از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" هواپیما "

 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست   وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده ست

هنگام وداع تو زبس گریه که کردم   دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده ست

حافظ زغم از گریه نپرداخت بخنده   ماتم زده را داعیه سور نمانده ست

سلام بر همرهان همدل محفل خاطره گویی چهارشنبه شبهایمان. امیدوارم که حال همه ی عزیزان جانم خوب باشه.

فکر کنم تابستان سال 72 بود،که یکی از بیماران ساده و دوست داشتنی ام، به نام خانم " هواپیما " با شوهرش " الماس " وارد مطبم شدند. قبل از اینکه از اطاق انتظار وارد اطاق معاینه شوند،هر دو کفشهایشان را مقابل درب در آوردند.

گفتم :نیازی نیست که کفشهایتان را درآوردید. با کفش بیائید تو.

هواپیما گفت: نه ! کفشمان گِلی و کثیفه. آقای دکتر ! " آلله گُویدَه سَن یرده" یعنی " خدا در عرش و تو در فرش "، تعریف تو رو در حمام زنانه از اهالی روستایمان شنیدم.می گفتن، دکترسیده و دستش خوبه ،هرکی اومده با یه نسخه خوب شده.

خنده مو بزور نگهداشتم،پیش خودم گفتم: خوشم باشه،دیگه نقل مجلس خانوما شده ایم،اونم کجا !! حمام زنانه.لبخند

گفتم: هواپیما باجی ( یعنی :خواهرم هواپیما خانوم)، شفا دهنده خداست،منم هرچی از دستم بربیاد درخدمتم. حالا مشکلت چیه؟

الماس شوهرش گفت: نه خب ! شما هم سبب هستی. درسته خدا شفا میده،ولی دکتر هم باید قابل باشه . این خونه ی ما ( این همسرم ) از پا عاجزه،شبا تا صب نمیخوابه و از درد "یا حسین" میگه.

گفتم: باجی پاچه ی شلوارتو تا بالای زانو بکش بالا تا معاینه کنم.

هواپیما: روز قیامت برادرمی،ببخشید،دکتر محرمه، وبا خجالت شلوارش را که زیر آن کلی باز شلوار و دستمال و روسری بسته و یک کیسه فریزر که روی گوشت و نمیدونم تخم مرغ روی زانوهایش مالیده بود،بالا میکشه . و ادامه میده:اگر پاهام خوب بشه کنیزیت را میکنم. میدونم که دیگه خوب خوب نمیشم،ولی لااقل زمینگیر نشم و بتونم یه استکان چائی جلوی صاحبم (شوهرم)بذارم.

الهی !

ضعیفان را پناهی ،قاصدان را بر سر راهی،مومنان را گواهی،چه بود که افزائی و نکاهی ؟

کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی،بندۀ آن ثنا ام،که تو سزای آنی، من در تو چه دانم؟ تو دانی ! تو آنی که گفتی که من آنم ! – آنی.

( خواجه عبدالله انصاری)

 

تا هفته ای دیگر و با نقل حکایتی دگر از هواپیما خانوم. خدا یار و نگهدارتات باد.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :