از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

ای یک دله صد دله یک دله کن

بنام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست.

خب تقریبا اکثرعزیزان تشریف آوردن، اجازه می دید شروع کنیم؟

هفته پیش عرض کردم که مجبور شدم در یک هتل شیک در شهر زیبای بندری هامبورگ شب را به صبح برسونم.تا پاسی از نیمه شب در فکر بودم که فردا چه کنم؟

خیلی دلم گرفته بود، یه دفعه متوجه شدم بالشم از قطرات اشکم خیس شده،برخورد اقوامم برام غیر مترقبه بود،هیچ انتظارش را نداشتم که منو خسته و گرسنه در یک شهرغریب تنها بگذارن هتل و برن.این حال منو دوستانی که در غربت به تنهائی زندگی می کنند یا آنرا تجربه کرده اند بهتر میتونند درک کنند. دلم شکست،مونده بودم چه کنم!پس از کلی فکر وخیال به خود اومدم،که انتظار من از آنها بی مورد بوده، آنها سالیان سال است که در آلمان زندگی می کنند، شایدسنت و روش مردم اینجا با میهمان همین باشه،که محترمانه به استقبال میهمان میرند ولی درخانه شخصی پذیرائی نمی کنند من نباید از شون همان انتظار رسم و رسوم بین ایرونی ها را داشته باشم من بیش ازحد به اقوامم دل خوش کرده و لحظه ای خدا را فراموش کرده بودم،باید به خدا توکل کرد،خدا هم اسبابش را فراهم میکنه.بلند شدم دو رکعت نماز خوندم و از درگاه خدا توبه وطلب مغفرت کردم.

دلم آروم شد و خوابم برد.

بعد از نماز صبح یدفعه بفکرم رسید که در کشورهای اسلامی،هر وقت یک مسافر قریب در شهری لنگ بمونه،میره مسجد جامع شهر،از مسلمانان راهنمائی و کمک میگیره.اینجا کشور اسلامی نیست ولی شنیده بودم که ایرانیها درهامبورگ مسجد دارند.امروزهم جمعه است و حتما مسلمانان شهر در مسجد جمع میشن.رفتم به سجده و از خدا تشکر کردم که چنیین فکری به ذهنم انداخت و ازش خواستم که منواز در خانه اش نا امید برنگردونه.    

ای یک دله صد دله یک دله کن

مهردگران را ز دل خود یله کن

یک صبح به اخلاص بیابردرما

بر نیاید اگر کام تو،ازما گله کن

آری مهر دگران را از دل خود یله کردم وپرسان پرسان در جستجوی خانۀ خدا شدم.

کارت پستال زیر نما وقسمتهای مختلف داخل مسجد را نشان می دهد. مسجد در کنار ساحل دریاچه آلستر در خیابان " شونه آوس زیشت" واقع است که واقعا اسم با مسمی ایست،

 " یعنی" منظره زیبا" پلاک 36 .schöne Aussicht"  36

 

 

 

مسجد هامبورگ درکنار ساحل زیبای دریاچۀ " آلستر" بود. یعنی هنوزم اونجاست.

معماری مسجد بسیار زیبا ودر عین حال ساده و بدون تزئینات پر خرج ومخارج بود.ودر یک محله بسیار آرام و زیبا قرار داره." رب ادخلنی مدخل صدق..." با نیت صادقانه وارد مسجد شدم.از چند نفری که  ظاهرا ملیت اندونزیائی را داشتند ودر محوطه صحن مسجد که بیشتر شبیه یک باغ زیبا بود ،با هم صحبت می کردند، پس از سلام سراغ امام جماعت مسجد را گرفتم.یکی از آنها که مسن تر از دیگرا ن بنظر می رسید.

گفت : علیکم السلام" برودر" یعنی برادر بعد با تبسمی منو به دفتر امام جماعت راهنمائی کرد.پس از ورود به دفترکار امام جماعت،دیدم ای بابا ایشان از آشنایان هستند.امام جماعت کسی نبود جز شیخ " محمد مجتهد شبستری " برادر همین امام جمعه فعلی تبریز.

سلامی دادم و خودمو معرفی کردم او منو شناخت و جویای حال پدر بزرگم وخانواده ام شد.پس ازکلی خوش وبش،گفتم که اومدم اینجا درس بخونم وهفتۀ دیگه امتحان دارم.

ایشان پرسیدن: الان کجا ساکن شدی؟ گفتم هتل.گفتند چرا هتل؟!!جریان را گفتم.گفتند دوساعت دیگه نماز جمعه شروع میشه،سرو کلۀ دانشجوهای ایرانی پیدا میشه،نگران نباش من تورا به آنها معرفی می کنم و کارهایت را ردیف می کنند.

اینجا بد نیست، بطور خلاصه آقای شبستری را بهتون معرفی کنم.   

اقای محمد مجتهد شبستری به پیشنهاد و دعوت بعضی از مراجع و مرحوم شهید بهشتی به مرکز اسلامی هامبورگ میروند،و بعد از دکتر بهشتی مدیریت این مرکز یا همان مسجد امام علی(ع) هامبورگ را بعهده می گیرند.د رمدت حدود 9 سالی که در هامبورگ بودند،به زبان آلمانی تسلط کامل یافتندو  و فرصتی شد که با فرهنگ وتمدن غرب بویژه فلسفۀ جدید و الهیات مسیحی آشنا شود ودر دامنۀ آنها مطالعات و تحقیقات به عمل آورد.ودر سمینارها و کنفرانسهای بین المللی فلسفی و الهیاتی و سخنرانی در آنها بارها به کشورهای اروپایی،آمریکایی و عربی سفر کرده و با شخصیتهای بودایی،یهودی،مسیحی و مسلمان در نقاط مختلف جهان به گفتگو می نشست.یک بار در سال 1371 که برای گذراندن یک دوره تخصصی عازم آلمان بودم،بحسب اتفاق با ایشان و آقای دکتر سروش و حجت الاسلام آقای محمد جواد حجتی کرمانی در هواپیما هم پرواز بودیم. یادش بخیر.بهر حال ایشان همان آغاز انقلاب به ایران مراجعت کرده و در فعالیتای سیاسی وفرهنگی مشارکت میکنند وهمان دورۀ اول هم به نمایندگی مجلس انتخاب می شوند و سپس در دانشگاه با رتبه استاد تمام در رشتهای کلام و ادیان تطبیقی تدریس میکنند که حاصل آن نظریه "هرمنوتیک" می شود که جای خود را در ادبیات دینی باز کرد.نظریات و سخنرانی های محمد مجتهد شبستری در دانشگاه ها و محافل علمی متاسفانه به مذاق نظام سلطه سازگار نمی شود و ایشان طبق معمول مورد بی مهری و اذیت وآزار وبه بازنشستگی تحمیلی محکوم می گردند.

باز همان درد همیشگی عدم تحمل نظرات دیگران،مرز بندی خودی و غیر خودی و حذف کردنها....

خدایا کجاست آن شرح صدر که دو هفته پیش از گلشن راز نقل کردم!!    

 باز حکایت بدرازا کشید و شب به آخر رسید شب را چه گنه ،حدیث ما بود دراز.عزیزانم را خسته کردم،بقیه ماجرا بماند برای هفته آینده.

شب بخیر.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :