از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

" اردو در رمضان "

 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

 

اندر رمضان خاک تو زر می گردد
چون سنگ که سرمه ی بصر می گردد
آن لقمه که خورده ای قذر می گردد
وان صبر که کرده ای نظر می گردد

 

 سلام بر عزیزان جان و روزه داران و میهمانان ویژه ی حضرت دوست.

امیدوارم که حالتون خوب باشه و از برکات ماه مبارک رمضان بهرمند شده باشید.

قبل از اینکه به نقل یه خاطره ای بپردازم،این ضایعه ملی و مصیبت بزرگ در زلزله آذربایجان را به عموم ملت ایران و به ویژه هموطنان آذری و به خصوص بازماندگان عزیزانی که در حال صیام به دیار باقی شتافتند و دعوت حق را لبیک گفتند، از صمیم قلب تعزیت و تسلیت می گویم.

ایکاش، دولتمردان به خود می آمدند، وبه جای هزینه های نجومی در مواردی که دراولویت نیست وچه بسا نیاز نیست ، به مقاوم سازی خانه های روستائیان زحمت کش مملکت می پرداختند،که هرچندگاهی شاهد چنین فاجعه هائی در نقاط مختلف کشورمان نمی شدیم.باید باور کرد که با کمک های مردمی و اعانه جمع کردن و صدقه دادن و احساسات پاک ملت را تحریک کردن برای کمک به مصیبت دیدگان، راه حل این مشکل کهنه نیست.تا کی این ملت با ثروت خدا دادیش باید با صدقه زندگی کند؟؟؟ تا کی !!! تا کی!!!................

................................................................................

و اما خاطره محفل آخرین چهارشنبه شب این ماه،یه روز از روزای ماه رمضان سال 58 بود، که با یک دانشجوی آلمانی بنام "اشتفان" باهم یک آزمایشی را که مربوط به واحد عملی شیمی بود، در آزمایشگاه شیمی دانشکده پزشکی برلین انجام می دادیم.فکر کنم ترم اول یا دوم تحصیلات پزشکی ام بود. پس از تموم شدن آزمایش،داشتم می رفتم خوابگاهم.که موقع خداحافظی اشتفان ازم پرسید : وسیله داری؟ گفتم: نه، با مترو میرم.گفت: من ماشین دارم خونت کجاست برسونمت. منم از خدا خواسته فوری قبول کردم. (پیش خودم گفتم خدا رسوند با دهن روزه بعد از ایستگاه مترو ، بیست دقیه ای هم باید پیاده میرفتم تا برسم خونه. خیلی هم خسته و ضعف داشتم،چون اون روز بدون سحری روزه گرفته بودم.) تا برسیم خونه کلی بین راه باهم گپ زدیم.دانشجوی با حالی بود ولی هیکلش سه برابر من بود . کنار هم مثل فیل و فنجون بودیم.خلاصه رسیدیم خونه. منم همچون خصلت ایرونی ها یه تعارف شاه عبدالعظیمی کردم که: بفرما داخل،دم در بده .اونم همچون خصلت آلمانی ها تعارف سرش نمی شد بلافاصله قبول کرد و ماشینش را پارک کرد اومد اطاقم .

فوری براش یه نسکافه درست کرده ، یه کمی هم تو یخچالم کیک و بیسکویتی داشتم،گذاشتم جلوش. با اشتهای خاصی شروع کرد بخوردن بعد با تعجب پرسید: پس چرا خودت نمی خوری؟!! گفتم: روزه ام. گفت : چه جالب منم روزه می گیرم. تو به چه روشی روزه میگیری؟ براش توضیح دادم.گفت: چه جالب! ولی من سالی سه یا چهار بار روزه می گیرم ولی نه یکماه ، بلکه فقط سه روز و تمام این سه روز فقط مایعات می خورم. نه چیز دیگه ای.فکر کنم روش تو روش بهتری باشه . سعی میکنم ایندفعه بروش تو روزه بگیرم.

منم وقتی دیدم مستمع خوب و علاقه مندی گیر آوردم ،شروع کردم توضیح کامل دادن،که البته این روش روزه گرفتن،روش من نیست ،بلکه یک فریضه دینی و اعتقادیست . تنها از بُعد جسمانی و پزشکی نیست که روزه بگیرم تا دفع سموم بدن بشه، بلکه از آن مهمتر جنبه معنوی و عرفانی هم داره تا بدینوسیله روحمان را از رذائل تخلیه و به فضائل تحلیه کنیم.و آنقدر صفای قلب پیدا کنیم که نسبت بهر جانداری ، تا چه برسه به انسان ، مهربان باشیم و بحدی وسعت فکر و شرح صدر پیدا کنیم که پیروان تمام ادیان را همدینان خود و جمیع نژادها را هم نژاد خود بدونیم.وو.........

به اینجا که رسیدم،دیدم خیلی با دقت به حرفام گوش می کنه و در حالیکه با حرکات عضلات میمیک صورتش و برق چشماش حرفای منو تائید میکرد ،نسکافه اش را سر کشید وگفت : خیلی جالبه ولی آیا فقط در همین یک ماه ، باید سموم روحی و معنوی را تصفیه کرد و بقیه سال همانطور که پر خوری میکنیم ، باز میشه به رذائل پرداخت؟؟؟!!!!!

با شنیدن این سئوال یه لحظه کم آوردم،ندونستم چی بگم. پس از یه خنده طولانی گفتم:

نه جانم !! در واقع این یکماه روزه، مثل یک ارودی یکماهه است ،تا مارو برای یکسال آماده نگهداره . همانطور که ورزش کاران برای آماده شدن برای یک تورنمنت ورزشی یه مدتی میرن اردو تا خودشون رو برای شرایط مسابقه آماده کنن. اینهم مثل یک اردوست تا جسم و روحمان را تصفیه کنیم.

ولی خب، حق با او بود ! بعضی افراد ضعیفی مثل من ، نه تنها در این یکماه اردوی رمضان، خودشون رو به شرایط ایده ال نمیتونن برسونن،بلکه از نظر جسمانی با پر خوری ،سموم را وارد بدن کرده و از نظر معنوی هم بهتره چیزی نگم که پرونده ی سیاهی داریم . درسته که خدا ستارالعیوبه  و گناه هانم را می پوشونه . ولی ظلم و جنایت و بیعدالتی بقدری عیانست که حاجت به بیان نیست. نه تنها در طول سال،بلکه حتی در همین یک ماه مبارک، با گران کردن مرغ و نان وو.... سفره افطار ملت را بیش از بیش تهی میکنیم وو......

حالا با چه روئی باید به اشتفان می گفتم که ، آخر این ماه ،روز فطر را عید و جشن میگیریم که چگونه از تصفیه روحی و جسمی موفق بیرون آمده ایم.

درهرحال من که شرمنده ام، ولی برای شما عزیزان همدل و همراه محفلمان آرزوی عید واقعی را دارم. امیدوارم که سربلند باشید و برسکوی قهرمانی و پهلوانی تحلیه فضائل با مدال طلائی که خدا برگردنتان می آویزد پر افتخار ،آینده تان را رقم زنید.

 

الهم اهل الکبریا و العظمة ، و اهل الجود و الجبروت ، و اهل العفو و الرحمة ، واهل التقوی والمغفرة ، اسئلک بحق هذاالیوم ، الذی جعلته للمسلمین عیدا ، و ...........

پیشاپیش عیدتان مبارک.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها :