از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

برلینرکیکس " کیک برلینی"

بنام حضرت دوست که هرچه داریم ازاوست

یا ذََکریِّا انا نُبشُرک بغُلامٍ اسمُهُ یحیی لم نجعل لّهُ من قبلُ سمیّا

وسلام علیه یوم وُلد و..

السلام علیک یا وارث عیسی روح الله

سال نو میلادی و میلاد حضرت عیسی ابن مریم بر دوستان عزیز مسیحی و تمام پیروان انبیا الهی از آدم صفوة الله تا عیسی روح الله ومحمد(ص) حبیب الله وحسین(ع) وارث تمام انبیاء الله تبریک عرض می کنم.

(یاد خاطرۀ شیرین شب کریمس با خانوادۀ کلاوز در لوبک (پست میهمان ویژه مراسم کرسیسمس وپاپانوئل به تاریخ 22و31 اردیبهشت89) افتادم ،سی وچهار سال از آن روزها گذشت. یادش بخیر.)

سلام بر عزیزان همدل وهمراهم.

از برف وباران درهشتمین روز از زمستان خبری نیست درحالیکه سوز وسرمایش اینجا غوغا می کند.در نتیجه کرسی داغمان می چسبد، چای تازه دم آماده واناروپشمک وتنقلات هم روی کرسی چیده ،همه چیز مهیا برای نقل خاطره ای دیگر.

همانطور که قبلا خدمتتان تعریف کرده بودم،از همان شروع دوران تحصیلم در رشتۀ پزشکی در بیمارستانی شبها کار می کردم.در آلمان دانشجوی پزشکی، تا پزشک نشده اجازه دخالت درطبابت ندارد ولی بعلت دیدن دوره پرستاری می تواند بعنوان "پرستار"کار کند.لذا من در طول تمام دوران تحصیلی ام برای امرار معاشم شبها پرستاری می کردم.پرستاری هم واقعا خیلی سخت بود وقتی برای استراحت و چرت زدن نبود ومثل ایران نبود که همراه بیمار،کارهای بیمار را انجام دهد.کلا در آلمان معقوله ای به عنوان "همراه بیمار"وجود ندارد.چون معتقدند همراه بعلت عدم آشنائی به امور بهداشت ودرمان،سیستم بهداشتی ودرمانی بیمارستان را بهم می زند.فقط در بخش نوزدان وکودکان مادران به عنوان همراه هستند آنهم فقط بخاطرشیردادن ولاغیر.

منهم بعنوان پرستارباید تمام کارهارا انجام میدادم،ازلگن زیربیمارگذاشتن تا دادن داروها وغذا وانجام کلیۀ امور و تمام دستورات پزشک معالج بخش ،حتی استحمام بیمارانی که قادر نبودند خودرا حمام کنند. ودر هر کشیک از ساعت 4تا 6 صبح 5 یا شش بیمار را در روی همان تختشان می شستم. که این قسمتش واقعا خسته کننده وسخت بود.

گاهی بیماری که از نظر روحی هم مشکل داشت وخودش هم نمی دانست کجا هست و چه می کند،کنترل نداشت و نجاست خود را می مالید به همه جا از سر وصورت گرفته تا ملافه ونرده محافظ تخت ودیوار.مجبور می شدم اورا حسابی بشویم ولای ناخن هایش را که پر از نجاستش شده تمیز کنم. وملافه ها را عوض کنم، وبعد تخت ونرده ها ودیوار را هم بشویم.

می بخشید،که با تعریف اینگونه موارد ناراحتتان کردم،فقط می خواستم بگویم که پرستاری و تحصیل پزشکی برخلاف ظاهر تمیزوشیک اش خیلی سخت است .خاطرۀ دیگری که در این زمینه دارم وهیچوقت یادم نمیره،این بود که یه بار مثل همیشه برای استحمام بیماری وارد اطاقش شدم،چراغ مهتابی کوچک روی روشوئی را روشن و وسانل راداشتم آماده می کردم تا بیماررا بشویم.بیمار مورد نظر بیدار شد ورو بمن کرد وگفت: پرستار ! این "برلینر کیکس" (یه نوع کیک خامه ای که با کاکائوپوشیده شده واز کیک های بسیار خوشمزه شهر برلین است).این برلینرکیکس را روی میز گذاشتم ،که برای توست.

گفتم : صبح بخیر ! خانوم "مایر".مرسی، باشه دستم کثیفه وقتی کارم تموم شد میام وبر می دارم. وقتی رفتم سر تخت خانوم" مایر" تا اورا استحمام کرده و ملافه اش را تعویض وتختش را مرتب کنم دیدم آن "برلینرکیکس" اهدائی چیزی نیست جز مدفوعش . که از دور و در تاریکی واقعا هم شبیه کیک بود. ولی من بعنوان یک پرستار و آنهم یک دانشجوی خارجی اجازه نداشتم،چیزی جزتشکر وابرازمحبت به او سخنی گویم. به ما یاد داده بودند که درمقابل هرگونه اهانت بیماران جز محبت عکس العملی نشان ندهیم. آنها بیمار هستند،هرچه گویند وهر چه کنند،باید آنرا به حساب بیماری شان گذاشت.

آری برخوردهای ناشایست وتوهین آمیزو..همه ناشی ازبیماری است،حال این می تواند بیماری شخصیتی ،فرهنگی باشد یا روحی وجسمی که باید با آن "برخورد متقابل "نکرد.وخشمگین نشد.بلکه متناسب با علت رفتارشان آنرا درمان نمود.

والکاظمین الغیظ..باید در مقابل برخورد ناصواب خشم خود را فرو نشاند

والعافین عن الناس " وبرمردمی که بد کرده اند باید گذشت نمود،

والله یحب المحسنین وخداوند نیکوران را دوست دارد.

 

الهی !

آن که تورا دوست دارد،چگونه با خلقت مهربان نیست.

تا چهارشنبه شب دیگر با خاطرۀ دیگر بدرود.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها :