از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" بناب "

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

 

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما    چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

روی خوبت آیتی ازلطف برماکشف کرد  زان زمان جزلطف وخوبی نیست درتفسیر ما

با دل سنگینت آیا هیچ در گیرد شبی            آه آتش ناک و سوز سینه شبگیر ما

تیر آه ما زگردون بگذرد حافظ خموش         رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

 

سلام بر عزیزان همراه وهمدلمان،از اظهار همدردی تان در فقدان عزیز از دست رفتۀ هم محفلیتان،بی نهایت سپاسگزارم .روحش شاد باد. آری چه زیبا گفت این دوستمان:

چشم تا باز کنیم
عمرمان می گذرد
ما همه همسفر و رهگذریم
آنچه باقیست فقط خوبیهاست...

  و درود و سپایس از عزیزانی که ازهمان روزهای اول محفلمان از خاطرات دوران کودکیم از تهران تا برلین و از برلین تا بناب حوصله به خرج دادند و هرهفته در محفلمان که در واقع محفل خودشان بود شرکت کردند و با نظرات حکیمانه شان به من دلگرمی دادند که خاطراتم را تا بناب ادامه دهم.

در نشست قبلی عرض کردم که،تصمیمم بر این شد که تهران را بسوی یک نقطه دوردست وآرام ترک کنم. فکر کنم برای دوازدهمین بار م باشد که بار وبندیلم را جمع کرده و همچون عشایرخوش نشین بسوی بناب کوچ کردم.اگر موافق باشید،مختصری راجع به بناب براتون شرح بدم که دانستن اش خالی از لطف نیست .

سالی که وارد بناب شدم یعنی سال 1372 ، بناب حدود پنج سالی می شدکه ازبخش به شهرستان تبدیل شده بود یعنی تقریبا از سال 67 بخشداری به فرمانداری ارتقاء یافت.شهرستان بناب حدود 115 کیلومتری جنوب تبریز در بُن دریاچه ارومیه قرار گرفته، وشاید وجه تسمیۀ آنهم همین باشه ،چرا که واژه بناب یعنی سرزمینی که ریشه در آب دارد و یا نزدیک آب است. بناب یک دشتی است که واقعا زیر زمینش پر از آب بود و مردمش اکثرا کشاورز بودند و به کشت پیاز وسیب زمینی و گندم و یونجه و...می پرداختند ویا باغات انگور آن بسیار معروف بود. ولی ساحل دریاچه ارومیه که تا چند سال پیش در حاشیه جاده تبریز-بناب قرار داشت،متاسفانه پست رفت کرده، و از خود شوره زاری بیش بجا نگذاشته.لذا میشه گفت،دیگه بناب ریشه در آب ندارد و نزدیک آب هم نیست. و چاه هایش اکژا خشک شده، و اکثر روستائیان از کشاورزی دست کشیده و به مراکز صنعتی رفته اند. و شاید بتوان گفت بناب امروز  بیش از اینکه یک سرزمین کشاورزی و دامداری باشه،بیشتر تبدیل به یک شهر صنعتی و دانشگاهی شده.قبلا بیشتر صادراتش پیاز و سیب زمینی و کشمش و خشکباربود، و محصولات لبنی، کود شیمیائی خوراک دام وطیور تولید می کرد،ولی حالا تبدیل به یک قطب صنعتی شده،نیروگاه حراتی اش تولید برق و مجتمع فولاد بناب تولید کننده ، تیر آهن،میل گرد و..،شده،و کارخانجات مختلف دیگری در زمینۀ  یونولیت،کارتون،فایبر گلاس،موتور سیکلت و....نیز فعالیت چشمگیری دارند.

از طرفی هم بناب یک شهر دانشگاهی شده و هم یک حوزه علمیه مجهز و مدرنی ( برای خواهران و برادران ) نیز داره.

بناب به شهر دوچرخه نیز معروفه،زیرا اکثرا بزرگ و کوچک،کارمند و کشاورز با دوچرخه رفت وآمد می کنند( البته می کردند.چرا که امروزه روز ،خودروهای مدرن جای دوچرخه ها را گرفته. و شهری که تا دیروز حتی یک چراغ قرمز درتنها چهار راهش نداشت، امروز خیابان هایش پر تراقیک شده و پشت چراغ قرمز ها باید صبوری کرد)

از جمله معروفیت دیگر بناب به کبابشه .که از گوشت تازه و چربیدار گوسفندی که در دامنه سر سبز سهند پرورش یافته، در اندازه ای بسیار بزرگتر از کباب کوبیده تهیه میشه ،نحوه پخت بدین صورت است که گوشت تازه را به همراه مقدار مشخصی پیاز خرد شده در روی کنده بزرگی از درخت (معمولا گردو و یا توت)، بوسیله ابزاری ساطور مانند بنام "قیمه چه" ساطوری می کنند و زمان آماده شدن گوشت وقتیست که قسمت بیشتر گوشت به ساطور  یا "قیمه چه" بچسبه. اغلب کباب بناب در روی ذغال با کیفیت بهتری می پزد. کاشف کباب بناب شخصی بنام صمد کباب پز بوده که در میهمانی های بزرگ در باری(شاهنشاهی) سرآشپزبوده است،امروزه بناب کبابی طرفداران بیشماری در کل ایران و حتی جهان داره و علاوه بر شهرهای ایران در شهرهای بزرگ اروپائی و آمریکائی از قبیل کلن آلمان ،لوس انجلس آمریکا و استانبول و... شعبه هائی از بناب کبابی وجود دارد.

مردم بناب، مردمی بسیار فعال و متعصب به شهرشان هستند. وآنچه در توانشان است برای پیشرفت شهرشان انجام می دهند. ودر عرض زمان کوتاهی نسبت به شهرهای همجوارش واقعا خیلی پیشرفت کرده اند. وبا شهر همجوارش مراغه که در 12 کیلومتری غربی قرار گرفته خیلی کل کل می کنند.زمانی برای مالکیت فرودگاهی که بین بناب و مراغه قرار داره ، تلاشهای سختی داشتند. حتی کار به تظاهرات نیز کشید،تا اینکه با مداخله ریش سفیدان و با نام گذاری فرودگاه سهند به جای فرودگاه مراغه یا فرودگاه بناب ، اختلاف ختم بخیر شد. هرچند که فرماندار مراغه در زمان افتتاح فرودگاه شیطنت بخرج داد و گفت فرودگاه سهند مراغه که باز مشکل آفرین شد.

خب فکر کنم همین قدر برای معرفی بناب برای امشب کافی باشه، حال چنانچه فرصتی شد بین خاطراتم از بناب اگر مطالبی به ذهنم رسید، براتون نقل خواهم کرد.

پس تا هفته دیگر با ادامه خاطرات در بناب همۀ عزیزانم را به خدا می سپارم.

الهی !

شکرت که ازتنهائی و خلوت لذت می برم،چه تنها از خلوت وحشت دارد.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :