از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" سرعین "

 

به نام حضرت دوست که جلا دهنده دلها اوست.

 

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی    که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو    که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی

مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم    تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی

دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد    نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

 

سلام بر عزیزان جان وهمراهان محفل خاطره گوئی مان.فکر کنم که اکثر دوستانی که درگیر امتحانات بودند،باید تاکنون با موفقیت امتحانات را پشت سر گذاشته باشند. نمیدونم دوستان تا کجا و چقدر این حکایت سفر نوروزی مارا به مشهد مقدس دنبال کرده بودند.ولی در هرحال اینهفته به آخرین قسمت سفرمان می رسیم.وقتی از اردبیل رد می شدیم،بچه ها پیشنهاد کردند،تا سرعین راهی نمونده تاحالا اونجا نرفتیم میشه یه سری هم به سرعین بزنیم ؟پیشنهاد به رای گذاشته شد،با اکثریت آرا تصویب  شد .منم تا حالا سرعین نرفته بودم،ولی تعریفش را زیاد شنیده بودم،که از سراسر کشور میان اینجا برای آب درمانی.خب بد نیست ماهم بریم،واز آب معدنی آن استفاده برده وخستگی رانندگی بیش از سه هزار کیلومتری را هم برطرف کنیم.

تقریبا 25 – 30 کیلومتر بعد از اردبیل رسیدیم به سرعین.سرعین ، در یک دره کاسه مانند که از شیب های ملایم دامنه های سبلان تشکیل شده، قرار داره.گویا سرعین در ادوار گذشته نامهای مختلفی داشته،مثل ساری قیه،یا سارقین،سرائین و سرقین. سارقین می گفتند،چون یه زمانی دزدان در معبدهای تخریب شده آناهیتا،ودر آتشکده زرتشت برای خودشون جایگاهی،و پناه گاهی درست کرده بودند. بعلت آتشفانهائی که کوه سبلان داشته،حالا کی اتفاق افتاده نمی دونم.باعث شده که در این منطقه سنگهای زرد و خاکهای زعفرانی و سنگ گداخته های آتش فشان زرد رنگ زیاد به چشم بخوره. و قدم بقدم  چشمه های جوشان آب معدنی بیرون زده. که مجتمع های آبدرمانی روی این چشمه هابرای توریست ها ساخته اند. که معروفترین آنها عبارت است از مجتمع آبدرمانی سبلان،بئش باجیلار،آبگرم معدنی گاومیش گلی،قره سو،ساری سو،گوز سوئی،بئش بولاغی وو....

 این آب معدنی ها اکثرا از آنیونهای: بیکربنات کلرور،سولفات و کاتیونهای مهم آن از سدیم،پتاسیم و منیزیم تشکیل شده.از سرتاسر ایران و گاهی از کشورهای همجوار برای آبدرمانی میان اینجا. خلاصه ماهم از استخر سرپوشیده سبلان و استخر سر باز گاومیش گلی که دمای آبش حدود 46 درجه سانتی گراد بود،استفاده کردیم وهمینطور این آبگرم ها را لوله کشی کرده و به وان های انفرادی،جکوزی و دوشهای انفرادی تمیز و زیبا هدایت کرده اند.جاتون خالی حسابی در این وانها خوابیدیم و خستگی ازتنمون در آمد.

این سفر هرچند طولانی و با این پیکان مدل 54 مان خسته کننده بود ولی ارزش آنرا داشت. خیلی خوش گذشت،مخصوصا در ساعت تحویل در حرم امام بودن. لذا تصمیم گرفتیم هرسال ساعت تحویل را در خدمت امام باشیم،ولی توبه توبه !! که دیگه مزاحم عزیزان و دوستان نشیم،وهمیشه اطاق خالی و ویلائی پیدا میشد.و چنین نیز کردیم. ولی ناگفته نماند سالها بعد با یک خانوادۀ بسیار خوب و صمیمی از اهالی تنکابن آشنا شدیم که چندین سالست مزاحم آنها می شیم و یه خونه باغ  کوچولوی با صفا ئی در یک باغ پرتقال و کیوی دارن،که همیشه اونجا میریم. فکر کنم سه الی چهار سالی این برنامه را داشتیم ولی بعدن به جای نوروز مدتیست که ایام تاسوعا و عاشورا  را مشرف میشیم مشهد.

فکر کنم با این سفر نامۀ طولانی با اونهمه اتفاقات ، آنهم در این ایام امتحانات ،خستۀ تان کردم. خب تا هفتۀ آینده که شاید دیگه آخرین خاطراتم باشه شمارو بخدا می سپارم.    

الهی !

بنده را  از سه آفت نگاه دار :

از وسواس شیطانی ، از هوای نفسانی ، و از غرور نادانی .

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :