از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

یار دبستانی

خب جونم بهتون بگه بالاخره دیپلم رو گرفتمو در کنکورهای دانشگاههای مختلف شرکت کردم.

راستی پسرم مرتب بمن تذکر میده که چرا از فوتبال بازی کردنتون چیزی تعریف نمی کنید؟ والا چی بگم!باعث آبرو ریزیه.دوران مدرسه به والیبال زیاد علاقه داشتم،ولی زنگ ورزش بازیم  نمی دادند،چون قدبلند نبودم و البته کوتوله هم نبودم،متوسط القامه بودم در دفاع یا اسپک دستم به بالای تور نمیرسید،بخاطراین بیشتر رو به فوتبال آوردم .در تیم فوتبال مدرسه خوب ظاهر شدم،این باعث شد که معلم ورزش منو به تیم پایه باشگاه تاج معرفی کرد.دقیقا یادم نیست،شاید حدود دو یا سه فصل برای تیم تاج که همون استقلال امروز باشه بازی کردم.ولی متاسفانه درسم افت کرد،در نتیجه قبل از اینکه رفوزه گردیم،فوتبال را رها کردم،ولی جای زخمی که در زمین خاکی فوتبال بر رانم ایجاد شد،مونده." هنوز از دوست به یادگار زخمی دارم".اون زمان هم بخاطر برد تیم ملی فوتبال ایران از اسرائیل در تهران و قهرمان آسیا شدن ،تب فوتبال بالا بود و گل زیبایی که قلیچ خانی از 25 متری به اسرائیل زد به یاد ماندنی شد.بازی کنان معروف اون موقع که محبوبیت داشتند عبارت بودند از قلیچ خانی ،حسین کلانی،بهزادی،علی پروین،شاهرخی،حجازی وو...چی گفتی؟ طرفدار آبیم یا قرمز؟!!!تو که خودت میدونی،برای چی می پرسی؟ می خواهی بین من و دوستان جدیدم اختلاف بندازی ؟ نه جانم !فعلا که تراکتورسازی توی بورسه . یاشاسین تراختور....  

بگذریم ،اونموقع هر دانشگاه برای خودش کنکور مستقلی داشت و سراسری نبود.درکنکور دانشگاههای تهران،تبریز،مشهد،اصفهان وشیراز شرکت کردم.متاسفانه از پزشکی قبول نشدم ولی باکمال تعجب در رشتۀ مکانیک تبریز قبول شدم.پیش خودم فکر کردم اگر نرم دانشگاه،مجبورم برم سربازی پس بهتره که برم تبریز و مکانیک بخونم و در ضمن سال دیگه در کنکور شرکت کنم شاید پزشکی قبول شدم.هرچی باشه در دانشگاه بهتر میشه درس خوند تا در سربازی.در سربازی دوسال فاصله میوفته ولی در دانشگاه یه سال.پس از کلی کلنجار رفتن با خودم،بلاخره راه تبریز را در پیش گرفتم.در تبریز هم در کنار درس در کارخانۀ کبریت سازی ممتاز کار میکردم و با دستگاه ماشین تراش و فرز، چرخدنده،پیچ مهره وو..می ساختم،تا جایگزین قطعات فرسوده گردد.درتمام طول دوران دانشجویی همیشه کار میکردم،وخرج خودمو در می آوردم.ولی نقشه هام نگرفت و نتونستم خودمو آمادۀ کنکور پزشکی کنم.در نتیجه دو سال تموم در تهران،شیراز و اهواز خدمت سربازی کردم.حاصل دوران سربازی یافتن دوستان بسیار خوب بود که هنوز هم در ارتباط هستیم.

عزیزانم ! بار هابهتون گفتم،باز هم یاد آوری می کنم. دوستان دوران مدرسه،دانشگاه و سربازی میتونه دوستان خوبی برای تموم عمر آدم باشه،قدرشو بدونید،شاید علتش این باشه که این دوستیها به خاطر منافع و موقعیتهای اجتماعی،سیاسی،شغلی واقتصادی وو.....نیست.باهم دوست می شوید،چون فکرتون،سلیقتون،مرامتون به هم نزدیکه،نه بخاطرمنافع و سودجویی های دنیوی!این دوستیهای بی شیله پیله همیشگی و پا برجا میمونه." یار دبستانی من، با من و همراه منی"،هااااااا ماشالله یه بار دیگه همه با هم  " یار دبستانی من،.....................

منهم بهترین دوستام مربوط میشه به این دورانها،حالا هر کدوم در جایی مشغول هستند،از مدیرتهای عالی رتبه گرفته تا من کمترین.ودر موقعیت هایی که پیش میاد و همدیگرو می بینیم،همون حال وهوای دوران جوانی در ما زنده میشه،نه کبر و خودپرستی نه روابط رئیس و مرئوسی.....

ببخشید! دارید خمیازه می کشید،حق با شماست طولانی شد،مخصوصا که وارد وادی نصیحت کردن شدم.نه ! قصد جسارت نداشتم،از پند و اندز دادن هم خوشم نمیاد ودر آن حد هم نیستم  ،که کسی رو نصیحت کنم.شما عزیزانم خود اهل نظرید و اگرنظر دهید،خوشحال هم میشم.تا دور کرسی نشینی دیگه و ادامه حکایت وچهارشنبه شب دیگه،بدرود.

"......چوب الف بر سر ما،بغض من و آه منی،حک شده اسم من وتو،رو تن این تخته سیاه، ترکه بیداد و ستم،مونده......"

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :