از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

"گفتار از دهن بی کردار"

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست 

سلام برعزیزان وهمراهان محفل چهارشنبه شبهایمان.

امشب شب سوم ماه محرم الحرام است.امید است که مشعروعرفات را،شعورومعرفت را،چون حسین بن علی(ع) به عاشورا، مکتب عشق و ایثار،مکتب آزادی وحریت ،پیوند دهیم،واز جویندگان وپویندگان راه عاشورا باشیم.ونه چون کوفیان مقدس نما عهد بشکنیم وبندۀ زر و زور وتزویرگردیم.با یک مطالعۀ دقیق ترازفلسفه حج ووقوف در عرفات وتاریخ نهضت حسینی از مکه تا نینوا،خود را، امت را، چون حرّ ، آزاد کنیم.السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره.

درضمن سالگرد جنبش دانشجوئی وشهدای 16 آذر گرامی و راه شان پایدار باد.

بیست و دوم بهمن 1357 بود،دراطاق کوچک خودم در خوابگاه دانشگاه دربرلین غربی نشسته ومشغول درس خوندن بودم،ولی چه درس خوندنی یه چشمم به کتابام بود،یه چشمم به روزنامه های مختلف آلمانی که جلوم بازبودند،وبه مطالبی که راجع به اوضاع ایران نوشته شده بود،نگاه می کردم .یه گوشم به رادیو ایران ویه گوشم به ... که ناگهان رادیو ایران اعلام کرد که اینجا صدای انقلاب اسلامی ایران یا همچین چیزی که دقیقا جمله اش یادم نمونده،بعدهم ظاهرا آقای فردوسی بودند که اطلاعیه ای را قرائت کردند،که انقلاب پیروزشد. بعد هم یک همهمه ای در خوابگاه بلند شد ،که نگو و نپرس ! تلوزیون آلمان برنامۀ عادی خود را قطع کرد و پیروزی انقلاب در ایران به رهبری آیت اله خمینی را اعلام نمود.هیچکس باورش نمی شد که به این سریعی شاه سرنگون بشه.تلفن ها بصدا دراومدند، اولین تلفن تبریکی که بمن شد.کلاوز بود.حتما بیاد دارید که کلاوز، کی بود؟ عزیزانی که خاطراتم را همیشه بطورمرتب دنبال کرده اند وپای ثابت محفل ما هستند،می دانند که با دوست مهربان آلمانی ام "کلاوز" در لوبک چگونه آشنا شدم.

نفر بعدی میشائیل همان کشیشی که در راه فرانکفورت به برلین آشنا شده بودم،تلفن زد و تبریک گفت.

درهرحال بلافاصله به اتفاق چند تن از دوستان دانشجو رفتیم به کنسولگری ایران در برلین وکلیه کارکنان کنسولگری را موقتا خلع ید وپرونده ها واسناد را در اطاقی مهر وموم کرده ومنتظر دستور شدیم تا از وزارت خارجه دولت انقلابی کسی بیاد و تحویلش دهیم.

روزای اول انقلاب اوضاعی بود،هر لحظه خبرهای داغی می رسید، رفت وآمدهای مختلف ،خبرهای ضد ونقیض،وهرنیم ساعت درکانال های مختلف آلمان اولین خبر ایران بود.و اوضاع را تجزیه وتحلیل می کردند.

آقای محمد مجتهد شبستری امام جماعت مسجد هامبورگ هم رفتند ایران.وبه جای ایشان چه کسی آمد! وفعالیتهای فرهنگی ما با ایشان چگونه شروع شد !بماند برای دوهفتۀ بعد.

فخرالسادات : حالا چرا دوهفتۀ بعد؟ مگر هفتۀ آینده محفل دور کرسی نشینی نداریم؟!!

 

-        هفتۀ آینده مصادف است با تاسوعا واگر خدا بخواد عازم مشهد هستم وهنگام تشرف نایب الزیاره ازطرف شما عزیزان جان خواهم بود.

پس تا چهارشنبه شب دیگراول دی ماه وبا ادامه خاطرات بدرود.

 

الهی !

این ایام معدودات است و محرم ماه ارشاد در پیش،توفیقم ده تا هم اکنون قابل ارشاد شوم که" گفتار از دهن بی کردار" نموداری ندارد.

 

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :