از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

خود را برای دنیای امروز تربیت کنید

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست.

سلام بریاران همدل وهمراه .خب دراین اوج گرمای تابستان نسیم ملایم زیر درخت گیلاس باغچه مان لذت بخشه.لذت بخش تر از همه صفای دوستان عزیزجان می باشد.که هرچهارشنبه شب ما را تحمل کرده اند.وامشب سی و هفتمین هفتۀ خاطره گوئی راشروع می کنیم.

 

همانطورکه خدمت تان عرض کرده بودم،غیرازفعالیتهای فرهنگی،فعالیتهای مثلا سیاسی هم داشتیم.

در سالن زیر ناهار خوری دانشگاه،گروهای مختلف سیاسی(گروهای چپی،اعم از ایرانی ،آلمانی،فلسطینی) میزمی گذاشتند،ماهم هفته ای دوبار میزداشتیم.روی میزنشریه ماهانه انجمن مان،کتابهای شریعتی،مطهری،طالقانی و.. به فارسی ویا ترجمه شده به آلمانی رامی گذاشتیم.ویکی دو نفرمان پشت میز وامی ستاد وبه دانشجویانی که از خوردن ناهارفارغ شده بودند وبه میزما مراجعه می کردند،وارد بحث مسائل روزمی شدیم و به سئوالاتشان جواب می دادیم.وکتاب و نشریه مان را می فروختیم.وهمینطورما به میز دیگران مراجعه می کردیم.

گاهی بعضی از دانشجویان که متاسفانه ظرفیت تحمل نظر دیگری غیراز نظرخود را نداشتند،بحثها به مجادله وتوهین و مارک زدنهای سیاسی می کشید که درنتیجه هرازگاهی به برخوردهای فیزیکی نیز می انجامید.چون در آلمان پلیس حق ندارد که وارد دانشگاه گردد.در نتیجه به اندازه کافی هم دیگررا حسابی مشت ومال می دادند.اگرمن درآن لحظه بودم،وساطت می کردم و آنها هم مثلا حرمت من سید را نگه میداشتند و کوتاه می آمدند.البته حرمت ریش سفیدی ما بین ایرانی هابود.ولی یک بار یه آلمانی قرآن را سرمیزپاکستانیها پاره کرده بود،که غوغائی شد،ترکها ،عربها،پاکستانیها یه جنگی را انداختند،که پایانی نداشت،اونجا دیگه کسی به پرچم سفید من توجهی نداشت.اگر بیشتراصرارمی کردم منهم روانه بیمارستان می شدم.

واز فعالیتای دیگر سیاسی برقراری جلسات و یا میتینگهای عمومی بود.که یک سالنی از دانشگاه می گرفتیم،البته سالن را دانشگاه مجانی دراختیارمان می گذاشت،وبمناسبت خاص آنروز، برنامه سخنرانی و میزگرد وسئوال  وجواب به زبان آلمانی برپا می کردیم.ازاساتیدی که واقعا مورد استقبال همه اعم از آلمانی،وهمه ملیتها ازهرگرایش فکری قرار می گرفت،پروفسور فلاطوری استاد و رئیس انستیتوی اسلام شناسی دانشگاه کلن آلمان بود.

سخنرانی ایشان،عین کلاس درسشان بود،آرام و روان وبا تسلط به زبان آلمانی، انگار درس میدهند،که درواقع درس بود،و به ابهامات و سئولات با متانت جواب می دادند.برخلاف بعضی از جلسات که به تشنج کشیده می شد،ولی جلساتی که ایشان شرکت می کرد،بسیار آرام و متین بود.

پروفسورعبدالجواد فلاطوری ازآنجائیکه احاطه ای برحکمت اسلامی وجهان غرب داشت،از طریق گفتگو،معارف شیعه را معرفی و از آن در برابر شبهات دفاع می کرد.

ایشان همیشه در صحبتهایشان در جمع مان به ما می گفتند که" باید خودتان را برای دنیای امروز تربیت کنید".روانش شاد.فکر کنم بیش از ده سالی می شودکه در اثر سکته قلبی در آلمان فوت کردند.ولی پیکرشان به ایران منتقل شد.

یک میهمان عزیزی که همتون ایشان را می شناسید و دوستش دارید نیز ازایران آمد،که جلسات بسیار شیرینی با ایشان داشتیم،که اگر بخوام آنرا تعریف کنم،طولانی میشه. پس باشد برای هفته آینده.

دلتان شاد،لبتان خندان،قلبتان لبریزازعشق و روزو روزگارتان سبز سبز باد وخودراهمیشه در محضرخدابدانید،که خدا دوستتان دارد.

تا چهارشنبه شب آینده خدا نگهدارتان.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :