از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

تدارک سفر به..

 

به نام حضرت دوست،که هرچه داریم از اوست

 

نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد   ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز وردسحری مست شدی   شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

دلق و سجادۀ حافظ ببرو باده فروش   گر شرابش زکف ساقی مهوش باشد

 

سلام بر عزیزان جان و یاران همدل و همراهم.

فکر کنم اسفند سال 74 بود،که برای رفع خستگی تصمیم گرفتیم که تعطیلات نوروزی 75 را همراه اهل و عیال به پابوسی امام همام حضرت علی بن موسی الرضا (ع) بریم، و ساعت تحویل را در حرم و جوار امام باشیم.

یه پیکان زرد قناری رنگ داشتم، دادم یه سرویس کامل بشه تا در مسیر راه رفیق نیمه راه نشه. و یه نقشه راه و جاده های ایران را هم گرفتم،تا مسیر مناطق زبیا و دیدنی آذربایحان،اردبیل و جادۀ حیران که آدم واقعا حیران میمونه از آن طبیعت زیبایش،آستارا و گیلان ومازندران و جنگل زیبای گلستان، تا مشهد ،شناسائی کرده و رانندگی کنم.

خب ماشینم پیکان بود،نمیتونستم با سرعت برونم ،بالاتر از 80 که می خواستم برم دنده اش تشنج میکرد و شروع می کرد ،تق تق لرزیدن.لذا باید دو شب را قبل از اینکه هوا تاریک بشه،یه جایی در مسیر راه بیتوته میکردیم. یکی از دوستان بسیار بسیار عزیز جانم،وقتی از برنامۀ سفرم مطلع شد.گفت: مسیر بسیار خوب و زیبائی را انتحاب کرده ای. ولی جاده در نوروز غالبا شلوغه و مخصوصا مسیر اردبیل حیران بطرف آستارا در روزهای آخر اسفند ممکنه زمستانی و برفی باشه ، مجهز به زنجیر چرخ بشید و با احتیاط برید. و چون برای اولین بار این مسیر را داری میری، و هتلهای خوبی را ممکنه نشناسی، من در  "رودسر " بین لنگرود و رامسر یه ویلائی دارم. میتونید شب را اونجا بخوابید. و نقشه اش را کشید که راحت بتونم پیداش کنم. و اسم همسایه اش را هم گفت که اگر مشکلی داشتید ،اون کمک تون می کنه. و جای کلید را هم دقیقا نشون داد. که کجا می ذاره.

یه دوست دیگه ای هم داشتم که از دوستان دوران دانشجوئی ام بود،برعکس من که در رشته خود و بی سر و صدا در گوشه ای از وطن مشغول طبابت بودم،او وارد دنیای سیاست شد،و حالا در سمت استاندار در گرگان مشغول خدمت بود.با اوهم تماس گرفتم که دارم زمینی ایرانگردی میکنم.و از مسیر شمال میخوام برم مشهد و سر راه اگه قسمت باشه یه شب هم گرگان مزاحمت می شیم.دوست قدیمی دوران دانشجوئی خیلی خوشحال شد که بعد از مدتها همدیگرو خواهیم دید. و قول داد که بریم ناهارخوران که از جاهاهای دیدنی گرگان است.

در مشهد هم یه دوست جانبازی داشتم که مدتی در آلمان برای مداوای پای از دست رفته اش آمده بود . و در بیمارستان باهاش آشنا شده بودم.پدرش هتل آپارتمانی داشت نزدیک حرم با او هم تماس گرفتم،که می خوام بیام مشهد،چون شب عید نوروز میرسم ممکنه هتلها پر باشه، اگه ممکنه در هتل آپارتمان خودتون ویا هتل دیگه ای برام یه جا رزور کن.دوست جانبازم. خیلی خوشخال شد و با لهجه ی شیرین مشهدی گفت: چرا هتل!!! تو اونهمه در آلمان در غربت ولایت زحمت مارو کشیدی .مگه میذارم بری هتل !بیائید خونه ی خودمون.قدمت رو چشم.ولی من قبول نکردم. گفتم: برای عید دیدنی و عرض ادب میام خونتون،تا خدمت پدر بزرگوارت هم برسم. ولی چون عید است و شماهم مراسم دید و بازدید دارید. درست نیست که مزاحمتان شویم.اگر بزرگواری کنی برام یه جا رزو کنی ،ممنونه تم.گفت : باشه،یکی از سوئیت های هتل خودمون رو برات نگهمیدارم.

خلاصه من و اهل بیت همه خوشحال که تدارک همه چیز داده شده، و میتونیم 27 اسفند صبح زود بعد از اذان صبح راه بیوفتیم.جاتون خالی سفر خوب و پر از خاطره های زیبائی بود. مسیر تبریز _سراب _ اردبیل و سرعین و حیران برفی و سرد بود. ولی از آستارا به طرف گیلان ومازندران هوا بهاری تر و گاهی بارانی ، گاهی ابری و آفتابی بود. در آستارا برای ناهار نگهداشته و کمی استراحت کرده و زود راه افتادیم که قبل از تاریکی برسیم "رودسر ". خب برای اینکه زیاد طولانی نشه و شمارو خسته نکنم، بقیۀ این سفر نامه وقسمت جالب اش بمونه برای هفتۀ بعد. تا هفتۀ بعد خدا یار و نگهدارتان باد.

 الهی !

من در طلب دریا ام .

بر هزار چشمه و جوی گذر کردم. تا بو که دریا  دریابم !

در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم !

در دریا تشنه ای دیدی؟ من آنم!

راست به متحیری مانم که در بیابانم.فریادم رس که از دست بیدلی بفغانم.

(خواجه عبدالله انصاری)

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :