از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" توهم "

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

 

الا یــا ایهــــا المظلـــوم عدالت با علی رفت

زنهجش چشم ما روشن بلاغت با علی رفت

دوباره هــــر یتیمـی بی پــــدر شد بارالهـــا!

لئیمـــان دل شکستندم کرامت با علی رفت

"غدیر خم "به تنگ آمد زفریادش چو "کوفـــه"

نبیند روی "خوش دنیـا "سعادت با علی رفت

تمـام غصـــه هایش ته نشیــن در چــاه امید

چه غمها شسته از دلها رفاقت با علی رفت!

کدامیـن پادشاهست از گدایـــان رو مگرداند؟

بنازم "طبــــع مــــولا" را سیادت با علی رفت

خطاب آمـــدز میمــت در گــذر اندر تحــــــــیر

فتـــاده سر غــلامی تــا ولایـت با علی رفت!

( متحیر ) *

 

سلام بر عزیزان جانم وهمراهان مهربانم. این روزها چه روزهای با عظمتی است.:

موسی به طور می رود، فاطمه (س) به خانۀ علی(ع) ، ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه، محمد(ص) با علی (ع)  به غدیر ، و حسین (ع) با تمام هستیش به کربلا میرود . و اما ما کجا میرویم؟؟!! خدایا کمک مان کن که به بی راهه نرویم!!

ای عزیزان جانم ! غدیر یک رخداد،یک حادثه، یا نام یک سرزمین نیست ،غدیر یک جریان،یک تفکر،یک نشانه از تداوم خط نبوت است،غدیر جوشش است ،غدیر نه تاریخ،نه جغرافی، نه روایت ! بلکه،غدیر ولایت است. ولایت احقاق حق مظلومین بر شما همرهان و همدلان وتمام عاشقان حق و عدالت و پیروان ولایت مبارک باد.

هفتۀ گذشته توران خانم دگر بار قدم رنجه نموده به محفلمان تشریف آورده و با نظرات محبت آمیزشان این حقیر را شرمنده کردند. نقد ایشان ،عزیزان هم محفلی مان را متاثر کرد.و از این حقیر خواستند ، که یا نظرات را پس از تائید درج کنم و  یا جواب گوی نقد ایشان باشم . ولی همانطور که درگذشته هم عرض کرده ام،اعتقاد به سانسور ندارم،و نباید حرف مخالفین را حذف نمود، نباید صدای مخالف را خفه نمود.این درست نیست ،که فقط محبتها و تعریفهای دوستان عزیز جان را منعکس کنم ولی منتقدین را حذف نمایم.برخی از دوستان لطف کرده و جوابهائی داده بودند. منهم اطاعت امر کرده،چند جمله خطاب به توران خانم عرض می کنم. وسپس به نقل خاطره می پردازم. ابتدا عین نظرات ایشان و همینطورتوران خانم  شماره دو را برای عزیزانی که موفق به خواندن آن نشده اند در اینجا می آورم ، سپس نظر خود را نیز عرض می کنم.

 

دکتر قلابی !
خجالت نمی کشی  ؟هنوز دست برنداشتی از این جفنگیات که سرهم میکنی؟ و دلتو خوش کردی به عده آدم ساده لوح که برات به به جه چه کنن.

نویسنده: توران

 

ولی باید اعتراف کنم که دارای توهم بالائی هستی.چطور این همه دروغ سرهم میکنی؟ و مردم و گذاشتی سرکار؟؟

نویسنده: توران

 

اگه دکتر بودی  اگه سواد داشتی همون آلمانی که در عالم خیال ازش نام میبری میموندی و دیگه نمیو مدی این ده کوره ی خراب شده اسمش چی بو د چپق؟

نویسنده: توران

                     ****************************************

 

من با نطر توران کاملا موافقم و بهش حق می دم. اگر از پیشوند خانوم استفاده نکردم خواستم مثل خودش راحت باشم. ما در جامعه خودمون کم نداریم کسانی که در توهم هستن و این هنر رو دارن که دیگران رو وارد توهمات خودشون کنند تا ازشون تعریف زیاد بشه و از طرفی تحمل نقد هم ندارن. ولی آیا به همان اندازه انسانهایی در جامعه داریم که وقت آن را نداشته باشن که به کار این و آن سرک بکشن ویا وارد این محفل و آن مجلسی که خوشایندشان نیست و جذابیتی نداره بشن. و  اگر هم وقت این کار ها رو داشتن از کسی یا رفتاری و یا تفکری که خوششون نمیاد و مخالف بودن  با متانت و شکیبایی نقد کنن؟ و یا ندانسته و نشناخته قضاوت نکنن؟
 

نویسنده: توران

دگر بار خدمت توران خانم سلام عرض می کنم.

همانطوریکه شما و تمام اهالی دنیای مجازی می دانید، بلاخره هرکسی که در این وادی قلم میزند،غیر از دوستان مجازی،دوستان حقیقی نیز هستند،که نویسنده وبلاگ را بشناسند،منهم از این قاعده مستثنی نیستم. شاید بتوانم خدای ناکرده دوستان مجازیم را فریب داده و با دروغ پردازی هایم،سرگرمشان کنم. ولی اقوام،دوستان و همکارانم را که از نزدیک مرا می شناسند و چه بسا گاهی نیزدر این خاطراتم نقش داشته اند ،دیگر نمیتوانم با توهماتم بقول شما آنها را نیز سر کارشان بذارم.لذا عقل سلیم حکم می کند ،که در صحت نقل خاطراتم امین باشم. تا رسوا نشوم.

واما در مورد تعریف :خوشبختانه من هیچ سمت اداری و دولتی ندارم و صاحب هیچ مقامی نبوده و نیستم،لذا نه دوستان حقیقی ویا مجازی ام نیازی به  تعریف وتمجید و یا خدای ناکرده چابلوسی کردن مرا دارند. ونه من با تعاریف و مجیزگوئی آنان صندلی قدرت حکومتی ام را مستحکم خواهم کرد.در نتیجه از تعاریف چیزی عایدم نخواهد شد. منهم عمر خود را کرده و سرد و گرم دنیا را چشیده و با یک تعریف نه ازخود بی خود شده ونه بایک نقد آتشین افسرده و نا امید می شوم. اگر دوستان همراه و همدلم،لطف میکنند و مرا مورد تفقد قرار میدهند از بزرگواری شان است،واگر عزیزی چون توران خانم مرا نقد می کنند،از حق طبیعی خود استفاده می نمایند.و گلایه ای از ایشان ندارم که هیچ،بلکه مسرورم که چون آینه لکه های چرکین روحم را بمن می نمایاند. مگر نه اینست که:  " مومن آینه ی برادر خویش است " ؟

ولی با یک مورد از نظر حکیمانه توران خانم موافقم. و آن اینکه فرموده بودند که: " اگه دکتر بودی  اگه سواد داشتی همون آلمانی که در عالم خیال ازش نام میبری میموندی..... "

بله این یک واقعیت است. افرادی که نابغه هستند،افرادی که واقعا دارای استعداد و پتانسیل بالائی هستند،دنیای غرب آنها را به این سادگی رها نمی کند که برگردند.همانطور ی یک بار هم عرض کرده ام،پروفسور سمیعی را دولت هلند می خواست که از آلمان بخرد، ولی دانشگاه "هانفر آلمان "قبول نکرد و گفت اگر سمیعی برود اعتبار دانشگاه ما از بین می رود. ولی قبول کردند که بصورت استاد میهمان در رفت و آمد باشد.ولی خب من کجا و پروفسور سمیعی کجا !!! هرچند که یک بار در نقل خاطراتم در تاریخ هفتم اردیبهشت 90 به نام " یک روز فراموش نشدنی " پیشنهاد شد که بمانم و تخصصم را بگذرونم. ولی وقتی برام مشکلی پیش آمد، و مجبور شدم برگردم، اصراری برای ماندنم و یا رفع مشکلم نکردند.فقط اظهار تاسف نمودند که نمی توانم بمانم و برام آرزوی موفقیت کردند و همین وبس. ولی اگر بقول توران خانم باسواد بودم، بهر ترفندی بود مرا نگهمیداشتند .

خب این جوابیه متاسفانه به درازا کشید و دیگر فرصتی برای ادامه حکایتمان نماند.با عرض پوزش از دوستان،اگری عمری باقی بود ، هفته آینده با ادامه خاطرات از بناب در خدمت تان خواهم بود. تا هفته دیگر بدرود.   

الهی

خاطر ما را از خطور خطیئه نگهدار، و از توهمات شیطانی بدور دار !

پ.ن.

* ابیات فوق در آغاز خاطره از استاد ،ادیب و شاعر آذربایجانی به نام حمید عموزین الدین موسوی (متحُیر) است،که مدتیست افتخار حضور در محفلمان را نیز به ما داده اند،با کسب اجازه از ایشان چند بیت از غزل شان به نام "عدالت با علی رفت" را که اخیرا در وبلاگشان آورده بودند،خدمت تان تقدیم کردم.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :