از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

اندوه دو چندان

به نام حضرت دوست که آرام بخش دلها اوست

سلام به دوستان و یاران عزیز و سلام بر پویندگان راه حسین (ع) فرصت را غنیمت شمرده اعیاد شعبانیه را خدمت عزیزانم تبریک عرض می کنم.

هفته گذشته کمی راجع به سمینارهای سراسری در اروپا تعریف کردم.

جونم به شما بگه که این سمینارها، خب مخارجی هم داشت،چند نفری مسئول مالی می شدند،ازهمه یه لیست تهیه می کردند و ازنماینده هرگروهی ازهرشهری که آمده بودن،هزینه و کرایه سفر خود را می پرسیدن وتمام هزینه موادغذائی مصرف شده را حساب کرده و سرشکن می شد،و بدین ترتیب مخارج سمینارها توسط خود شرکت کنندگان تامین می گردید.

آنهائی که در آشپزی ماهر بودن غذا می پختن،ظرف شستن هم نوبتی بود.یه باردرظرف شستن، من با آقای بنی صدر باهم افتاده بودیم،من می شستم آقای بنی صدر آب می کشید.حین ظرف شستن هم بنی صدرهمینطور یه ریزبحث میکرد.ایشان عادت داشت که درمباحث اش اکثراتقسیم بندی  کنند،مثلا می گفت ما 32 نوع ازدواج داریم(ازدواج قدرت با قدرت،"که اتفاقا ازدواج دخترش با مسعود رجوی از این نوع بود"ازدواج ثروت با ثروت،ازدواج قدرت باثروت ووو...) یا مثلا می گفت 6 نوع زندان داریم،8 نوع آزادی داریم و9 نوع دمکراسی داریم و...همینطور که داشتیم با هم ظرف می شستیم،من به شوخی ازشون پرسیدم،آقای بنی صدر! ما چند نوع ظرف شستن داریم ؟  یه اصفهانی اونجا بود،که بلافاصله با همان لحن بنی صدر جواب داد : 52 نوع،شستن با ماشین ظرفشوئی و شستن بادست،شستن با ..... که همه خندیدن وخود بنی صدرکلی ریسه رفت .

یه خاطره تاسف بارنیزازاین دوران به یاد دارم،که حدود سه هفته پیش سالگردش بود. بد نیست به یاد بودش آنرا براتون تعریف کنم.همانطور که هفته های گذشته خدمت تون عرض کردم،ازجمله کتابهائی که درجلساتمان مورد استفاده قرارمی گرفت ،کتابهای مرحوم شریعتی بود،سخنرانی ها، درسها،مقالات و کتابهای ایشان نسل جوان آن روز را با اسلام آشتی داده بود وقتی ایشان درحسینیه ارشاد سخنرانی داشت مملو از دانشجویان و جوانان می شد.و بارها توسط رژیم شاه حسینیه بسته و دکتر زندانی می گردید.در زمان اسارتش کتابهایش با نام علی مزینانی به دستمان می رسید.آخرین باری که اززندان آزاد شدن،دقیقا یادم نیست .اواخر اردیبهشت 56 بود که شنیدیم، ایشان از کشور خارج شده و وارد لندن شدن.من خیلی خوشحال شدم که دوباره خاطره حسینیه ارشاد زنده می شود،ودگربارپای سخنرانیهایش خواهیم نشست.

ولی هنوزسه هفته ای از ورودشان به انگلستان نگذشته بود ، که خبرآمد دراقامتگاهش در"ساوت همیتون" بطورنامعلومی فوت کرده اند.هیچکس باورش نمی شد،چرا!! چگونه؟همه می گفتند حتما اورا شهید کرده اند.ولی آقای شبستری که از نزدیک دیده بودند،می گفتند پزشکان نظرشان اینست که که دکترسکته قلبی کرده اند.(شاید!!)

رژیم شاه برای خنثی کردن حرکات ضد رژیمی می خواست خود جنازه را تحویل گرفته و کار کفن و دفن را انجام دهد.ولی دانشجویان خارج کشور وافراد و اعضای نهضت آزادی و جبهۀ ملی ایران در اروپا پیامهائی به نخست وزیرانگلستان وسازمان عفو بین الملل فرستاده وازدولت انگلیس خواستند تا جنازه دکتر شریعتی را به رژیم ایران ندهند.و احسان شریعتی وکیلی گرفت تا مانع این کار شود.

سرانجام طی یک مراسم با شکوهی ازحضوراساتید بزرگ دانشگاهی و اندیشمندان ودانشجویان دراروپا دریکی ازمساجد لندن تشیع و بزرگداشتی برپا شد.ولی من بعلت داشتن امتحان آناتومی متاسفانه موفق نشدم دراین مراسم شرکت کنم.و این اندو مرا دوچندان کرده بود.

شریعتی نه تنها درایران به جوانان نسل ما"اسلامی بادیدگاه نو"رامعرفی کرد بلکه درآنسوی مرزها نظربسیاری ازاندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان را نیز به این دین جلب کرده بود. بعنوان مثال هفته پیش عرض کردم که ژان پل سارتر چه گفته بود.

سو گلی! ایشان چه گفته بودند؟

سوگلی : ایوای ! غافلگیرم کردید. انتظار چنین سئوالی را نداشتم.بله ! هان! یه لحظه صبر کنید.آنده ژید؟ نه ژان پل ساتر گفته بود که،من مذهبی یا دینی ندارم،ولی اگر یه روزی روزگاری بخوام دینی انتخاب کنم،آن دین، دین شریعتی خواهد بود.وای قلبم از جا دراومد.

     بله کاملا درسته. ولی ایشان نگفتن که وای قلبم از جا دراومد.

بله بگذریم،منظورم این بود که دکتر شریعتی واقعا در زمان خود یک تحول بزرگی از بعد تفاهیم یا قرائت جدیدی از اسلام به دنیا معرفی کرد،و شاید گزافه نباشد اگربگویم ،درزمینه سازی وبوجود آوردن انقلاب نیز سهم بسزائی داشت.

در هر حال بعدازچند روز بلاخره پیکردکتر شریعتی میان استقبال با شکوه مردم دمشق و امام موسی صدرومتفکرین عرب وغیرعرب وارد دمشق شد و درنزدیکی حضرت زینب (س)، زبان گویای نهضت حسینی به خاک سپرده شد.

سه سال پیش توفیقی شد، رفته بودم دمشق به زیارت پرچمداران نهضت عاشورا.درست مقابل درب ورودی گورستان زینبیه چسبیده به دیوار سمت چپ ،در مقبره ای حقیر،ولی یک مردی بزرگ نویسنده" حاشیه زیارت وارث"  شریعتی آرمیده بود .

ظاهرا دکتر وصیت کرده بود که در حسینه ارشاد دفن شود،اینجا به امانت سپرده شد بود ،ولی نمیدانم چرا به وصییت اش عمل نشد.

 می خواستم یک جمله ای از کتاب پدر مادر ما متهمیم را براتون بخونم ولی خیلی طولانی شد بماند برای هفته بعد.خسته تون کردم ببخشید تا هفته آینده خدا پشت وپناهتان باد.شب بخیر.

الهی ! رجب بگذشت وما از خود نگذشتیم، و توازما بگذر!

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :