از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" بد مزاج "

به نام حضرت دوست که جلا دهنده دلها اوست

ای دوست مرا خدمت پیری برسان    فریاد رسا بدستگیری برسان

طور است هوس در این ره دور و دراز    یاری کن و یار خوش ضمیری برسان

سلام برعزیزان جان، وهمراهان همدل و همراهم.امشب شب میلاد حضرت معصومه (س) می باشد،از فرصت استفاده کرده این میلاد با سعادت را و همینطور روز دختران را  به دختران عزیز محفلمان تبریک میگم.

وبه همین زودی نیمی از سال گذشت و در آستانۀ پائیز هستیم وحکایتمان همچنان باقیست.هفتۀ گذشته بعلت نقص فنی در نت و لاپ تاپم با این جعبه ارتباطی ام متاسفانه  نتونستم در خدمتتان باشم.و بدینوسیله از حضورتان خاضعانه عذر خواهی می کنم.

هفته گذشته عرض شد که،بمدت دوماهی هم در مراکز درد درمانی شهر ماینس و بیمارستان ویرشوی برلین بعنوان پزشک میهمان مشغول کار شدم.همانطور که از نام میهمان بر می آید،حقوق و مزایا نداشتم. ولی در تمام فعالیتهای درمانی همچون پزشکان خودشان شرکت می کردم.و سعی داشتم با جدیت تمام از این فرصت کوتاه استفاده کرده و روشهای جدید نویرال تراپی را بیاموزم. ودرضمن در پی راهی برای گرفتن تخصص هم بودم. هفتۀ گذشته نقل کردم،در آن بیمارستانی که پنج سال پیش داشتم تخصص ارتوپدی را می دیدم،به چه دلیلی،جواب رد شنیدم.ولی یک روز از روزا  درهمین بیمارستان وریشوی برلین ،یکی از پزشکان همکار رو بمن کرد و گفت:اگر می خواهی اینجا کار کنی،الان بهترین زمانه چون یکی از همکاران داره از اینجا میره،تا اونجا که من از رئیس شنیدم،از کارت راضیه. برو پیشش وتقاضای همکاری را بده.یخورده هم راهنمائی کرد که چطور با رئیس حرف بزنم،تا موثر باشه.منهم چنین کردم،ورئیس هم موافقت کرد که بمدت شش ماه بصورت آزمایشی پیششون کار کنم،تا اگر ازم راضی بود ،بصورت رسمی استخدام شم.

بنا شد فرداش برم دنبال کارهای اداری . ولی در مراحل اداری اول بسم الله به دو مشکل برخوردم .یکی داشتن اجازه کار و اجازکار هم منوط بر مشکل دوم اجازه اقامت بود،که هیچکدام را من نداشتم.البته برای گرفتن این دو اجازه هم راه کارهائی وجود داشت،که زیادهم سخت نبود.منتهی با من "بد مزاج "سازگاری نداشت. اولین و ساده ترین راه این بود که با یک بانوی زیبای آلمانی ازدواج کنم .البته زیبائی الزامی نبود،بلکه ترجیحا، چشمک که در ابنصورت هردو مشکل اقامت و اجازه کار حل می شد.چون وفتی با یک آلمانی ازدواج میکردم،شهروند آلمانی محسوب می شدم،در نتیجه اجازه اقامت داده می شد و به تبع آن اجازه کار هم می گرفتم.دومین راه حل این بود که تقاضای پناهندگی کنم.که البته آن نیاز به گرفتن وکیل وو...که زمانبر بود ولی ضمانتی برای اجازه کار نداشت. فقط می شد اجازه اقامت مشروط گرفت.

ولی همانطور که عرض کردم،هیچکدام از این دو راه حل با من سازگاری نداشت،در نتیجه پس از گذراندن آخرین امتحان نویرال تراپی در آکادمی نویرال تراپی آلمان در برمن،از پروفسور صحتی برگزارکننده این کورسها و از دوستان برلینی و بالاخره از کلاوز خداحافظی کرده و دوباره به ایران برگشتم .

الهی حاصل کار و کوششم این شده است که از غفلت به درآمده ام و در حیرت افتاده ام.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :