از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

کارنامه ارزی

به نام حضرت دوست که هستی ما از اوست

سلام برعزیزان جان ودوستان همراه وهمدل.بدون مقدمه میریم سر اصل مطلب ؛ تعریف خاطرۀ دیگر

خسته از اطاق عمل اومدم بیرون. ویه راست رفتم منزا(ناهارخوری دانشگاه). پیش دونفرازدوستان که ازدانشجویان ایرانی بودن،نشستم.

حسن ازم پرسید: راستی سیّد ! هیچ دنبال تهیه کارنامۀ ارزی رفتی؟

گفتم: کارنامۀ ارزی دیگه چه صیغه ایست! منکه ارز نمی گیرم. از ایران برام پولی نمیاد.من کار می کنم خدارا شکر خرج خودمو در میارم وحتی گاهی هم به پدر مادرم پول حواله میکنم ویا چیزی که لازم داشته باشند براشون می خرم ومی فرستم.

مهدی گفت: این کارنامه فقط برای گرفتن ارز نیست. این نشان دهندۀ اینه که تو دانشجو هستی.

گفتم: خب کارت دانشجوئی مگه دلیل بر دانشجو بودن ما نیست؟!! تو میگی کارنامه؛ وقتی هیچ ارزی از ایران به من منتقل نشده وهیچ کاری انچام نشده ،دیگه کارنامه ای نمیتونه باشه.

حسن گفت:سید جان! اینجا جلسه نسیت که بحث فلسفی ومنطق راه انداختی.برو دنبال کارنامه ارزی،وگرنه اگر یه روزی بری ایران واین کارنامه ارزی رو نداشته باشی نمی تونی از ایران خارج بشی.

گفتم :حالا باید چکار کنم؟

حسن گفت: کپی از مدارک اشتغال به تحصیل (البته ترجمه به فارسی وبا تائید سفارت ایران در آلمان) کپی تمام صفحات گذرنامه وکپی از............... وشیش تاعکس سه در چهار پرسنلی وووو... خلاصه همۀ اینارو بفرست به خانواده ات در ایران تا اونا ببرن وزارت علوم در خیابان شهید نجات الهی و تقاضای کارنامه ارزی بکنند ودر ضمن یه وکالتنامه رسمی هم برای کسی که می خواد اقدام کنه باید بدی؛ حتی اگر اون کس پدرت باشه.

خلاصه نفهمیدم ناهار چی خوردم،رفتم توفکر ! حالا کی می خواد بره اینهمه راهو!

خلاصه ! القصه ! سرتونو درد نیارم؛ کلیه مدارک را دقیق تهیه وبرای مرحوم پدرم پست کردم.دوماه ،سه ماه پنج ماه گذشت،ولی از کارنامه ارزی من خبری نشد،هردفعه پدر پیرم باعصایش میرفت وزارت علوم و دست خالی برمی گشت.تا اینکه یه بار می پرسه چقدر من باید برم وبیام؟ مشکل چیه؟ اشکال کجاست؟ چرا این کارنامه حاضر نمیشه،اونائی که چند ماه بعد ازمن اقدام کردند، کارشون درست شد. پس چرا؟؟؟....

یکی از کارمندان میگه: پدر جان بشین اینجا تا من پروندۀ پسرتونو بخونم تا ببینم ایرادش چیه؟ کارمند کارشناس پرونده ، پرونده رایکی یکی ورق میزد و یکدفعه زوم شد به یک قسمت از صفحه کپی شده گذرنامه.بعد ازچند لحظه سرشو بلند می کنه وبا یک نگاه عاقل بر سفیه به پدرم میگه: پدر جان این شازده پسرتون که در آلمان دانشجو نیست تا به خواهی براش کارنامه ارزی بگیری !

پدرم داشت شاخ در میاورد.اول جا می خوره؛یعنی چه! شک میکنه؛اگر آلمان نیست پس کجاست؟!!! ولی بعد از لحظه ای که از شوک وارده بیرون میاد؛ باین فکر می کنه که ؛ من که باهاش تلفنی صحبت کرده ام به آلمان زنگ زده ام ،اصلا پارسال ( دوسال بعد از انقلاب) که با مادرش رفتیم آلمان خودشو و دانشگاهش را دیدیم. با مرور این افکار در ذهنش ؛ کمی آروم میشه واز آقای کارشناس می پرسه: خب پسرم اگر در آلمان نیست پس کجاست؟

آقای کارشناس پرونده میگه: آقازاده تون در عربستان سعودی تشریف دارند و ما درعربستان دانشجو نداریم و ارزی هم به ایشون تعلق نمیگیره.

پدرم یه دفه متوجه میشه چریان ازچه قراره ،برای اطمینان خاطر میگه میشه لطفا مدرکی که دال درعربستان سعودی بودن پسرمه نشونم بدید؟

کارشناس پرونده ارزی ، کپی صفحه گذرنامه مرا که مهر ویزای عربستان روش بود به پدرم نشون میده.

پدرم بر می گرده میگه: آقای محترم ! پسرم بچه مسلمونه،خطا کرده رفته عربستان جهت انجام اعمال حج تمتع؟!!این ویزای یکماهه فقط برای این ایام حج است نه ویزای تحصیلی.شما اینهمه مدرک گواهی اشتغال به تحصیل در آلمان و ویزای اقامت تحصیلی در آلمان را نمی بینید؟!! اونوقت گیر دادید به ویزای عربستان !! حالا خوبه مهر شوروی نیست وگرنه می گفتید توده ایه  یا جاسوسه !! آخه چرا منه پیر مرد را پنج ماهه که سرگردان کردید.وو.....

آقای کارشناس یه باره دیگه با دید کارشناسانه به پرونده نگاه می کنه و سرخ وسفید میشه وبا عذر خواهی فی المجلس کارنامه ارزی را صادر وتحویل میده.  

الهی !

نه خاموش می توان بود ونه گویا، در خاموشی چه کنیم در گفتن چه گوئیم؟

 

تا هفتۀ دیگر وبا خاطرۀ دیگر شما را به خدا می سپارم.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :