از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

طراحی انقلاب

به نام حضرت دوست که آرامش دلها از اوست

سلام بر عزیزان روزه دار ویاران همراه محفل خاطره ها.امشب شب میلاد با سعادت امام حسن مجتبی (ع) است،به این مناسبت به همه عزیزان تبریک میگم.ماه رمضان هم به نیمه رسید.طاعات تان نیز قبول باشد انشاالله.

هفته گذشته عرض شد،که متاسفانه بین ما دانشجویان مسلمان نیز انشعاباتی بوجود آمد.جوانهائی که مثل گل بودند و من خیلی بهشون علاقه داشتم،هرکدام بسوئی گرایش پیدا کردند.وشدیدا تحت تاثیرسران گروهاوجناحها قرار گرفتند،وسران گروه شان را چون بت و سنمبل و قهرمان شکست ناپذیر می پنداشتند،یک عده بسوی سازمان مجاهیدن خلق،یک عده بسوی گروه منشعب از آن یعنی سازمان پیکار،یک عده مدیحه سرای آقای بنی صدر شدند،ویکعده طرفدار نهضت آزادی بازرگان ،وهمینطور آقای دکتر حبیب اله پیمان وو..... خلاصه دوستان دیروز در مقابل هم قرار گرفتند،ودوستیها به قهر و دشمنی وبرچسبهای سیاسی زشت نسبت بهمدیگر گردید.یک عده قلیلی هم که در این گروه ها ذوب نشده بودند،باز با هم همان برنامه و فعالیتای گذشته که در هفته های قبل تعریف کرده بودم ادامه می دادیم.

از آنجائی که من هیچوقت خود را آلوده به این دعواهای "حیدرحیدری،حیدر! ما دعوا داریم حیدر!" نکرده بودم،و زبانم را آلوده به متلکهاودشنامهای سیاسی نکرده بودم،دوستان انشعابی و حتی چپی ها حرمت مارا نگهمیداشتند،و لذا ازشرکت کردنم درجلسه هایشان ممانعت نمی کردند.وهروقت نیزمی خواستم نظر خود را بگویم،به من وقت می دادند وحرفهای خود را می زدم.

یکبارخوب بیاد دارم که در یکی از جلسات چپی ها شرکت کرده بودم،که رئیس جلسه هم آقای بهمن نیرومند بود.ایشان نویسنده واستاد دانشگاه بودند،که هنوزم مقیم برلین هستند.موضوع جلسه راجع به این بود،که حالا که حرکات و تظاهرات خیابانی شروع شده و مردم به خیابانها ریختندو علیه رژیم فاشیستی شاه مبارزه می کنند،حالا رسالت ما چیست؟ چه باید کنیم.سخنرانان ومسولین گروهای مختلف هر کدام نظرهای خود را می گفتند و طرح انقلاب را می ریختند.به یکی دو مورد که به خاطر دارم براتون نقل میکنم،که به شنیدنش می ارزد.

یک عده ای که به فلسفه مارکسیستی خودهنوز وفادار بودند ،می گفتند که هنوزشرایط و امکان بوجود آمدن انقلاب در ایران نیست،چرا که باید صبر کنیم تا مراحل سیستم طبقاتی لازمه در ایران بوجود آید. هنوز جامعه ما به جامعه کارگرصنعتی نرسیده،تا قیام کارگری رخ دهد،ما هنوزدر جامعه فئودالی بسر می بریم.و این حرکتها هم حرکات یک عده خرده بورژوااست وو.....

آقای بهمن نیرومند و دوستانشان نیز معتقد بودند.که ما (یعنی نیروهای چپی ،مارکسیستی) در حال حاضردر ایران کاری نمی توانیم بکنیم،زیرا هیچ پایگاه مردمی در جامعه ایران نداریم.فقط یک عده دانشجو و روشنفکران و نویسندگان هستند که درایران با ما هم نظر هستند،که اکثر آنها هم باز مبارز به آن معنی نیستند،که جنبش کارگری را رهبری کنند.تنها حزب توده است که دارای انسجام حزبی است ولی آنهم از طرف اکثرمردم که مذهبی هستند،پشتیبانی نمی شود،در نتیجه رهبری این جنبشی که در حال حاضر در ایران بوجود آمده ، از دست ما خارج است.و ما هیچ پایگاهی غیر دانشگاه ها و تا حدودی کارخانه ها نداریم.درصورتیکه مذهبی ها در سرتاسر ایران و حتی روستاهای کوچک و دور دست پایگاه تبلیغی و مبارزاتی دارند،پایگاه آنها مساجد است،که درهرکوی و برزنی یافت می شود،وهر پیامی که خمینی از نجف میفرستد،شب نامه ها یا نوارهایش بلافاصله در سرتاسر ایران پخش می شود.ولی چون آنها حزبی ندارند،تشکیلات منسجمی ندارند،اگر هم موفق بشوند که انقلابی بکنند،ولی توانائی اداره آن را نخواهند داشت.اینجاست که ما باید وارد عمل بشویم و به اندازه کافی متخصص در اختیار داریم و از حالا باید وزیرهای وزارتخانه ها وسفیران کشورهای مختلف را انتخاب کنیم.مذهبی ها انقلاب خواهند کرد و ما حکومت سوسیالیستی و کمونیستی خود را بر پا خواهیم نمود. ......

……………….

در پاریس هم آقای بنی صدروسایرروشنفکران ملی ویاملی مذهبی درسالنهای دانشگاه یا کافه های زیر برج ایفل همراه باکشیدن سیگار ونوشیدن قهوه،برای آیندۀ ایران طرحی نوونقشه انقلابی نوین طراحی می کردند،و هرکدام خود را لیدر و یا رهبرجنبش می دانستند. واز طریق دوستانشان در مطبوعات یا رادیو و تلوزیون های فرانسه و آلمان مصاحبه می کردند.که ناگهان خبری آمد ،که خبری در راه است.

حالا این خبر چه بود بماند برای هفته آینده.

 

الهی !اگرستارالعیوب نبودی،ما از رسوائی چه می کردیم.

تا چهارشنبه شب دیگروخاطره ای دیگرشما را به ستارالعیوب می سپارمتان.

 

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :