از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" تحویل در حرم "

 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازاوست

 

گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود

سلطان عشق را به سوی ما نظر نبود

جان در هوای دیدن دلدار داده ام   باید چه عذر خواست متاع دگر نبود

آن سر که در وصال رخ او به باد رفت   گر مانده بود در نظریار،سر نبود

گر مرغ باغ قدس به وصلش رسیده بود

درجمع عاشقان تو بی و بال پر نبود

امام خمینی (ره)

 

سلام بر عزیزان جان و یاران همدل و همراهم. ضمن عرض خسته نباشید از امتحانات و کار و کوشش یکهفته،بدون مقدمه میریم به نقل ادامه سفرمان.

پس از سه روزرانندگی ازتبریزدرمسیر زیبای استانهای اردبیل،گیلان،مازندران،گلستان و خراسان، بلاخره غروب 29 اسفند74،رسیدیم به مشهد.بچه ها خسته و کوفته،نگران بودند،که مثل شبهای اقامتمان در " رودسر " و " گرگان "،اینجا هم باز کنف بشیم.و شب عید وچند ساعت مانده به ساعت تحویل نتونیم جائی پیدا کنیم.ولی من دلداری شون دادم و گفتم: درسته که کارها ،طبق برنامۀ از قبل تنظیم شده پیش نرفت.ولی مگه بهتون بد گذشت؟ درسته که شرمندۀ خانواده آقای سلیمانی شدیم، ولی از شما ها که خوب پذیرائی شد. ولی اینجا مشهده،میهمان امام رضا هستیم، امام زوّارش رو ،هرگز نا امید نمی کنه.مخصوصا زوِّارهای کوچولو و معصومی مثل شماها که بیش از 1600 کیلومتر با این پیکان زرد قناری، بقول شما ها "لگن" مدل 54 از تبریز بکوب اومده پیشش، و انشاالله بخوبی پذیرائی خواهیم شد. و همینطورهم شد.دوست جانبازمان"آقا کریم" در هتل آپارتمان پدرش که خودش هم در اونجا کار میکرد،یه سوئیت ترتمیز برامون نگهداشته بود. وپدر و مادرش اصرار داشتند در هتل نمانیم بریم خانۀ شان. ولی من گفتم: اگر ایام نوروز نبود می آمدیم. ولی عید است و شما دید وبازدید عید خواهید داشت و ما مزاحمتان نمی شویم. ولی با اصرار به یه ناهار مارو دعوت کردند. که خیلی بهمون خوش گذشت.بعد از ناهار هم پدر و مادر،و چند تن ازاقوام راخبر کرده بودند که یه دکتر از آلمان اومده وهمه با عکسهای رادیولوژی و برگه های آزمایش ،ردیف دور اطاق نشستند و به نوبت دردهایشان را گفتند، منهم ویزتشان کردم. و روز آخر هم که خواستم با هتل آپارتمان تسویه حساب کنم. ازم پول نگرفتند،و من هرچی اصرار میکردم،زیر بار نرفتند که نرفتند. و کریم دوست جانبازمان و پدرش می گفتند: امکان نداره،که ازتون پول بگیریم. ما در آلمان اینهمه به شما زحمت دادیم،در خانۀ دانشجوئی کوچکت به ماجا دادی، ودر بیمارستان،اونهمه زحمت مار اکشیدی،ما هرکار کنیم،عمرا بتونیم گوشه ای از محبت هایت، آنهم در غربت ولایت که زبان آلمانی ها را بلد نبودیم،جبران کنیم.منم که اهل تعارف نبودم و نیستم در مقابل تعارفات بیش از حد آنها کم آوردم و تسلیم شدم.

و اما زیباترین و عرفانی ترین لحظۀ این سفر که هرگز فراموشم نمیشه و من توان انتقال آن حال و هوا ی معنوی را به شما ندارم ، سر سفره هفت سین امام رضا (ع) بود . پس از جابجائی در هتل ودوشی و غسل زیارت کردن،همه باهم روانه حرم شدیم. هتل آپارتمان در فلکه آب ،خیلی نزدیک به حرم بود . جمعیت از فلکه برق تا حرم موج میزد.به صحن مسجد گوهر شاد نتونستیم نزدیک بشیم. خود را بسختی به صحن امام رساندیم. ماهم مثل سایر خانواده ها کنارهم رو به حرم نشستیم. و از بلند گوی حرم دعای توسل خوانده می شد. و همه باهم "یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله ..." را زمزمه می کردند.حیف که توان دیدن فرود و صعود ملائکه ها در این گوشه ای از بهشت را نداشتم.گیرندگی بینائی من فقط در حد دیدن پرواز کبوترهای امام بود.خوش بحال افرادی که اهل سلوکند و دارای کرامت،که توان دیدن ملائکه ها  در این مکان مقدس را دارند. درست لحظه ساعت تحویل تمام چراغهای رنگین گنبد و مناره ها و صحنهای حرم ،برای چند لحظه خاموش و روشن شد. و همه خانواده ها که از سرتاسر ایران آمده بودند، همدیگر را درآغوش گرفته و روبوسی می کردند. و بعد دعای "یا مقلب القلوب و الابصار ..." خوانده شد. و بچه ها از پدر و مادر عیدی می گرفتند. و پدر مادرها و بزرگترها هم با چشمان پر از اشگ شوق از امام عیدی می خواستند......

پس از چهار یا پنج روز اقامت و زیارت ،دوباره ازهمان مسیری که آمده بودیم برگشتیم. ولی قبل از حرکت به دوستم " حمید "زنگی زدم، و گلایه که: آخه این چکاری بود که با ما کردی. گفتی کلید ویلا را زیر بشکه آب بغل فلان درخت گذاشتی در صورتی که اونجا نبود و ما شرمنده همسایه ات شدیم. دوستم کلی عذر خواهی کرد،و گفت: اشتباهی رخ داده ، ولی برگشتنه کی اونجا هستی ؟تامنم بیام که چند روزی باهم باشیم و بریم دریا ماهی گیری و در ساحل کباب کرده و بخوریم و قول می دم خوش بگذره و قصورات مو جبران کر ده ،تا حدی بتونم از شرمندگی دربیام .

خب تا نقل ماهیگیری مان تا هفتۀ آینده،خدا یار و نگهدارتان باد.

الهی !

بساز کار من، و منگر در کردار من !

دلی ده که طاعت افزون کند،طاعتی ده که ببهشت رهنمون کند !

علمی ده که در او آتش هوا نبود،عملی ده که دراو آب زرق و ریا نبود !

(خواجه عبدالله انصاری)

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
تگ ها :