از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" هله ، نومید نباشی که تورا یار براند "

به نام حضرت دوست که رحمان و رحیم اوست

هله ، نومید نباشی که تورا یار براند    گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟!

در اگر برتو ببند،مرو و صبر کن آنجا    ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

واگر بر تو ببند همه رهها و گذرها    ره پنهان بنماید، که کس آن راه نداند

( کلیات شمس)

سلام بر دوستان ویاران همدل وهمراهم.دوستانی که توانستند قدر شبهای قدر را بدانند، خوشا به سعادتشان. ایکاش این حقیر را نیز در نظر می داشتید، که سخت محتاج دعا ی خیرتان بودم وهستم.عزیرانی که در شب قدر شکوائیه هجران را در نوردیدند، و به امید وصال و دیدار بیدار نشستند، واز جام طهور "سلام" تا " مطلع فجر" سرمست بودند،و لبیک را شنیدند،مبارکشان باد که شب قدر را قدر دانستند.

حکایت ما در هفتۀ گذشته به اونجا رسید،که برادران حراست مرا تا دفتر رئیس تحت الحمایه راهنمائی کردند.جناب رئیس دستور دادند که یه چای تازه دم قند پهلو برام بیارن. و سپس پرسیدند که جریان چیه؟ منهم پس از اینکه خودمو معرفی کردم ،جریان را از سیر تا پیاز مو به مو تعریف کردم. و تاکید کردم چون تا یک ماه دیگر بایدحتما در آکادمی نویرال تراپی آلمان جهت شرکت در این آموزش شرکت کنم،نگرانم  از اینکه ، مراحل اداری گرفتن شناسنامه ام که ظاهرا گم شده وبعد گرفتن گذرنامه و  ویزای آلمان وتهیه بلیط طول بکشه ونتونم برم.رئیس پا به سن گذاشتۀخوشرو وبا اخلاق با تبسمی عذر خواهی کردند و فرمودند که شما نیازی نبود اینجا تشریف بیارید ،کافی بود به فردی ماموریت میدادید وشناسنامه شما را تحویل می گرفت. حالا شما تا چای تان را میل بکنید،شناسنامۀ تان حاظر  می شود. در کمال ناباوری در عرض ده دقیقه شناسنامه جدیدم را تحویل دادند.خب اینم از خان دوم که بخیر گذشت.

واما خان سوم: درسته که کارم طبابت و تدریس بود ، ولی به هر حال رسما پاسدار و نظامی محسوب می شدم. لذا گرفتن گذر نامه و خروجی خود حکایتی داشت بس طولانی.ولی دیگه نمی خوام این خان را زیاد کش بدم وآنچه بر سرم آمد براتون نقل کرده وشمارا خسته و ملول کنم.ولی جونم بهتون بگه که در این خان هم زیاد اذیت شدم و مجبور شدم در حفاظت اطلاعات دانشگاه باز از رگ سیدی ام استفاده کنم. اینجا هم گیر داده بودند، که یکی از فامیلهای دورم در یکی از عملیات منافقین شرکت داشته و به درک واصل شده.اینجا بدیش این بود که  آدمو داخل هم  راه نمی دادند و همیشه پشت یک پرده برزنتی کثیفی که بوی قرمه سبزی گندیده میداد در یک راهروی کوچکی می نشوندند.یکی میرفت دیگری می اومد.خلاصله به این برادران عرض کردم: در این اوضاع امروزه بین هرخانواده ای ، هم شهید داریم هم جانباز داریم،هم اسیر داریم،هم مفقود الاثر داریم،هم منافق داریم هم لیبرال داریم هم زندانی در اوین داریم و بقول شما به درک واصل شده ای هم مثل این فامیل دور من، داریم. حال گناه من چیه ؟؟!! خدا را شکر که از مزایای فامیل شهید بودن هم که استفاده نکرده ام ،حالا باید تاوان بدرک واصل شده را بدهم. منکه مجوز شرکت در این آموزش را از جناب حاج محسن رضائی دارم وو... ! مشکل چیه ؟اینهمه کارم را به امروز و فردا ندازید!!!وقت داره می گذره و من خوف اینو دارم که به  آموزشم نرسم.خلاصه در نهایت یک فرم ده بیست صفحه ای جلوم گذاشتن که اینو پر کن. اونم را نیز پر کردیم. خلاصه بعد از ده روزی گذرنامه حاضر شد.  

خان بعدی ،گرفتن ویزا بود.یه روز صبح زود  ساعت پنج رفتم سفارت آلمان که جزو اولین نفرها باشم، وفتی جلوی سفارت رسیدم،دیدم اوووووه چه صفی !!!! تا آخرای کوچه بغل دستی صفی دوردیفه گاهی سه ردیف کشیده شده.یکی هم شده بود مبصر و روی یه ورقه اسمها رو می نوشت و دعوت به نظم و آرامش می کرد.،ظاهرا این جمعیت از دیشب اینجا خوابیده بودند. باشنیدن حرفهائی که بین این منتظرین سفر به آلمان رد و بدل میشد،داشتم دیگه نا امید می شدم. چون یکی می گفت ویزا نمیدن به جوانها اصلا نمیدن، سه ماه طول می کشه تا ویزا بدن، باید دعوت نامه معتبری داشته باشی.از یک خانواده فقط یکی می تونه بره وو.... خدایا چه کنم !! سه ماه دیگه ویزا به چه درد من می خوره !! خلاصه اسمم و گفتم آقا مبصر نوشت تا ببینم چه میشه.از صف اومدم بیرون رفتم جلوی درب اصلی. کم کم کارمندان سفارت داشتن میومدن. یه کارمند جوان آلمانی که می خواست از درب ورودی خودشان وارد سفارت بشه ،بهش به آلمانی گفتم : "گوتن مورگن ماین هرر" یعنی صبح بخیر آقا ! میشه یک دقیقه وقت تان  را بگیرم؟  وفتی دید با زبان خودش باهاش حرف میزنم، مغرورانه وخوشحال جواب داد: " یا بیته " یعنی، بله خواهش میکنم. گفتم من یک پزشک فارغ التحضیل از برلین غربی هستم و از آکادمی نویرال تراپی آلمان برای شرکت در سمیناری دعوت نامه دارم،برای گرفتن ویزا به کجا باید مراجعه کنم؟ با کمال خوشرونی گفت: شما نیازی نیست در این صف منتظر باشید، کسانیکه تقاضای ویزای تجاری یا بیزنس مان هستند و یا تقاضای ویزا برای سمینارهای علمی را دارند و یا دیپلمات هستند ، مستقیما به اطاق فلان وفلان پیش خانوم یا اقای قلانی برن. وبعد گفت : با من بیا تو تا تورا به خانم شنایدر معرفی کنم. داشتم از خوشحالی پر در میاوردم،هنوز مست خوشحالی بودم که،  مامور ایرانی درب ورودی جلومو گرفت و گفت :کجا سرتو انداختی داری میری تو؟؟ کارمند آلمانی باز زبان شکسته بسته به فارسی گفت : با منه. ولی باز مامور ایرانی گفت باید بازرسی بدنی بشه نمیشه همینطوره بره تو برای من مسئولیت داره. آلمانی گفت : خب بازرسی کن ! خلاصه پس از بازرسی بدنی وارد شدم ومدارک درخواستی را داده وفرمها را پر کردم وگفتند: یک هفته دیگر بیا ویزایت آماده است . آخیش !

عزیزانم باور می کنید حالا که این حکایت را براتون پس از گذشت 19 سال از آن  روز براتون تعریف میکنم. همان احساس آرامش پس از آن خستگی مفرط و آنهمه تقلا واظطراب که آن لحظه داشتم ، بازم در وجودم احساس می کنم.

خب اجازه بدید نفسی تازه کنیم وبقیه حکایت را اگر عمری باقی بود هفتۀ دیگر براتون نقل خواهم کرد.

الهی !

ماه مبارک را حرام کردم،که نه قدر روزه را دانستم ونه قدر قدر را !


ادامه توصیحاتی در مورد نویرال تراپی

الف : درمان منطقه ای یا زگمنت تراپی

ابتدا این روش درمانی را " آنستزی تراپی " می گفتند ولی بعدها "کیبلر" چون اساس درمان از راه و مسیر زگمنتی است، نام آنرا زگمنت تراپی گذاشت.اساس درمان زگمنت تراپی بر روی دانشی است که ما از واکنشهائی که سیستم عصبی از خود نشان میدهند، داریم. همانطور که میدانیم، یک تحریک در پیرامونی می تواند از طریق نخاع به زگمنتی که مربوط به ارگانی می شود منتقل شود( و بلعکس) از طریق Kuti visceral reflex away یا از عضوی از طریق نخاع به عضوی دیگر از طریق viscerocranium visceral reflex awayمنتقل می گردد.

هر اخلالی در هر نقطه ای از بدن میتواند روی کل واحد فونکسیونی منجر به عکس العملی شود. وبه تعبیری هرگز یک عضو بیمار نمیشود،بلکه کل بدن انسان بیمار است.

با آنستزی لوکال هدفمند =(نویرال تراپی) در بافتهای مختل شده مثل(پوست،عضلات،پری اوست،ریه،پریتونئوم،عروق و نروها و گره های سمپاتیک مربوطه)مسیر رفلکسهای پاتولوژیکی را نه تنها قطع می کند بلکه تمام فونکسیونهای وژتاتیو را نیز توسط رپولاریزاسیون ممبران سلولهای مختل شده را به حالت عادی برمی گرداند.

وقتی صحبت از زگمنت میشه ،جهت یاد آوری باید عرض کنم که بدن را به 30 زگمنت تقسیم می کنند.

8زگمنت گردن Zervikalesegment : C1 – C8                                                      

12 زگمنت سینه                    Thorakalesegmente : D1- D12  (Th1 – th12)                                         

5 زگمنت کمر Lumbalsegmente : L1 – L5                                                          

5 زگمنت خاجی Sakralsegmente : S1 – S 5                                                       

در این روش بطور هدفمند در ناحیۀ زگمنت بیماری ،یک بی حس کننده تزیزیق می شود.

واما زندگی تنها ماده نیست،بلکه به انرژی هم وابسته است.هر سلول ازیک باطری-پتاسیم کوچکی تشکیل شده که دارای 40 الی 90 میلی ولت پتانسیل می باشد. با هر محرکی میتونه این باطری خالی بشه یا بعبارتی دپولاریزه بشه:Depolarisation

سلول معمولا بلافاصله خودشو شارژ می کنه یا به تعبیری رپولاریزه میشه:Repolarisation .انرژی حاصله از طریق متابولیسم اکسیژن بدست میاد.بعد از یک محرک قوی یا مجموعه ای از تحریکات (شیمیایی،قیزیکی ویا ضربه "تروما" ) سلول دیگه نمی تواند به توان سابقش برگرده.و به تعبیری دچار دپولاریزاسیون مدام می گردد و درنتیجه سلول نمیتواند روی مجموعۀاطلاعات خود کار کرده وتمام فونکسیون خود را انجام دهد.وبدینترتیب با دپولاریزه شدن ریتمیک پالس های ناحیه اخلال " interference field" را ارسال می کند( = یعنی منطقه اخلال " interference field "را تولید می کند.

هر انسانی یک ارگان ضعیفی دارد(Locus minoris resistentiae)، که در اثر منطقه اخلال زودتر از ارگانهای دیگر بیمار می شود. با لوکال آنستزی که در منطقۀ اخلال ایجاد می کنیم،(نویرال تراپویتیکوم)یک پوتنسیال بالائی بوجود می آیدکه باعث رپولاریزه واستیبل میشود. در نتیجه فونکسیون مختل شده در حلقه سیستم نویرو وژتاتیو( نویرال،هومورال،هورمونال وسلولر و...) دوباره به فعالیت می افتد.حداقل برای مدتی. با تکرار این روش ارگانیسم یاد می گیرد که هر بار بهتر خودش پوتنسیل تولید کرده و حفظ نماید.: واین یعنی پروسه درمان.

هفته آینده سعی می کنم مثالهائی از بیمارانی که در گنگرۀ نویرال تراپی در وین پایتخت اتریش معرفی شده اند را برای شما مطرح کنم. خسته نباشید تا هفتۀ آینده. بدورد .

 

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :