از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

نوزاد دو رگه

به نام حضرت دوست که هستی ما از اوست

سلام و درود برعزیزان جان.

خاطرات دوهفتۀ گذشتۀ ما درباب پزشکی ، با روحیۀ لطیف بعضی از عزیزان جان سازگار نبود وبا خواندن آن متاثر شدند.ولی قصدم این بود که دوستان تا حدودی با وضع و حال وکارپرستاران ودانشجویان پزشکی وپزشکان آشنا شوند.ولی خاطره هائی از صحنه های دلخراشی وجود دارد، مخصوصا درحیطۀ پزشک قانونی،که این فقره را تعریف نخواهم کرد، مگربا" رمزعبور" فقط برای دوستان همکارودانشجویان پزشکی .درهرحال ازتمام عزیزان همدل وهمراهم پوزش می طلبم.

خب این هفته قصد دارم برای جبران مافات یه خاطره شیرین وخوب براتون تعریف کنم.از واحد های درسی بالینی که باید همۀ دانشجویان پزشکی بگذرونند یکیش هم زنان وزایمان است.

یه شب طبق برنامه برام با یه پزشک زنان وزایمان کشیک گذاشته بودند.دکتر کشیک که اسمش یادم نمونده ازم پرسید :تا حالا بچه ای را به دنیا آورده ای؟گفتم: نه! فقط با عروسک ها تمرین کرده ام. گفتش: بسیار خوب.امشب یه خانمی هستش که زایمان دوم شه وقطر لگنش هم بزرگه،و یحتمل امشب وقت زایمان شه.اگر خونسردی خودتو حفظ کنی،میتونی براحتی بچه را بدنیا بیاری.چون مورد فوق هیچ مسئلۀ خاصی نداره.من یه خورده جا خوردم. انتظارشو نداشتم به این زودی چنین کاری را انجام دهم.ولی خانوم دکتر به من دلداری داد.وگفت : درهرحال باید یه زمانی شروع کنی هرچند نخواهی متخصص زنان و زایمان بشی.دوست داری در چه رشته ای تخصص بگیری؟ جواب دادم:اورتوپدی . یه بار باهم روی عروسک تمرین کردیم ومراحل زایمان را براش توضیح دادم.خانوم دکتر گفت: بسیار خوبه از عهده اش بر میائی.این دلگرمی دکتر،منو آروم کرد.حدود نزدیکی های صبح بود ،پرستاراطاق زایمان مارا صدا کرد.که بریم.قلبم داشت تند تند می زد.و با جیغ وویغی که ازاطاق زایمان میومد بیشتردچار دلهره شدم.ولی با راهنمائی استاد ،بلاخره زایمان را با موفقیت وبدون دردسر انجام دادم.

ولی اون لحظه ای که یک موجود کوچک زنده ای به نام انسان را بدست گرفته وبه این دنیا آوردم هیچ وقت فراموش نمی کنم.حس غریبی بود،که فقط همکاران عزیزم در این رشته می توانند درکش کنند. یک نوزاد پسر شکلاتی رنگ خوشگلی بود،از یه مادرآلمانی ویه پدرسیاه پوست آفریقائی.وقتی نوزاد را روی سینۀ مادرش گذاشتم ولبخند رضایت بخش مادروپدرش را دیدم.نمیدونم حسم را چه جور توصیف کنم.داشتم پرواز می کردم .

چقدر فرق است بین این که کمک کنی انسانی را به این دنیا بیاوری تا اینکه جان انسانی را بستانی وبه خاک سرد بسپاری!!!!!!!

الهی !

تو به انسانها جان می دهی ،کمکم کن تا به اذن تو، جان انسانها را حفظ کنم.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩
تگ ها :