا Segmenttherapie

ب : قطع و یا حذف زمینۀ تداخل

انشالله اگر عمری باقی بود هفتۀ آینده راجع به این دوروش توضیح مختصری خواهم داد. تا هفتۀ آینده بدرود.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :