از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

کی می توان رسید به دریا ازین سراب

 

گفت نه والله وبالله العظیم        مالک الملک و برحمن ورحیم

 

به نام حضرت دوست که رحمن و رحیم اوست.

 

سلامی چو بوی خوش آشنائی.

 

 

هفته گذشته مقداری راجع به کار دانشجوئی در آلمان و روش تحصیلات پزشکی صحبت شد. در هفته های آینده باز اگر مطلبی به خاطرم رسید براتون تعریف خواهم کرد،ولی برای اینکه تنوعی باشه امشب به فعالیتای جنبی در کنار درس وکار می پردازیم.

در کنار درس و مشق ، با دانشجویان و دوستان و یاران همدل و همراه،جمعه شبها جلسه ای،انجمنی تشکیل می دادیم.در این جلسه ها در چند بعد فعالیت می کردیم.

یک – فعالیتهای فرهنگی

دوم – فعالیتهای سیاسی

سوم – فعالیتهای علمی

چهارم – فعالیتهای اجتماعی و رفاهی.

هر کس بسته به علاقه اش عضو یکی از کمسیونهای فوق می شد ولی در تمام فعالیتای چهارگانه نیز همکاری می کرد.

مثلا من چون همیشه به کارهای فرهنگی علاقمند بودم عضو و مسئولیت کمسیون

فرهنگی را داشته، ولی دربرنامه ها وآکسیونهای کمسیونهای دیگرنیز همکاری می کردم.

اساس مطالعات فرهنگی ما روی تفسیر قرآن و نهج البلاغه ،فلسفه و مکاتب و ایده ئولوژیهای غرب بود. و بیشتر از تفاسیر المیزان علامه طباطبائی،تفسیرنمونه وپرتوی از قرآن آیت الله طالقانی.

و از کتب و آثار مرحوم شریعتی،مطهری،طباطبائی،جلاالدین فارسی،هگل،ماکسیم رودینسون،آندره ژید، ژان پل ساتر وو..... استفاده می کردیم.

کار ما گروهی بود، بعنوان مثال،تصمیم می گرفتیم  که راجع به انسان تحقیق کنیم،کارها را تقسیم میکردیم.دوسه نفر راجع به دیدگاه مسیحیت به انسان مطلب تهیه می کردند.دو سه نفری از دیدگاه سایر مکاتب و همینطور از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه.سپس تمام دیدگاه هارا مورد برسی قرار می دادیم.این تحقیق حدود دو سالی طول کشید.ویک کتاب با ارزشی از کار در آمد و همینطور راجع به زن ،توحید،آزادی،جهاد ووو..مطالعه و تحقیق می کردیم. و در مورد قرآن هم بیشترروی تفاسیر موضوعی کار می کردیم. و نتایج کار مان را هر سه ماه در سمینار منطقه ای شهرهای شمال آلمان که در هامبورگ تشکیل می شد،ارائه می دادیم.و البته از نطرات و نقدهای سازنده سایر دانشجویان شهرهای منطقه یاد شده و مخصوصا از درسهای امام جماعت هامبورگ جناب آقای محمد مجتهد شبستری (که درخاطراتم از هامبورگ ذکر خیرش را کرده بودم )استفاده می بردیم.

 

این فعالیتهای فرهنگی برایم خیلی لذت بخش و آموزنده بود،و شیرینی و حلاوت آن

روزها را هرگز فراموش نمی کنم.

هرچند ما در آلمان مثل شما عزیزان چند واحد درسی قرآن و معارف 1و2 نداشتیم و مجبور نبودیم که با تاسی به امدادهای غیبی ودوستان حد اقل نمره را کسب وپاس کنیم تا از الطاف استاد مربوطه رهائی یابیم.

ولی ما با میل باطنی و نیاز قلبی خود،اگرگزافه گوئی نکرده باشم می توانم ادعا کنم در حدیک رساله دکتری واقعا زحمت می کشیدیم و با عشق تحقیق می کردیم.

 

و شاید واقعا فرق مطالعات عقیدتی ما دانشجویان خارج از کشور با داخل این باشد که مثل شما برای چند واحد درسی معارف پولی پرداخت نمی کردیم،استادی نداشتیم

بخاطر نمره درس نمی خواندیم،مدرکی دریافت نمی کردیم اجباری در کار نبود،و ،وو...فقط و فقط برای دل خودمان ، فعالیت فرهنگی داشتیم.لذا لذتش را نیز می بردیم.

ولی سیستم آموزشی مخصوصا در مورد واحدهای دینی و اعتقادی در اینجا،نمی دانم چگونه است،که البته شما ها را عرض نمی کنم، جسارت نباشد،ولی آنچه از خود دانشجویانم می شنوم،علاقه ای که وجود ندارد،که هیچ !حتی جوانان با وجود اینکه در جامعۀ اسلامی زندگی می کنند و اساتید بزرگی هم دارند ،مع الوصف دین گریز نیز شده اند.

باعرض پوزش از بعضی آقایان مسئول امور فرهنگی،من حقیر درآن مرکز کفر وفساد خیلی مسلمان تر بودم،از زمانی که به ایران اسلامی برگشتم. . از همان جلسات کوچک و بی ریای خودمان بسیار درسها آموختم تا منابر بعضی از آقایان در مساجد ایران. من وامثال من در آلمان جمعه شبها به جای دورهم نشستن و جلسه فرآن داشتن می توانستیم،در مجالس لهو و لعب شرکت کنیم و گشت ارشادی هم وجود نداشت و چماقی هم بالای سرمان نبود،ودرست در مرکز فرهنگ غرب زندگی میکردیم و هیچ از تهاجم فرهنگ غرب ترسی هم نداشتیم.و علوم انسانی متفکرین غربی نیز ما را منحرف نکرد،البته من چنین فکر میکنم شاید هم همین نظراتم دلیل بر انحرافم باشد که خود خبر ندارم.

ولی بیش ازسی سال است که از مهد کودک گرفته تا کارشناسی ارشد معارف و اخلاق اسلامی درس می دهند،ولی باز از تهاجم فرهنگی می ترسند.

چرا؟ ایراد کار کجاست؟

ببخشید از خاطره گوئی منحرف شدیم .دملی چرکین بود که سر باز کرد.

 

از درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشد

کی می توان رسید به دریا ازین سراب

این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند

در خرقه شان بغیر منم تحفه ای میاب

                                            (امام خمینی ره )

 

خسته تون کردم،حضور شما در این محفل و نظرات سازنده تان ، مارا برای ادامه این ره دلگرم می کند.

تا چهارشنبه شب دیگر شما را بخدا می سپارم

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :