از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

بیگانکی

به نام حضرت دوست که رحمان ورحیم اوست

سلام بر عزیزان همدل وهمراهم،که الحق همیشه همدل وهمراهم بودید ومخصوصا در دوجلسه میز گرد اخیر، فعالانه شرکت کرده وبا نظرات نکته سنج تان مرا یاری نمودید.هفته گذشته به علت طولانی شدن بحث ،پرداختن به موضوع میز گرد دیگری که از برنامۀ تلوزیون آلمان در خاطرم مونده بود، موکول شد به این هفته.خب هوا برفی؛سرد ،وکرسی مان باحضور شما گرم ، چای تازه دم و امتحانات بخوبی داده وهمه چیز آماده برای ادامه وتعریف موضوع این هفته.

کانال دوم تلوزیون آلمان باز طبق معمول ،اول یه فیلم کوتاهی را نشون داد که؛ در تعطیلات تابستانی در ساحل زیبای دریای مدیترانه ،شهر بارسلونا دو خانوادۀ آلمانی با هم آشنا شده و خیلی زودصمیمی می شوند ؛ طوریکه برنامه تفریحی مشترکی باهم بر گذار می کنند .در ابتدای آشنائی وقتی ازهم می پرسند که در کدام شهر آلمان زندگی می کنند؟

مردخانواده الف میگه :مونیخ.

زن خانواده ب جواب میده: ما هم اهل مونیخ هستیم.از منطقۀ پنج .

الف میگۀ : چه جالب ! ماهم از منطقۀ پنچ هستیم. خیابان باخ ،زیدلونگ تئودور.

ب بلند بلند می خنده و میگه: عجیبه ! ماهم در خیابان باخ،مجتمع مسکونی تئودور ، بلوک 8 طبقۀ 22 زندگی می کنیم.

الف با تعجب میگه: واقعا عجیبه ! پس چرا ما تا حالا همدیگرو ندیدیم؟ ماهم بلوک 8 ولی طبقۀ 4 ساکن هستیم.وحدود 6سالی میشه که اومدیم این محله. شما تازه اومدید؟

ب : نه ! ما هم بیش از دوازده سیزده سالی میشه که اینجا هستیم.

 در پایان فیلم کوتاه ؛مجری سئوالشو مطرح می کنه:  " بیگانگی " !! : چرا در شهرهای بزرگ و مدرن با وجود زندگی در یک مجموعه مسکونی ودر یک ساختمان همسایگان ازهم بیگانه هستند؟همدیگر را نمی شناسند؟ ولی در یک کشور بیگانه چه انگیزه ای هست که اگرهرکس هموطن خود را پیدا می کنه باهم صمیمی می شن و حتی برنامه تفریحی مشترکی باهم می ذارن ؛ چرا در شهر خود این صمیمیت نیست و باهم رفت وآمد ندارند. چرا زندگی ماشینی ومشغلۀ کاری باید ماها رو ازهم دور کنه؟

ولی در شهرهای کوچک اکثرا مردم یک محله همدیگر را می شناسند وبا هم در ارتباط هستند و در غم وشادی همدیگر شریکند. ولی در شهرهای بزرگ همسایگان از هم بی خبرند واگر فردی که  در آپارتمانش تنها زندگی می کنه ؛بمیره ؛تا بوی تعفن به بیرون درز نکرده و همسایگان را آزار نداده کسی متوجه مرگ او نمی شه؟؟!!!!!

خب باز مثل دو هفتۀ گذشته شما عزیزان فهیم و بزرگوارم در این بحث شرکت کرده ونظر دهید.آیا ما هم هنوز در حد آنها پیشرفت نکرده،ازهم بیگانه شده ایم ؟در شهرهای بزرگی مثل تهران دوستان وفامیل در ماه یادر سال چند بار همدیگر را می بینند؟چقدر بدرد هم می خوریم؟ حتی در درون یک خانواده در یک منزل ،زیر یک سقف ، اعضای خانواده چقدر در روز باهم صحبت می کنند؟ وچقدر وقتشان در جلوی مونیتور کامپیوتر می گذره؟ در روز چند ساعت سریالهای جدید و یا تکراری را تماشا می کنیم. چقدر با خود خلوت می کنیم ؟ و یا حتی باخود نیز بیگانه ایم؟؟؟!!!!!

در زمین مردمان خانه مکن     کار خود کن،کار بیگانه مکن

کیست بیگانه؟ تن خاکی تو     کز برای اوست غمناکی تو

(مولانا)

تا هفتۀ دیگر با خاطرۀ دیگر بدرود.

الهی

اگر کودکان سرگرم بازی اند،مگر کلانسالان در چه کارند؟!

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :