از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

شبی در هتل بندر هامبورگ

 

سلام بر عزیزانم ! خیلی خوش آمدید به باغچه ما.باغچه کوچک ما را با حضورتان گلباران کردید.بساط چای هم آماده است،از خودتون پذیرائی کنید.

دو ماه از ورودم به مونیخ گذشت ولی من کلاسی پیدا نکردم که زبان آلمانی یاد بگیرم.کلاس زبان، اول ترم شروع شده بود. انستیتو گوته هم پانسیون کامل می کرد با اطاق و غذا و تمام امکانات سمعی و بصری وو.. ولی خیلی گرون بود.زمان ما مثل حالا نبود که با اینترنت با تمام دانشگاه های دنیا از اطاق خودت تماس گرفته و پذیرش بگیری،خوابگاه رزرو کنی و بدونی که در چه تاریخی حرکت کنی،که مستقیما بری دانشگاه و درس را شروع کنی.همینطور توکلت الله راه افتادم رفتم تا چی پیش بیاد.لذا سرگردانی و تلف شدن زمان بسیار بود و از همه مهمتر مشاور و راهنمای خوب و دلسوزی هم نداشتم.در هر حال باز خدا به رفیق علی خیر بده. یه روز بهم گفت اینجا وقتتو هدر نده،برو" فرایبورگ". دانشجوهای چپ دانشگاه اونجا خودشون برای دانشجوهای خارجی کلاس زبان می گذارند و فقط یه مبلغ ناچیزی حدود ده مارکی می گیرند.منم بلافصله وسائل زندگیم که یه  چمدون بود بستم و روانه فرایبورگ شدم.

فرایبورگ یه شهرکوچک دانشجوئی بود که در جنوب غربی آلمان هم مرز فرانسه و سویس قرار داره.و طبیعت بسیار زیبائی داره اطرافش پرازجنگل و کوههای پوشیده ازدرختهای کاجه. که این جنگلها معروف به"شوارتز والد" یعنی جنگل سیاه است.از بالای کوه ها می شه فرانسه و سویس را دید.  

دو ماهی از این کلاسها که توسط دانشجوهای دکترای  زبان و ادبیات آلمانی تدریس می شد استفاده کردم. بعد شنیدم که کالج زبان آلمانی وابسته به دانشگاه " هامبورگ "امتحان می گیره. ودر آلمان کلا دانشگاه ها دولتی رایگانند.عین دانشگاههای آزاد اسلامی خودمون!!!   

درهامبورگ هم یه فامیل پدری داشتم،که تاجرفرش بود وسالیان سال بود که مقیم آلمان بودند.قبلا بابام تلفونشونو بهم داده بود که احیانا در صورت لزوم با هاشون تماس بگیرم .بهشون تلفن زدم و خودمو معرفی کردم و ازشون خواهش کردم در صورت امکان در ثبت نام امتحان کالج زبان و گرفتن خوابگاه راهنمائی کنند.قبول کردند و ساعت حرکت و رسیدن قطار به هامبورگ را بهشون گفتم.دوباره چمدون را بستم وتلق وتلوق با قطار از جنوبی ترین شهر آلمان به شمالی ترین شهر آلمان حرکت کردم.راه طولانی بود،چند ساعت طول کشید یادم نیست،ولی از آنجائی که در قطار هر غذائی را نمی تونستم بخورم،خیلی گرسنه ام شده بود،ولی به شکمم وعده داده بودم که رسیدم هامبورگ فامیل مون منو می برند خونشون ویه شام ایرونی می خورم و دلی از عزا در میارم.خب هر چی باشه یه جورهائی با هم پسرعمو دختر عمو هستیم البته با دو درجه اونورتر.بلاخره ساعت انتظار به پایان رسید.قطار در ایستگاه مرکزی شهر بندری هامبورگ توقف کرد.چمدان بزرگم را برداشتم و پیاده شدم.حالا توی جمعیت دنبال میزبانانم بودم،قیافشون تا حدودی یادم بود،بچه بودیم در تهران رفت و آمد داشتیم. آنها هم بالای پله ها ایستاده بودند تا سکوی پیاده شدن از قطار را بهتر ببیند.چمدونم  خیلی تابلو بود معلوم بود مثل صاحبش از قماش آلمانی ها نبود،لذا میزبانان میهمان ناخواندۀ شان را زود شناختند.پس از دیده بوسی منو سوار ماشینشان کردند ورفتیم پس از ده بیست دقیقه ای ماشین سواری درخیابانهای زیبای هامبورگ در مقابل یک هتل نگهداشتند. پیش  خودم گفتم وای ددم وای.منو بردند هتل ،خب چاره ای نیست یه شب هزار شب نمیشه،حالا چمدون را میذارم هتل و برای شام حتما دعوت می کنند خونشون،واااای که خیلی ضعف داشتم. لطف کرده برام یک اطاق رزرو کرده بودند.منو به اطاقم در هتل راهنمائی کردند و گفتند فردا جمعه است نمیشه یکشنبه می آییم وکالج را نشون میدهیم و خداحافظی کردند و رفتند.من که شکممو صابون زده بودم برای یک شام ایرانی ،در یک هتل شیک ،خسته ، گرسنه وتنها موندم.راستشو به خواهید خیلی بهم بر خورد هیچ انتظار چنیین پذیرائی را نداشتم.از گرسنگی وتشنگی وخستگی راه سر درد و دل دردگرفته بودم.

چاره ای نبود از هتل زدم بیرون تا چیزی پیدا کرده بخورم. تا رسیدم به یک  دکه ایمبیس فروشی، یه ظرف پومفریتس یعنی همان سیب زمینی سرخ کرده خودمون با سس چکاپ ببخشید کچاپ خریدم و خوردم ،جاتون خالی خیلی خوشمزه بود هنوز مزش زیر زبونمه،دو فنجان چای سبز خوردم که آرامبخش باشه تا بتونم بخوابم . تا فردا خدا بزرگه،ببینم چکار باید کرد.

اما فرداش که جممه بود چه پیش آمد بماند تا هفتۀ آینده.

یکی از کارهایی که در مونیخ انجام دادم کنترل بلیط تماشاچیان فوتبال در استادیوم المپیک مونیخ بود که نیمه ی اول کنترل می کردیم نیمه ی دوم هم تماشای بازی بایر مونیخ آلمان با باشگاه دیگه که در آمدش بد نبود.

 

اینجا هم همون جنگل سیاه یا شوارتز والد در فرایبورگ

شب بخیر عزیزانم.  

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :