از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

جاذبه های توریستی مالزی

 

به نام حضرت دوست که تمام هستی مان از اوست

 سلام بر عزیزان جان !

هفتۀ گذشته خدمت تان عرض شد،که چگونه جمعیت 24 ملیونی مالزی باقومیت های مختلف مالائی،چینی و هندی یک همزیستی مسالمت آمیزی باهم دارند.چینی ها نبض اقتصاد را در دست دارند،هندی ها هم از قرنها پیش از منطقه فقیرنشین جنوب هند به مالزی مهاجرت کرده وبه صنعت لاستیک سازی وخدمات کوچک دیگر پرداختند.رمز تفاهم قومیتها وفرهنگ ومذاهب اسلام،بودا وهندو اینست که دولت مرکزی آزادی کامل درانجام مراسم وسنن ملی ومذهبی داده و به همه احترام می گذارد.ودرمراسم همدیگرهم می توانند شرکت کنند.ومحدودیت ومرزبندی بین آنها نیست بطور مثال زمانی که من آنجا بودم ،مصادف باجشن فانوسهای چینی ها بود،که منهم رفته بودم.درتمپل یاهمان معبد بودائی،غیرازچینی ها که مشغول عبادت در مقابل بودا بودند،اقوام دیگر از مذاهب مختلف نیز شرکت داشتند.

  

 

 

خلاصه در یک مجموعۀ مسکونی ازخانه ای صدای قرآن واز مسجد محل صدای دلنشین اذان بلند است،از خانۀ دیگر صدای اپرای چینی،و از خانۀ سومی صدا موسیقی و تمرین رقص هندی به گوش می رسد. 

 

از جاهای دیدنی که موفق شدم با راهنمائی عزیز جانم دیدار کنم ، معبد بزرگ هندی ها به نام " باتو کیوBatu Caves" بود که در11کیلومتری شمال کوالالامپور قرار گرفته.معبد در داخل غاری قرار دارد که باید 172پله را بالا رفت وداخل غار نیز 110پله دارد تا به معبود برسی.در پایه کوه یک مجسمه ایستادۀ بسیاربزرگی از الهه مورگان"  "Muruganقرارگرفته.هرسال درمراسم مذهبی به نام "تاپیوسام" بیش از یک ملیون نفر از پیروان هندو وهمچنین گردشگران خارجی در این مکان حضور می یابند.درکنارعظمت و زیبائی طبیعت این مکان،شیطنتهای میمونهای کوچک دیدنی بودکه چگونه غذا و ساندیسها را ازدست گردشگران می قاپیدند ومی خوردند.

 

 

یک روزهم به اتفاق سه تن از دوستان بسیار بزرگوارم ،رفتیم به شهرزیبائی در 23کیلومتری کوالالامپور به نام "پوتراجایا" "Putra jaya ". این شهربر اساس اصول شهرسازی و معماری مدرن ساخته شده،نگین این شهر زیبا یک مسجد زیبائیست به نام "مسجد پوتراجایا" که درکناردریاچه مصنوعی می درخشد،که از معماری کشورهای مراکش واسپانیا بیشتر الهام گرفته شده.روی این دریاچه دوپل بزرگ یکی مدرن و زیبای کابلیست و یک پل هم تقریبا شبیه پل خواجوی اصفهان است که منتهی به میدان اصلی شهرمیشود.توضیح بیشتررامی توانید به وبلاگ بسیارارزندۀ دوست بزرگوارم آقای مهندس آریانا ازعزیزان مالزی نشین مراجعه کنید.

 

 

 

ازجاذبه های زیبا ونماد کوالالامپور برجهای دوقلوی"پتروناس"است،که از بزرگترین برجهای جهان محسوس میشود.که با احتساب آنتن بالای برجها452مترارتفاع دارد.تعداد طبقات هربرج

88 طبقه است ودرمجموع78 آسانسور دراین دو ساختمان فعال است.ویک پل درطبقات 41 یا 42در ارتفاع 175متری این دوبرج را به هم متصل می کند. درکنار این برجهای دوقلوی پتروناس یک برج دیگری به نام برج مخابرات به ارتفاق421متر خود نمائی میکند.که از ارتفاع 335 متری آن می توان تمام کوالالامپور وجنگلهای زیبای اطراف آنرا تماشا کرد.درست کنار این برجها پارک بسیار دیدنی وجود دارد که درآن باغ پروانه ها،پرندگان وباغ ارکید و گلهای بسیار زیبا رامی توان درآن دید.

 

 

 

یکی دیگرازجاهای واقعا دیدنی مالزی ارتفاعات کامرون"Cameron Highlands" است،که حدود210کیلومتری شمال کوالالامپور واقع شده.جای همتون خیلی خالی بود،با دوستان  میزبان عزیزم دو روزی هم رفتیم به این گوشه ای ازبهشت.مسیر راه مثل جادۀ حیران بین اردبیل و آستارا ست.این منطقۀ بی نظیر برفرازکوهستانهای پوشیده ازمزارع وکشتزارهای چای که بصورت پلکانی نمائی خیره کننده را به تصویر کشیده،این منطقه که ازروستاهایی به هم چسبیده بامزارع چای و توت فرنگی،نعناع وپرورش زنبور عسل تشکیل میشن.هوای اینجا برعکس سایر مناطق مالزی بسیار خنک بود. یه درخت گلی شبیه لوستر درمحوطه هتلی دیدیم که بوی فوق العاده ای داشت،انگار وارد یک عطرفروشی درخیابان شانزالیزه پاریس شده ایم.ساعتی در کنار این درخت که نمیدانم اسمش چه بود،نشستیم تا ریه های خود را از عطر بهشتی این گل پرکنیم. ظاهرا در مسیر همین کامرون هایلند غارهائی هست،که یه عده افراد همچون انسانهای اولیه در آن زندگی می کنند.که متاسفانه فرصت نشد از آنهم دیدن کنیم.

 

 اگراهل خرید باشید،مالزی به اندازه کافی مراکز خرید بزرگ وفریبنده دارد،که بتواند جیبها را خالی کند.که برای خرید یا تماشای آن حداقل باید یکهفته از صبح تا شب وقت بگذارید.هرچند تقویم مالزی با احترام به همه اقوام،آکنده ازاعیاد و جشنهای مختلف است،ولی عید فطر عمومی ترین وباشکوه ترین و مردمی ترین عید است.یکی از رسوم جالب مردم مالزی اینست که سایر اقوام وپیروان سایرادیان را درجشنهای خود مشارکت می دهند وحتی هندوها و چینی ها نیز به افطاری دعوت میشوند.واز هم عیدی می گیرند. سعی کردم چند عکسی ازجاهائی که براتون تعریف کردم بهتون نشون بدم.اگر کیفیتش خوب نیست به بخشید.چون با گوشی همرا هم گرفته ام. خب مشغول تماشای عکسها باشید،تا هفته بعد بقیه و شاید آخرین قسمت سفرنامه را براتون بگم وبعد برگریدم به برلین.پس تا چهارشنبه شب آینده خدا حافظ تان باد.

 الهی !

اگر من جهنمی هستم،یک جهنمی عاقلی را رفیقم گردان ! 

 

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :