از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" رنجنامه "

به نام حضرت دوست که چشم امیدمان به اوست

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى

(قیصرامین پور)

 

سلام بر عزیزان جان و محفل نشینان همدل و همراهم. دوستانیکه هفتۀ پیش در جمع محفل خاطره گوئی مان حضور داشتند،بیاد دارند که حکایت بازنشستگی مان چه سرانجامی داشت. بنا شد ، نامه ایکه بعنوان رنجنامه به مسئولین مربوطه ،درست 11ماه پیش نوشته بودم ، این هفته براتون بخونم.

 

 

                                   بسمه تعالی

 

رنجنامۀ یک پزشک باز نشسته

 

حضور محترم ریاست نظام پزشکی شهرستان بناب

 

پس از سلام وعرض ادب وتبریک فرا رسیدن سال نو ،

بدینوسیله می خواستم چگونگی احساس تحقیر شدن خود را ، در آستانه سال نو خدمت مبارکتان عرضه بدارم.

پس از پایان تحصیلات پزشکی در کشور آلمان،به نیت خدمت به مام وطن، برلین غربی را با تمام زرق وبرق فریبنده اش رها و به زادگاهم تهران مراجعت کردم.پس از پنج سال طبابت در تهران به پیشنهاد عزیزی که درد محرومیت دردمندان را داشت ،زادگاه خود پایتخت را رها وبه بناب، که آن زمان فقط پنج مطب داشت ،هجرت کردم.وتمام طول عمر بازدهی مفیدم را به طبابت در این بلد ، درغربت گذراندم.

به توصیه یک همکار عزیز جان، خود را بیمه نمودم، تا در سنین کهنسالی از حقوق بازنشستگی استفاده کنم و باز توصیه شد که حق بیمه را دوبرابر حق بیمۀ کارگری بپردازم، تا حقوق بازنشستگی نیز دوبرابر حقوق کارگری شود ، به تعبیر دوستان، تاحدودی دندانگیر باشد.

به توصیه عزیزانم عمل کرده . حدود بیست سال حق بیمه را پرداخت نمودم.

حال که مرز 60 سالگی را گذرانده و دیگر آن توان کاری وشادابی جوانی از من رخت بربسته ، وچشمانم نور خود را از دست داده، برخلاف وعده و وعید های داده شده ، حقوق بازنشستگی در حد همان حقوق کارگری می باشد.یعنی ماهی حدود چهارصد وسی ونه هزار تومان.در مقابل سئوالم: مگر بنا نبود با پرداخت دوبرابر حقوق پایه، دوبرابر حقوق بازنشستگی دریافت کنم؟ کارمندان وبرادران عزیزم درسازمان بیمه، که آنها نیز مجبورند به قوانین وبند وتبصره و... عمل کنند.جواب دادند: با محاسبه ضرب وتقسیم وجمع و تفریق و کسردرصدها ی موارد مختلف، که در حد توان درک من نبود.بدین نتیجه رسیدند که حق بازنشستگی من، همین است وبس.در مقابل سئوالم :که اگر در نهایت چنین است پس چرا توصیه به دو برابر پرداخت کردن نمودید؟.پس چه فرقی کرد؟ بهتر نبود، همان مقدار پایه کارگری را پرداخت می کردم ! باز جوابی شنیدم با کلی بند وتبصره که خارج ازفهم ودرک من بود.

در هرحال، جناب آقای رئیس ! شما بفرمائید با حقوق بازنشستگی چهارصد هزار تومان، یک پزشک در اوضاع اقتصادی امروزه ، با شهریه های آنچنانی دانشگاه ها و توقعی که اطرافیان از یک پزشک دارند ومنبع درآمد دیگری نیز وجود ندارد،چه باید بکند؟ واز زیر بار این تحقیر چگونه بدر آید ؟ همین دیروز رفته بودم بانک ،برای گرفتن حقوق بازنشستگی،کارمند بانگ گفت :

خب آقای دکتر بسلامتی بازنشست شدید؟! ولی چرا حقوقتان این همه کم است اینکه حقوق کارگریست نه یک دکتر ! وبه شما فقط 132000 تومن عیدی ،پاداش داده اند.!!! ومن نمی دانستم چگونه رنگ رخسار تحقیر شده خود را از آن کارمند بانک و کارگرانی که برای گرفتن حقوق بازنشستگی و پاداش عیدی آمده بودند پنهان کنم.و تحقیر آمیز تر ازآن ،توصیه می شود به سازمان بهزیستی و به سایر مراکز مشابه مراجعه کنم و اقدام به گرفتن یارانه نمایم. یعنی با صدقه زندگی کنم.

بزرگی به مردی و فرهنگ بود...گدایی در این بوم وبر ننگ بود

چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟... خرد را فکندیم این سان زکار

(فردوسی)

آزموده های دینی، یادم داده بود که به سادات صدقه نمی رسد.ولی ظاهرا ارزشهای دینی این فقره هم ،مثل سایر مواردرنگ باخته است.

جناب آقای رئیس ! از شما انتظاری نمی رود که برای این حقیر،اولین بازنشسته زیر مجموعۀ خود اقدامی کنید،چون تصور می شود،این تدبیر خارج از محدودۀ اختیارات حضرتعالی باشد.فقط یک رنجنامه ای بود از ریش سفید مجموعه نظام پزشکی تحت مدیریت شما ، تا آینۀ آیندۀ شما  و سایر خواهران وبرادران همکار  شما باشم.

از اینکه در آستانۀ عید نوروز خاطرتان را مکدر نمودم پوزش می طلبم.

از خدای منان برایتان بهترینها را آرزو مندم.

با احترامات فائقه سید ....

 

رونوشت ارسالی به:

سازمان نظام پزشکی شهرستان بناب

سازمان بیمه اجتماعی شهرستان بناب

خبرگزاری مهر

23اسفند89

 

الهی !

 عمری باعزت عطا کن وسکرات مرگ را بر من آسان و لحظه مرگم را،لحظه با سعادتی گردان !

پ.ن. :

از تمام عزیزانی که درطول این 115 هفته ،قدم رنجه نمودند،و محفل خاطره گوئی مارا مزیِّن کردند و با نظرات حکیمانه شان، مرا در ادامه نقل حکایتهایم دلگرمم کرده،و از دوران کودکی ،تا امروز دوران بازنشستگی ام ،از تهران تا برلین و از برلین تا بناب همراهم شدند، بینهایت سپاسگزارم. و دوستی های بی شائبه شما عزیزان جان را، هرگز فراموش نخواهم کرد. ولی در هرحال هر آغازی را پایانیست . ولی از آنجانیکه به تک تک شما عزیزان دل بسته ام ، باز اگر خاطره ای بیادم افتاد و یا اتفاق و خاطرۀ  جدیدی پیش آمد و یا بقول شما جوانان ،دلنوشته ای دلم را قلقلک داد،باز در همین محفل انتظارتان را خواهم کشید.

و درنهایت سر تعظیم بر شما عزیزان جان فرود می آورم و به خدای منّان می سپارم تان.پایدار و سر بلند و سلامت باشید.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :