از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

سقوط آزاد

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست.

 

بازآمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم

درمن نگردرمن نگربهرتوغمخوارآمدم

شاد آمدم شاد آمدم ازجمله آزاد آمدم

چندین هزاران سال شد تامن به گفتارآمدم

                                    (مولانا)

 

سلام بر یاران دلنوازم،درود بر دوستان همدل و همراهم.طبق قولی که داده بودم،سعی کردم در سفرهم محفل چهارشنبه شبهارا تعطیل نکنم.ولی در جواب نظرات و محبتهای بی شائبه دوستان تاخیر رخ می داد و یا بعلت محدودیتهای سفرنمی توانستم به دوستان سری بزنم،امیدوارم این عذرمرابپذیرید.

خاطرات دوران جوانی ودانشجوئی در برلین را موقتا در اینجا قطع می کنیم وبه دیده ها وشنیده های خود در سفر به مالزی می پردازیم.امیدوارم این سفرنامه را بعنوان سوغاتی از من بپذیرید.پس موقتا صفحه خاطرات تا تاریخ 57در برلین را می بندیم وورق خاطرات سفر به مالزی در تاریخ 21شهریور89 را می گشائیم.

یکشنبه ساعت 20وده دقیقه هواپیمای ایران ایر هما از فرودگاه امام خمینی(ره) استثنا بدون تاخیر بسوی کوالالامپورپایتخت مالزی پرواز کرد.

خلبان همواپیما پس از خوش آمد گوئی به مسافران اعلام نمود که طول زمان پرواز هفت ساعت وچهل دقیقه خواهد بود.هوا خوب است ولی جوخلیچ بنگال نا آرام است.در طول پرواز تقریبا مرتب هواپیما تکانهائی داشت،مثل خودروئی که در جاده ناهمواربراند مارا مرتب تکان می داد.خب ولی دلمان خوش بود به دعای سفری که آقای سلیمی مجری مسابقات قرآنی با صدای خوبشان خوانده بودند وبا توکل به خدا دلمان آرام بود.ولی وقتی به خلیج بنگال رسیدیم،تکانها شدیدتر شد و خلبان امرنمودند که صندلی ها بصورت عمودی درآورده و کمربند ها را ببندیم.که ناگهان هواپیما به ارتفاع حدود یک ساختمان چهار پنج طبقه ای سقوط آزاد نمود،طوری که نشیمنگاها بدرد آمد ودوباره یک سقوط دیگر، که اینبار صدای جیغ ویغ همه مخصوصابچه ها وخانوم ها برخواست و عده ای هم شروع کردند به خواندن شهادتین..بلاخره هواپیما به سلامتی در باند فرودگاه نشست.ومسافرین مخصوصا بانوان محترمه به خاطر مهارت خلبان شروع کردند به مدت دودقیقه کف زدن.پس از ترک هواپیما و ورود به سالن زیبا،بزرگ و تمیزوسوپرمدرن فرودگاه کوالالامپور،همه ترس و دلهره چند دقیقه پیش را فراموش کردند و دنبال محل کنترل پاسپورت ومحل تحویل چمدانها و خروجی بودند.

دوتن ازعزیزان جانم که یکیشون نیز از دوستان با وفای مجازی دیروز و حقیقی امروزم هستند ،مرا شرمنده خود نموده  به پیشوازم آمده بودند.

هدف از این سفر،ضمن تجدید دیدار عزیز جانم،یک سفرسیاحتی ویک سفر تحقیقاتی و مطالعاتی در زمینه پزشکی نیز بود.

من خسته یک سفر طولانی هستم، برای اینکه شمارا نیزخسته نکنم.تعریف آنچه در این سفر گذشت بماند برای هفته آینده.تا چهارشنبه شب دیگربدرود.

الهی !

همنشین از همنشین رنگ می گیرد.خوشا آنکه با تو همنشین است

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :