از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

میز گرد

به نام حضرت دوست که آرامش دلها از اوست

سلام برعزیزان همدل وهمراهم.

قبل ازهرچیز اربعین حسینی را خدمت شما عزیزان جان تسلیت عرض می کنم.امید است که همیشه پرچم نهضت حسینی برافراشته و رسالت زینبی را بردوش داشته باشیم.تا آرمانهای مقتدایمان حسین ابن علی(ع) تحقق یابد.

در دعای آخرخاطرۀ مان درهفته گذشته،از خدا خواستیم که با اذن خودش به ما آن توانائی را بدهد که جان انسانها را حفظ کنیم.بهترین دستمزدی که یک پزشک از بیمارویاازوابستگانش می گیرد،لبخند رضایت آمیزشان است،وقتی از درد و الم نجات می یابند.وقتی چشمان بیمار بخاطر رهائی از درد می درخشد ودگرباربه روال عادی زندگی برمی گردد.زحمت پزشک به بار نشسته واجرش را از خدا گرفته.

بین رشته های مختلف پزشکی بعضی رشته ها از نظر روحی برای پزشک معالج وتیم درمانی خیلی فرح بخش است از جمله همین رشتۀ زنان وزایمان است.به خاطر اینکه وقتی یک نفر وارد بخش زایمان می شود ،ازطرف دیگر حد اقل دو یا سه یا بیشتر (بستگی داره دوقلو یا بیشتر باشه) خارج می شود.که این برای بیماران وهم برای پرسنل بیمارستان لذت بخشه.البته اتفاق می افتد که غیر از این هم باشه. ولی با پیشرفت علم تلفات بسیار کم شده.یا دررشته اورتوپدی یا تراماتولوژی هم همین طوره، مریض با دست وپای شکسته وارد میشه ،پس از گذراندن دوران عمل جراحی و درمان سالم برمی گردد. واحساس رضایت در چشمانشان هویداست.

ولی در بعضی رشته ها وبخشها مثل" آی سی یو" مراقبتهای ویژه از بیماران ضربه مغزی یا سکته های مغزی ویا بیمارانی که در کومای عمیق بسر می برند و یا بیماران صعب العلاج سرطانی،که امید بهبودی بسیار ضعیف است.هم وابستگان بیمار خسته وناامید هستند وهم پرسنل درمان ،ناتوان ازبهبودی آنها.در صد بسیاربالائی از این بیماران دیگر به زندگی برنمی گردند. واین درروحیه پزشکان وپرستاران اثرمنفی می گذارد،ودچار افسردگی می شوند.لذا در آلمان پس از مدتی پرستاران اینگونه بخشها را عوض می کنند.وبه بخشهای شادتری مثل اطفال ویا همان زنان وزایمان و.. می برند که تغییر روحیه ای داده شود. ولی پزشکان متخصص و فوق تخصص دیگر نمی توانند که به این سادگی رشته عوض کنند،بلکه به تحقیقات خود ادامه میدهند تا شاید انقلابی دردرمان اینگونه بیماریها داده شود.

تلوزیون آلمان یه برنامه میز گردی داشت،که هر دفعه به یک موضوع اجتماعی می پرداخت،ابتدا یک فیلمی درمورد موضوعی ،نشان می داد و سپس با حضار و کارشناسان میهمان وارد بحث می شد.ومن سعی می کردم این میز گرد را پی گیری کنم.

یک باراین برنامه ابتدا یه فیلمی را نشون می داد،که درروی نیمکت محوطه حیاط بسیار زیبای یک "هاسپیتال" دونفر پیرمرد بین 70 -80 ساله نشسته بودند.اینجا یه توضیح مختصری راجع به "هاسپیتال" بهتون بدم که در آلمان بیمارانی که مدتی بعلت بیماری مثل سکته قلبی یا مغزی ودیسک کمرویا بیماریهای عفونی ریوی و از این قبیل بیماریها در بیمارستانها بستری و درمان شده اند،بلافاصله مرخص شان نمی کنند،بلکه آنان را به یک "هاسپیتال" ارجاع می دهند تا دوره نقاهت خود را بگذرانند.وقتی کاملا سلامتی خودرا باز یافتند وقادر به یک زندگی عادی در جامعه و محل کارشان شدند،مرخص می شوند.

جونم بهتون بگه این دومرد سالخورده که یکیش آلمانی بود و دیگری اهل لهستان،طبق معمول باجملۀ "امروز هوا خوبه مگه نه؟!" با هم وارد صحبت میشن.با گفتن این جمله از طرف مردآلمانی،لهستانی با تکان دادن سر تایید می کنه.مدتی سکوت حاکم میشه دوباره آلمانی می پرسه : خب اینجا بهت خوش می گذره؟ لهستانی جواب میده : نه ! آلمانیه انتظار این جواب را نداشت.مغرورانه میگه: چرا نه !! اینجا که مرتب توسط پزشک های مختلف ویزیت میشی، پرستارها به موقع غذا میدن ،فیزیوتراپی میشی، پیاده روی میری، استخر میری، مراسم رقص وآواز وتفریح سرجاشه ،ماساژ میدن،دیگه چی کم داری؟ آیا درلهستان ازاین بهتربهت می رسن؟

لهستانی جواب میده: حق باتوست اینجا همه چیز عالیه.در کشور ما یکصدم این خدمات هم نیست.

آلمانی باتعجب می پرسه: پس چرا ناراضی هستی؟

لهستانی یه آهی می کشه وجواب میده:درسته که در اینجا همه خیلی خوب خدمات میدن، دستشون درد نکنه. ولی پرستاردرمقابل حقوقی که می گیره وامکاناتی که در اختیارشه ،این خدمات را انجام میده.وقتی کارش تموم شد ،دیگه منونمی شناسه. ولی در کشورما وقتی مریض میشم و خونه بستری هستم .هیچ کدام ازاین امکانات وجود نداره، ولی وقتی همسایه با یه کاسه آش میاد به من سر میزنه بدون داشتن چشم داشتی و کمکم می کنه ومیگه اگرنمی تونی خرید کنی ،چی لازم داری تا برات بخرم وو... این قبیل محبتها به آدم روحیه میده وآدم زود خوب میشه. ولی اینجا همه مثل ماشین کار می کنند ودرست و دقیق هم کار می کنند ولی آن روابط عاطفی نیست.نیست که نمیشه گفت ولی کمه.

در اینحا فیلم قطع میشه و مجری و کارشناسان و حضار وارد بحث میشن که چرا اینجوریه وکدام روش بهتره؟ وچه باید کرد؟....

خب بجای اینکه به جواب این سئوالها از طرف آنها به پردازیم .شما عزیزان فهیم ،با نظرات خود این خاطره را تکمیل کنید. منتظرنظرات شما عزیزان جان هستم.

الهی !

همه از تو دوا خواهند، و من از تو درد.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :