از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

بوی بهار می رسد

 

  

به نام حضرت دوست که هستی ما از اوست

بوی بهار می رسد

آب زنید راه را هین کــــــه نگار می رســد ..     مژده دهـــــــید باغ را بوی بهـــــار می رسـد

راه دهـــــید یار را آن مـه ده چهــــــــار را     .. کــــــز رخ نوربخش او نـــــور نثار می رسـد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان ..     عنبر و مشک می دمــــد سنجق یار می رسـد

رونق باغ می رسد چشم و چراغ می رسـد   ..   غم به کــــناره می رود مــه به کـنار می رسد

تیر روانه می رود ســــوی نشانه می رود   ..   مــا چه نشستهایم پس شـه ز شکار می رســد

خلوتیان آســمان تا چه شـراب می خــورند   ..   روح خراب و مسـت شـد عقل خمـار می رسد

چون برسی به کوی ماخامشی است خوی مــا

زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد

                                                                                                        (مولانا)

سلام بر یاران همراه و دلنوازم. آری بوی بهار می رسد، راه دهید یار را، هین که نگار می رسد. آخرین هفته سال را نیز پشت سر می گذاریم و

 "... از زمستان تا بهار فقط یک دیدار فاصله بود....! فقط یک دیدار" (نسرین بهجتی)

 امید است که این یک دیدار در قلوب تمام عزیزان جانم به بهاری سرسبز  برسد.

در آستانه سال نو شمسی برای تمام دوستان باصفایم سالی پربار،پر فروغ،وسرشار از مهر ومحبت ،سلامتی ودلخوشی همراه با موفقیت در تمام ارکان زندگی را آرزو میکنم.در این آخرین هفته سال 89 براتون یک خاطرۀ کوتاهی تعریف می کنم و اگر عمری باقی بود،در اولین چهارشنبه بعد از سیزده باز درخدمتتان خواهم بود.

در بیمارستان "اسکار هلنه هایمOskar Helene Heim"" برلین که یک بیمارستان بزرگ فوق تخصصی ارتوپدی بود،داشتم دورۀ انترنی رشته دلخواهم را می گذروندم. یک گروه دانشجوی هفت نفری بودیم که تنها دانشجوی خارجی وایرانی این گروه من بودم.طبق معمول هر هفته ،استاد به هرکدام از ما دانشجویان یک بیماری را داد ،که بریم شرح حالی بگیریم و معاینه کرده وبعد از نیم ساعت در دفتر استاد جمع بشیم و هرکدام راجع به بیمارمان گزارشی داده وتشخیص وراه درمان را ارائه بدیم. وسپس استاد در مورد هرکدام سئوالی می کرد و توضیح های تکمیلی را می گفت.

پس از گرفتن نام وشماره اطاق بیمارم،رفتم به اطاق مربوطه تا تکلیفم را انجام دهم، اول خودمو معرفی کرده وهدف از این که مزاحمش شده بودم گفتم. بیمارم دختر جوانی بود حدود بیست وپنج ساله که در یک بازی اسکی روی برف ساق پایش شکسته بود. بیمارم که نامش یادم نیست با خوشروئی گفت: بله می دانم، قبلا آقای پروفسور "شمیت" منو توجیه کرده اند.بلافاصله شروع کردم شرح حال گرفتن ودر برگه مخصوص یاد داشت کردن.شرح حال غالبا از چند بخش شروع میشه از شرح حال کودکی گرفته تا روزی که بیمار مراجعه کرده.در قسمت شرح حال اجتماعی سئوالاتم را شروع کردم ، از جمله اینکه آیا شاغل هستید یا بیکار؟ تنها زندگی می کنید یا با خانواده؟ در طبقه چندم سکونت دارید؟ آسانسور دارد یا نه؟ ووو....وقتی به این سئوالات رسیدم ، بیمارم با اعتراض گفت: فکر می کنم دارید بیش از حد سئوال می کنید آقا ! دارید وارد زندگی خصوصی من می شید! اینا چه ربطی به بیماری من داره؟؟!!!!

با یه لبخند به آرامی جواب دادم: سوءتفاهم نشه، این سئولات فقط برای  فراهم کردن آسایش  و تامین رفاه شماست. اگر سئوال میشه که آیا تنها هستید یا باخانواده زندگی می کنید، برای این است که اگر با خانواده هستید ،شما را پس از عمل جراحی زیاد در بیمارستان نگه نداریم و زودتر مرخص تان کنیم ، چون در هرحال در بین خانواده بودن خیلی بهتر است تا در بیمارستان. ولی وقتی تنها باشید کسی نباشد برای شما خرید کند ویا غذا بپزد .شما هم که نمی توانید با این پای عمل شده و بااین همه دستگاه فیکساتور که باید تا دو ماهی در پاییتان باشد به تنهائی در خانه به سر یرید.در نتیجه شما چند روزی  بیشتر مهمان ما خواهید بود. وپس از درمان کامل و وقتی دیدیم  قادر هستید به زندگی عادی برگردید مرخص خواهید شد. ویا اگر می پرسم  در طبغه چندم زندگی می کنید ؟ آیا آسانسور دارید یا نه برای اینکه شما پس از مرخص شدن باید حداقل هفته ای دوبار بمدت بیست جلسه برای فیزیوتراپی  و کننترل ویا تعویض پانسمان به بیمارستان مراجعه کنید. اگر در آپارتمانی ساکن باشید که آسانسور نداشته باشد ،با این پا چطور می خواهید مرتب در رفت و آمد باشید ؟ پس باز تا بهبودی کامل میهمان ما یعنی میهمان بیمارستان خواهید بود. خوب شما  که بیمه هستید ومشکل پرداخت هزینه بیمارستان را هم ندارید . با این توضیح بیمارم از برخوردش عذر خواهی کرد وخیلی هم خوشحال شد که فکر تمام جوانب رفاهی بیماران شده.

پس از اتمام شرح حال ومعاینه بیمار به دفتر کار استاد برگشتم.استاد پس ازشنیدن گزارشات ما دانشجویان واز جمله گزارش من وقتی متوجه شد من ایرانی هستم ، برگشت به همه گفت: در زندگی یک بعدی نباشید وتمام فکر و ذکرتان تنها پزشکی نباشد، بلکه گاهی غزلیات حافظ را هم بخوانید. من غزلیات حافظ را خیلی دوست دارم ، روحم را جلا می دهد. مدتیست که دارم دیوان حافظ را به آلمانی ترجمه می کنم. پرسیدم مگر به زبان فارسی آشنائی دارید؟ جواب دادند : نه ! از فرانسه به آلمانی ترجمه می کنم.

خب صحبت از حافظ شد، با مولانا محفل مان را شروع کردیم با حافظ هم تمامش می کنیم، و به پیشواز نوروز می رویم.

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد   عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد شد   چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

الهی !

در شگفتم از آن که در غربت از یاد وطن شکفته می شود ودر دنیا از یاد آخرت گرفته.

تا چهارشنبه شبی دیگر وبا خاطره ی دیگر خدا حافظ تان باد.

پ.ن. 1

باتشکر از دختر آفتاب ،خانم "نسرین بهجتی" شاعرۀ بلوچ که اجازه فرمودند ، در  نوشته هایم یا به عبارتی در باز گوئی خاطراتم اگر مناسبتی  با موضوع مطرح شده بود از اشعار شان استفاده کرده تا زینت بخش مطالب محفلمان گردد.

پ.ن.2:

در هفته گذشته "مه پاره "خانم از دانشجویان قدیمی ام، امر فرموده بودند که راجع به روش عمل افزایش دادن طول پای کوتاه شده با دستگاه واگنر توضیح  بیشتری دهم.چون کمی تخصصی می شد بنا شد در ادامه مطلب به آن بپردازم. علاقمندان می توانند به آن رجوع کنند


 

"دستگاه واگنر" از دو سیلندر تشکیل شده که داخل هم قرار میگیرد وبا یک پیچ میشود آنرا باز وبسته نمود .تقریبا شبیه دوربین های قدیمی ای که ملوانها یا فرماندهان ارتش در قدیم الایام برای رصد کردن موقعیت دشمن از آن استفاده می کردند.در جراحی ارتوپدی عضوی از بدن که به هر علتی صدمه دیده و کوتاه شده ویا مخصوصاانگشت دست کارگران که مثلا در زیردستگاه پرس قطع شده را میتوان بدین ترتیب به اندازه طبیعی خود رساند تا بتواند با انگشت خود دوباره کار کند ویا پای کوتاه شده که درهفته گذشته بهش اشاره شد دوباره به اندازه طبیعی خود برگردد تا فرد مورد نظر بتواندبصورت طبیعی راه رفته و لنگ نزند.

 عمل جراحی سه مرحله دارد : درمرحله اول استخوان عضو کوتاه شده را از وسط اره می کنند تا به دوقسمت تقسیم شود.سپس دستگاه واگنر را  با یک یا دوپیچ بستگی به کوچک یا بزرگ بودن عضو دارد به ابتدا وانتهای استخوان بریده شده محکم پیچ می کنند.سپس به بیمار آموزش می دهند که هرروز ،خودش به اندازه ی تعیین شده پیچ دستگاه واگنر را باز کند. با باز شدن پیچ ، سیلندر ها از هم باز می شوند ودر نتیجه استخوان اره شده هر روز از هم فاصله می گیرد و برطول عضو کوتاه شده افزوده می شود.البته این افزایش باید خیلی باحوصله وچند صدم میلی متری انجام شود تا عروق وبافتها و عضلات دچاره پارگی نشوند.وقتی عضو کوتاه شده به اندازه دلخواه وبرابر عضو قرینۀ خودش رسید.مرحلۀ عمل دوم شروع میشود. در این مرحله مقداری از "استخوان لبه فوقانی لگن" برداشته و در وسط دواستخوانی که ازهم فاصله گرفته شده می گذارند تا این دوقسمت استخوان به هم پیوند بخورد.وقتی با گذشت زمان این دوقسمت استخوان خوب و محکم به هم جوش خورد ، در مرحله سوم عمل، فیکساتور ها ی تعبیه شده را از پا خارج می کنند.و پس از اطمینان ازالتیام زخمهای موجود و ترمیم وپرشدن وجوش خوردن محل سوراخ پیچها و میله های فیکساتور.بیمار درمانش پایان یافته ومرخص می شود.

امیدوارم که با این توضیح ساده وبدون استفاده کردن از اصطلاحات تخصصی پزشکی توانسته باشم ، منظورم را برسانم. ولی متاسفانه بعلت عدم آشنائی به تکنیک کامپیوتر نتوانستم عکس دستگاه واگنر را براتون بکشم تا بهتر بشود آنرا تجسم کرد.

در خاتمه دگر بار سال خوبی را براتون آرزو می کنم.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :