از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

همچو نی من گفتنیها گفتمی

                       
          با لب دمساز خود گر گفتمی
                                      همچو نی من گفتنیها گفتمی
جونم بهتون بگه از گفتنیهای دوران مدرسه. دبستان ودبیرستان را هم در همون محله زادگاهم گذروندم. اسم مدرسمون دبستان ودبیرستان جعفری اسلامی بود.بعد از انقلاب الحمدالله همه مدارس اسلامی شدند، ولی قبل از انقلاب اینطور نبود، صبحها سر صف بجای قرآن سرود شاهنشاهی می خوندند.قیل از انقلاب چند تا مدرسه بود
مثل مدرسه علوی، رفاه، امامیه ... واز جمله همین مدرسه جعفری اسلامی که تحت پوشش " جاممعۀ تعلیمات اسلامی" بود. که غیر از دروس مدون مثل فیزیک،شیمی،ریاضی وو...... دروس دیگرحوزوی مثل عربی در سطح بالا،تفسیر قرآن،نهج البلاغه، مبانی عقیدتی و... تدریس می شد. و از نظر علمی و قبولی در کنکور دانشگاه با مدارس مطرح در تهران مثل دبیرستان کالج،خوارزمی، هدف وو.... برابری می کرد.و انصافا بچه های با سواد ( البته باستثنای افرادی چون من) با فرهنگ،متدین و انقلابی به جامعه تحویل می داد.افرادی مثل مرحوم جواد تندگویان (وزیر نفت دولت شهید رجایی)که شاگرد اول کنکور دانشکده نفت آبادان بود.اونموقع کنکور ، سراسری نبود،هر دانشگاه برای خودش کنکور جداگانه می گرفت.با خدا بیامرز تندگویان همکلاسی بودم،پسر واقعا خوبی بود ، ازهر لحاظ که فکر کنید نمونه بود، آخ چه روزهایی داشتیم  ای یار دبستانی من ،حیف که رفت ،کاش می شد به آن روزگاران بر میگشتیم .غیر از من بیشتر یاران دبستان ودبیرستانیم در انقلاب از عناصر تاثیر گذار مثبت بودند.
در مدرسه ما یک برنامه های فوق العاده ای نیز داشتیم که دروس مارکسیستی ندریس می شد،تاریخ و انقلابهای کشورهای کمونیستی را مطالعه می کردیم.
وجلسهای زیر زمینی وفعالیتهای کوچک سیاسی در حد و اندازه های خودمون داشتیم، که گاهی نیز از طرف ساواک نوازشکی می شدیم."آخ چه نوازشکی".
مدرسۀ ما دوتا مدیر داشت، یه مدیر از طرف "جامعه تعلیمات اسلامی" ویه مدیر از طرف "وزارت فرهنگ". مدیر منتخب جامعه ، برنامه های جامعۀ تعلیمات اسلامی را مدیریت من کرد،ومدیر ارسالی وزارت فرهنگ ،مدیریت برنامه های وزارت فرهنگ را داشت.
وزارت فرهنگ همان وزارت آموزش و پرورش امروزیست،که بعد از انقلاب  مثل خیلی چیزهای دیگر تغییرنام داد.
اگر اجازه بدید،من اینجا یک جملۀ معترضه دارم،البته اگر حوصله اش را داشته باشید!
می خوام  کوتاه از خاطره گویی خارج بشم و گریزی به تعلیم و تربیت بزنم.و
با اجازه بزرگتر ها وصاحب منصبان می خوام نبض " آموزش وپرورش" را بگیرم.    
 به نظر م، البته ادعایی ندارم که نظرم حتما مثل بعضی از ما بهترون ،وحی منزل میباشد.ولی آنچه در پی می آید ،آنچیزی است که از مفسرین بزرگ،از اساتیدم فرا گرفته ام وآن این است که کلا نام گذاری آموزش وپرورش غلط است،و درست آن پرورش وآموزش می باشد ودلیلم آیات قرآآن است، که می فرماید:
 
"کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم ویعلمکم الکتاب و الحکمه و.".
(سوره بقره آیه 151)
چنانچه فرستادیم بر شما فرستادۀ از شما که می خواند بر شما آیتهای ما را و پاکیزه می سازد شمارا و می آموزد بشما کتاب و حکمت راو....
 
ویا
 
".......اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم ایته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان......" (سوره آل عمران آیه 164)
.......هنگامیکه برانگیخت در ایشان فرستاده ای از خود ایشان تا بخواند بر ایشان آیتهای او را و پاک سازد ایشانرا وبیاموزدشان کتاب و حکمت را  و .....
 
ویا
 
"هوالذی بعث فی الامین رسولا منهم یتلوا علیهم ایته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و...... "(سوره جمعه آیه 2)
اوست آنکه برانگیخت در ناخوانان پیمبری را از ایشان بخواند بر ایشان آیتهای او را و
پاک سازد ایشانرا وبیاموزدشان کتاب و حکمت را و....
 
همانطوری که ملاحظه می کنید در هر سه آیه تزکیه یعنی همان" پرورش "مقدم است بر کتاب وحکمت." آموزش" ،یعنی اگر هم می خواهند وزارت فرهنگ را تغییر نام
دهند، طبق ترتیبی که در قرآن مشاهده کردیم، باید وزارت" پرورش و آموزش" نامید.
چرا که معتقدم ،هر چه درقرآن به هر شکل و ترتیبی که می آید حکمتی در آن نهفته است،که پاره ای از آن را درک کرده ایم و بسیاری از آن را نه!
شاید بگید که: ای بابا زیاد سخت نگیرید، چه فرقی داره،پرورش آموزش یا آموزش وپرورش!
بله ظاهرا شاید زیاد اهمیت نداشته باشه، ما هم بحث مجادله ای نداریم.ولی آنچه قرآن به آن اهمبت می دهد، تزکیه،تربیت وانسان سازیست ، بعد آموزش کتاب وحکمت وعلوم مختلف، که اگر چنین باشد،آن آموزشها می تواند تحول بزرگی در زندگی انسان بوجود آورد.
 
 
حاج خانوم!!! دل آرامم!!!! بوی " پخله" ، درومد.فکر کنم باقالی پخته، بیارید بخوریم.بحث
سنگین شد، بچه ها خوابشون گرفت.
فخرالسادات!فخر بابا ! لبو وتخمه رو بیار سوگلی زیر دستی هارو بچین روی کرسی.
به به لب لبی ،هییییم بیایید، بخورید و حا لشو ببرید! مثل اینکه تزکیه جا نیوفتاد!
تزکیه بمونه برای شبی دیگر ، که سرحال باشید.
 
                
              درنیابد حال پخته هیچ خام
                                        پس سخن کوتاه باید والسلام
نبضگیر

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :