از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

راز بگشای

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

ای علی ،که جمله عقل و دیده ای    شمه ای واگو،از آنچه دیده ای

تیغ حلمت،جان ما را چاک کرد      آب علمت،خاک مارا پاک کرد

بازگو،دانم که این اسرارهوست      زآنک بی شمشیرکشتن کاراوست

                                                                                  (مولانا)

سلام بریاران همراه و همدل،امید است ،اعمال وعبادتهایتان مقبول حق وبا بارقه ای از نورنزول کلام الهی درلیالی قدر،دلها منورگردیده باشد.

هفتۀ گذشته گفتیم که خبری در راه است،خبری کاملا غیر منتظره.که همه را شگفت زده نمود.فکر کنم نیمه مهر ماه 57 بود که تمام کانالهای تلوزیونی آلمان دراولین گزارش خبری خود،خبر دادند،که امروز کومینی "خمینی" بدون آگاهی پلیس فرانسه وکاملا قانونی باپاسپورت معتبراز طریق هوائی وارد پاریس شد.

جریان ورود امام به پاریس واقامت ایشان در آنجا و برگشت شان به ایران همه را بکرات عزیزانی که سنشان اجازه می دهد خود دیده اند ویا هرساله درسالگرد 22 بهمن از طریق رسانه ها دیده و شنیده اید.لذامن در اینجا نمی خواهم تمام آن وقایع را براتون تعریف کنم،بلکه فقط آنچه خود بعینه آنزمان دیده و در جریانش بودم بعنوان خاطره خدمتتان عرض کنم.شاید قسمتهائی ازآن جریاناتی باشد که در تاریخ ثبت نشده.وشما در جائی نخوانده ویا نشنیده باشید.

با ورود حضرت امام خمینی (ره) به پاریس،حضورایشان از نظر خبری اولین موضوع مهم سیاسی آن زمان شده بود.رفت و آمدهای شخصیتهای سیاسی ایرانی وغیرایرانی به اروپا افزایش یافت.برلین هم چون از نظرسیاسی و وجود دانشجویان فعال سیاسی مقام اول را داشت،لذا تحرکات سیاسی نیز زیاد بود.و مرتب ما میهمان داشتیم.افرادی که جهت انجام میتینگ و سخنرانی و سایرحرکات سیاسی پیش ما می آمدند و می رفتند.،تا آنجا که یادمه عبارت بودند از خانم اعظم طالقانی،شهید دکتر چمران،شهید دکتر باهنر،مرحوم فخرالدین حجازی،هادی غفاری و....با هر کدام از این بزگواران خاطراتی داریم،که مجال تعریف آنها در حوصله این جمع نخواهد بود ،ولی بطور اختصارعرض کنم که از صحبتهای خانم اعظم طالقانی خوب استقبال شد.وبرای چپی ها جای تعجب داشت که یک زن مسلمان با حجاب اسلامی اینچنین مبارز باشد.چون تا آنموقع تصور می کردند،که فقط چپی ها هستند که زن ومردشان می تواند مبارزباشد.هادی غفاری هم در جلسه عمومی که داشتیم یک سخنرانی بسیار تند وپرشوری داشت،که اوهم چپی هارا متحیر کرده بود که چگونه یک طلبه جوان این همه اطلاعات از تمام گروه های سیاسی در دنیا داشته باشد وچنین از مبارزین جهان دفاع کند.و در سئوال و جواب حتی سران دانشجویان چپی در مقابل او کم آورده بودند.با دکتر چمران چند جلسه خصوصی داشتیم،ایشان بیشتر در مورد جنبش امل در لبنان و همکاریش با امام موسی صدر صحبت می کرد.با وجودی که یک چریک بود ولی  یک روحیه عارف مسلکی داشت.جلسه ای که برای دکتر باهنر گذاشته بودیم ، متاسفانه توسط دانشجویان چپی به تشنج کشیده شد وناتمام ماند.فخرالدین حجازی نمیدونم یادتون میاد یانه مثل همیشه باهیجان صحبت می کرد وو....خلاصه، بگم جاتون خالی یا نه !!،اوضاعی بود پرتلاطم،پرهیجان،راستش بخواهید درس هم قربونش برم دیگه تعطیل شده بود.شب وروزنداشتیم.کارما شده بوداعلامیه نوشتن،فراخوان عمومی دادن،تدارک تظاهرات خیابانی دادن والخ.

در طول مدتی که امام پاریس بودند من توانستم سه باری خدمتشان برسم.خب جریان پاریس رفتنمان ودیدار با امام بماند برای هفته بعد.  

راز بگشا ای علی مرتضی     ای پس سوء القضا حسن القضا

یا تو واگو،آنچ عقلت یافتست     یا بگویم آنچه بر من تافتست

الهی ! امشب که شب قدر است همه قرآن بر سر می کنند،مرا توفیق ده که قرآن بردل کنم.ُ

 

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :