از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

خمینی سخنگو ندارد

به نام حضرت دوست که رحمان و رحیم اوست

سلام بر یاران همراه و همدل که تاکنون هرهفته باماهمراه و همدل بودند.ماه مبارک رمضان نیزبه اخرین روزهای خود رسید.امید است که بهرۀ وافراز آن برده باشیم.و ازهم اکنون عیدسعید فطر را به همۀعزیزان جان تبریک عرض می کنم.

بلاخره با چندتن ازدوستان دانشجو دومینی بوس کرایه کردیم و آخرهفته یعنی شنبه و یکشنبه روانه پاریس شدیم.ازآنجائی که دراین مدت کوتاه افراد زیادی جهت دیدارامام به نوفل لوشاتومی رفتند،پلیس های مرزی درمرز آلمان به بلژیک و بلژیک به فرانسه میدانستند که این کاروانها عازم نوفل لوشاتو هستند.ودرخود فرانسه نیز وقتی می خواستیم از پلیس آدرس را بپرسیم ،قبل ازسئوال کردن می گفتند خمینی از این طرف.

نوفل لوشاتو یک دهکده ای بود درنزدیکی پاریس.روستائی سرسبزوزیبا ودنج وآرام.ولی از زمانی که امام در آنجا اقامت کرده بودند،دیگرآن آرامش را ازدست داده بود،زیراهرروزمرتب ازسراسراروپا وجهان،مردم برای دیداروتهیه خبربه این دهکده کوچک می آمدند.والبته اهالی دهکده ازاین موضوع ناراحت نبودند که هیچ،بلکه خیلی هم شادبودند،چون روستای گمنام شان هرروزاولین خبررسانه های دنیاشده بود.

 یک خانۀ کوچکی برای اقامت حضرت امام وخانواده شان در نظرگرفته بودند.که آن خانه را ،خانه شماره یک می گفتند.خانه شماره دو مقابل خانه شماره یک محل تجمع میهمانان بود که جهت دیدار امام می آمدند.اعم از دانشجو،شخصیتهای سیاسی،خبرنگاران،عکاسان وفیلم برداران وو..خانه شماره سه درشهر پاریس بود که جهت اقامت میهمانان بود ،که فقط تا 48 ساعت می توانستد آنجابمانند،تا میهمانان بعدی هم بتوانند ازامکانات آن استفاده کنند.

 

تا هوامطبوع بود امام زیر درخت سیبی که در محوطه قرار داشت می نشستند وصحبت می کردند و یا جواب گوی سئوالات خبرنگاران می شدند.

ولی وقتی هوا رو به سردی رفت چادربزرگی زدند،که اجتماعات و سخنرانی ها و اقامه نماز جماعت به امامت امام در درون آن انجام می شد.

یک بارموفق شدیم که بطور خصوصی در منزل شماره یک محل اقامت امام د راطاق کوچکشان خدمتشان برسیم.که آقای هادی غفاری مارا به ایشان معرفی کردند،که از دانشجویان برلین هستیم.و ایشان به مدت حدودا ده دقیقه ای صحبت کردند.

درچند نوبتی که موفق شدم به نوفل لوشاتوبروم وافراد وشخصیتهائی که درآنجا دیدم،وبه خاطرم مانده،غیرازخانوادۀامام سید احمد،ودامادشان مرحوم آیت االله اشراقی در خدمت مرحوم آیت الله منتظری،جلال الدین فارسی،ابراهیم یزدی،صادق طباطبائی، هادی غفاری،صادق قطب زاده،بنی صدرووووخیلی شخصیتای سیاسی که حالا حضورذهن ندارم،بودیم .خلاصه همه بودند،غوغائی بود،همه سخنرانی می کردند،مصاحبه می کردند،بحث و نظرمی دادند.راستی بین فیلم برداران و کارگردانان مسعود کیمیائی را نیز دیدم که ظاهرا مشغول تهیه یک فیلم مستند بودند.آیا اکران شد،یا نه دیگر از آن خبرندارم .

یک گروه مترجم هفت نفری ازدانشجویان اروپائی تشکیل شده بود،که هرروزاخبار منتشرشده در رسانه های سراسر دنیا، راجع به امام وایران را از زبانهای انگلیسی،فرانسه و آلمانی ترجمه کرده وبه اطلاع امام می رساندند.یک باراز جمله مصاحبه هائی که بعضی از شخصیت های سیاسی کرده وبعنوان مشاور امام خط مشی انقلاب را ترسیم نموده بودند،ترجمه اش را به خدمت امام می برند.و ایشان پس از خواندن آن،برافروخته شده و می گویند : کی من چنین حرفهائی یا نظراتی راداده ام ؟!که بلافاصله دستور می دهند که تابلوئی در محوطه نصب کنند وبه زبانهای مختلف دران بنویسند که "خمینی سخنگو ندارد".

چند خاطره دیگرازنوفل لوشاتو در ذهنم هست،که اگر بخوام تعریف کنم دیر وقت میشه.آنهم به ماند برای هفته آینده.درضمن هفتۀ آینده  به مدت دو سه هفته ای سفری در پیش خواهم داشت.ولی محفل خاطره گوئی چهارشنبه شب ها اگر زنده باشم تعطیل نخواهد شد.هر کجای دنیا باشم ،با شما دوستان عزیزجان خواهم بود.

شب بخیر تا هفته آینده

.

ای نزدیکتر بما از ما!  و مهربانتر بما از ما !

هرچه کردیم تاوان برما،هرچه تو کردی باقی برما،

هرچه کردی به جای ما، بخود کردی نه برای ما!

(خواجه عبدالله انصاری)

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :