از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

چی می خواستم،چی شد !!

چی می خواستم،چی شد !!

می خواستم علم الابدان بخونم،دکتر بشم،نبض بگیرم،می خواستم علم الادیان بخونم الهیات بخونم ،هیچکدوم نشد،شدم مهندس مکانیک در کارخانه های "خودرو سازی" ژیان،"شمع موتور" سازی بوش و "کنتورسازی برق" AEGو از شهر صنعتی البرز قزوین سر درآوردم.حدود یکسال و اندی کار کردم،دیدم نه!کار با ماشین های سخت و بی روح کار من نیست،نه اینکه مکانیک رشته خوبی نیست،بلکه جای خودش دنیائیست،ولی با روحیۀ من سازگاری نداشت.دلم می خواست مستقیما با انسان  سر و کار داشته باشم،درد دردمندان را گوش کنم چه جسمی چه روحی و اگر از دستم بر بیاد مرحمی بر دردشان باشم.ولی نشد.یکی از پسر خاله هام به تازگی رفته بود آلمان.این انگیزه ای شد برام که شانسمو در آلمان امتحان کنم.حقوقی که از بابت کار در کارخانه هایی که کار کرده بودم،پس انداز کردم ،حدود هشت هزار تومن می شد .به نرخ اون زمان می شد چهار هزار مارک آلمان غربی.مقدمات سفر را آماده کردم ودرست یازده آبان 1354 با قطار از تهران از طریق استانبول روانه آلمان شدم.در ایستگاه راه آهن تهران غیر از اعضای خانواده ام چند تا از دوستان و یاران مدرسه و دانشگاهی و سربازی واز همکاران شاغل در کارخانۀ AEG برای بدرقه اومده بودند.پس از گذشت 34 سال از آن روزهنوز صحنه وداع با مادر خدا بیامرزم وخواهرکم که قطرات اشک بر گونۀ شان جاری بود خوب بیاد دارم. لحظه های سختی بود،دل کندن و رفتن. و مادرم در گوشم " فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین" را خواند،هنوز هم صداش تو گوشم طنین اندازه.

با صدای مخصوص چرخهای آهنین بر ریل و سوت قطار آهسته آهسته از عزیزان دور می شدم وتکان خوردن دستهای عزیزانم بعلامت خداحافظی بین جمعیت کم کم محو شد و رفت. در حالیکه از پنجره قطار به بیرون نگاه می کردم که چه سریع از زادگاهم دور میشم،از طرفی ذهنم شدیدا مشغول و درگیر آینده مبهم در سرزمین ناشناس بود آیا می تونم با این پول اندک درسمو شروع کنم؟آیا می تونم کار پیدا کنم تا خرجمو در بیارم؟ آیا می تونم پذیرش پزشکی بگیرم؟آیا در غربت می تونم دوام بیارم؟

و آیا آیا آیا.......

عکس فوق: کارکنان و کارگران کارخانه AEG روز آخر کارم مثلا برام گودبای پارتی گرفتند...

 

تا چهارشنبه شب دیگه که فصل دوم خاطراتم شروع میشه و مربوط به اونور آبه، شب بخیر.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :