از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" آدمهای ساده "

به نام حضرت دوست که جلا دهنده دلها اوست

 

آقا بــه خــدا مــا ز شـمــا فـاصله داریم   بــا اصل مــرامــت به خدا فاصلـه داریم

با چشمۀ احساس تو ای خون خداوند   بااین همه تزویر و ریا فاصله داریم

دیوار و در و دفترمان عکس شهید است   با حرمت خون شهدا فاصله داریم

ما وارث خون شهداییم ولی حیف   با شیر زن کرببلا فاصله داریم

عمریست که زندانی اندیشۀ خویشیم   با ذهن پر از عطر هوا فاصله داریم

با عشق و صفا خانه یکی بود دل ما   افسوس که با این همه جا فاصله داریم

آیا شده از خویش بپرسیم که امروز   با عشق سرآغاز چرا فاصله داریم؟

 سلام بر عزیزان جان و همدلان و همراهان بزرگوارم.

دگربار ماه محرم فرا رسید و یاد وخاطره ی تقابل نهایت حق و عدالت با نهایت ظلم و جنایت زنده گردید.ولی افسوس که به یاد آن بسنده میکنیم و بس. و تحولی در خود نمی بینیم.نه از پویندگان راه حسینی هستیم و نه چون زینب توان گفتن خطبه های افشاگرانه را داریم.فقط تنها هنرم اینست که در این ایام مصیبت و در تمام مواقف و مواقیف از شما عزیزان جان التماس دعا داشته باشم.

 بگذریم ، خدا را شکر کم کم داشتم در این منطقه جا می افتادم. هم در هلال احمر و هم در اورژانس بیمارستان بناب و سه روز در هفته هم کما فی السابق بعد از ظهرها به روستای قره چپق می رفتم و بیماران را ویزیت می کردم. بعد از مدتی پروانه مطب هم صادر شد و به کمک دوستان بومی مطبی هم درست مرکز شهر تهیه کردم.و با ریاست دانشگاه آزاد بناب هم صحبت کرده و سابقه تدریسم را ارائه دادم،و ایشان لطف کرده و از شروع سال تحصیلی 72 برام چند واحد درسی برای دانشجویان پرستاری و مامائی گذاشتند. تدریس در دانشگاه و تماس با دانشجویان جوان پرسشگر،در روحیه ام خیلی اثر مثبتی داشت،و از طرفی برای تدریس مجبود بودم که مرتب مطالعه داشته باشم و از کتابهای آلمانی مطالبی که به درد دانشجویان میخورد، مرتب ترجمه میکردم. قرار گرفتن در محیط علمی و کار علمی و ویزیت بیماران آنهم در شهر و روستا ی آرام ،دور از جار و جنجال و ترافیک کلان شهری ،بسیار لذت بخش بود.

مردم این مرز وبوم وروستائیان نیز مردمانی بسیار مهربان و صمیمی بودند وهستند. زندگی در روستا و طبیعت بکر روی اخلاق و روحیات وخصوصیات انسانی نیز اثر گذار است،لذا گفتار و کردار و رفتارشان چون طبیعت زیباست و دلچسب . ولی همانطور که طبیعت در کنار چهرۀ زیبایش گاهی چهره خشن ، طوفانی و سهمگینی نظیر زلزله ، سیل و..از خود بروز می دهد، مردمان روستا نیز گاهی آن چهرۀ خشن خود را نیز نشان می دهند، اختلافات خونین بین بالامحله و پائین محله را در داستانها ی قدیمی شنیده و خوانده اید.درگیری های خونین تنها اختلاف سر زمین ویا آبیاری نیست، بلکه  نزاع سر داستانهای عشقی واقعی نیز بوجود می آید .مثلاپسری از پائین محله عاشق دختری از بالا محله میشود،که سالیان سالست که باهم در جنگ سرد و یاگرم بسر می برند و یا حتی دربین یک محله و قوم و قبیله نیز اتفاق می افتد،که دختر وپسر دلداده ای که والدین شان مخالف ازدواج آنها هستند، پسر در سر راه مدرسه دختر ،چادرش را کشیده و می دزد،تا والدین دختر را بدین طریق مجبور به موافقت به ازدواجشان کند. و یا گاهی پسر، دختر را فراری می دهد. و بعد ماجراهای عشقی و تبعات آن پس از فراری دادن دختر، در ده شنیدنیست.

ولی در مجموع روستائیان مردمی سخت کوش ،مهربان،دوست داشتنی،ساده و صمیمی هستند.آدمهای ساده ، مثل یک تابلوی نقاشی می مانند که باید ساعتها نظاره کرد.آدمهای ساده بوی ناب انسانیت را می دهند. انشالله در هفته های آینده ، اگر عمری باقی بود ،از روحیات و از بیماران روستائیم براتون بیشتر تعریف خواهم کرد.

تا هفته دگر با حکایتی دیگر خدا یار ونگهدارتان

 

الهی !

اگر ادب بندگی نمیدانم ، اما عزیزانی دارم که به ذکرت مشغولند و مؤدب  به آداب بندگی، که به دوستی با آنان امیدوار و خرسندم،خدایا به نعمت وجودشان و حرمت مناجاتشان و دل پاکشان به من هم نظر کن .

 

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :