از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

ویلا

به نام حضرت دوست ، که جلا دهندۀ دلها اوست

سلام بریاران وهمراهان شب محفل خاطره گوئی مان.خب باززمان امتحانات فرارسید وعزیزان شدیدا مشغول درس خواندن هستند ،برای همگی تان آرزوی موفقیت را دارم.

هفتۀ گذشته سعی کردم کمی ازسیاست،سیاحت،زیارت فاصله بگیرم وبه خاطره هایی از کارودرس ودانشگاه و وضعیت واوضاع جامعه آلمان بپردازم.حال اگه موافق باشید چند جلسه ای هم آنچه در ذهنم مانده برایتان تعریف کنم.

یه شب دراطاق پرستاری نشسته بودم وبا پرستاربخش مجاورگپ می زدیم.که صحبت ازویلائی که درنزدیکی دریاچه "وان برلین" دارند شد وکلی تعریف کردن ازآن ،وبنا شد یه آخرهفته ای هم مرابه ویلایشان دعوت کند.تعجب کردم یه پرستاربا حقوق متوسط چگونه می تواند در" وان زه "یعنی همان "دریاچه وان" ویلا بخرد! "وان زه " یه منطق ای است بسیار زیبا در برلین که در سواحل آن ویلا های بسیار زیبا وجود دارد که صاحبان آن از ثروتمندان بزرگ هستند وبعضی از شاهزادگان سعودی هم در آنجا ویلا دارند.که آخر هفته وتعطیلات با قایق های تفریحی شخصی و اسکی روی آب ،موج سواری ویا به ماهی گیری مشغول می شوند.والبته مناطقی از سواحل هم برای عموم است که درآن شنا وتفریح می کنند.من اصولا درزندگی دیگران کنجکاوی نمی کنم.ولی این بار نتونستم خودم ونگهدارم ،ازش پرسیدم : عجب جای قشنگی ویلا دارید،باید خیلی گرون باشه؟اومدم به پرسم قیمت این ویلا ها چند است؟ که ناگهان صدای آبی را شنیدم که انگار درون یه سطل می ریزند.بلند شدم به اطاقها سر بزنم که این صدا از کجا میاد.که دیدم یکی از بیماران من ،اومده در راهرو ونشسته روی سطل زباله و خودشو راحت کرده.توی کیف ویلا بودم که این مادام نذاشت. کثافتهای ایجاد شده راتمیزوبیمار راحموم کرده وبردم اطاقش با یه لالائی کوتاه خوابوندمش.

برگشتم اطاق پرستاری،توی این فاصله پرستار"مونیکا" نیز به بیماراش سری زده بود .خلاصله راجع به قیمت ویلایشان پرسیدم.خندید وگفت :این ویلا مالکیتش مال دولته.ولی دولت ویلاهائی ازاین نوع را به کسانی که علاقه دارند میدهد که آخر هفته ها ویا تعطیلات را در به استراحت وتفریح به پردازند ولی به شرطی که در نگهداری آن کوشا باشند.ما از دولت سه سالیست که تحویل گرفته و در باغچه اش سیفی جات میکاریم به درختها میرسیم واز میوه هایش استفاده می کنیم.وهر زمان که توان نگهداریش را نداشتیم یا حوصله نکردیم باید به دولت، سالم پس بدیم تا کسی دیگری که شرایطش را داشت تحویل بگیرد.توی خماری این سیاست ومدیریت ویلاداری سوسیالیست دمکرات دولت آلمان بودم،که باز صدائی ازیکی ازاطاقها شنیدم.مونیکا گفت : بلند شو مثل اینکه خبرهائیه.

گوشمو تیز کردم که این سر وصدا از کدام اطاق میاد.اینباردیدم خانوم "کریستنا" که معروف به خانوم باسلیقه وتمیز است ،پوشک اش را در آورده وشسته وجلوی رادیاتورآویزان کرده تا خشک شود.

خب اینم یه شبی از شبهای ما در بیمارستان بود.

تا هفته دیگرخدا یارو یاورتان باد.     

 

الهی !

کار آن دارد که باتو کاری دارد،

یار آن دارد که چون تو یاری دارد،

او که در جهان ترا دارد،

هرگز کی ترا بگذارد !

                             ( خواجه عبداالله انصاری)

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها :