از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

یک روز فراموش نشدنی

 

به نام حضرت دوست که جلا دهندۀ دلها اوست

 

 

لطفا شانه بالا مینداز روز تولدم را !

تاریخ تولدم در شناسنامه اشتباه ثبت شده است

من تمام طول سال بیدار مانده ام

که مبادا روز تولد تو تمام شود

و من در خواب بمانم

و نتوانم به تو بگویم

تولدم مبارک !؟

" نسرین بهجتی "

 

 

سلام بر یاران وهمراهان دلنوازم.

هفتۀ گذشته داشتم می گفتم که چیزی نمونده بود که استادم منو خفه کنه،پروفسور بابرداشتن پایش از روی لولۀ اکسیژن کم کم اکسیژن بهم رسید و حالم خوب شد. وبلاخره اولین عمل جراحی در ارتوپدی را با موفقیت به پایان رسوندم.بعدش رفتم اطاق دیکته. و شرح عمل جراحی را در یک مینی کاست دیکته کردم تا بعدا منشی ها آن را روی کاغذ پیاده ودر پرونده اش بذارن.

بعد از دیکته کردن شرح عمل، رفتم اطاق استراحت جراحان.که ناگهان دیدم همه جراحان واستادم پروفسور چیلش وتمام پرستاران اطاق عمل بلند شدند و شروع کردند شعر" تولد تولد  تولدت مبارک "را به زبان آلمانی خواندن. وروی میز یه کیک بزرگی هم گذاشته بودن.من شوکه شده بودم.همینطور حاج و واج داشتم نگاه می کردم. که پروفسور اومد جلو و دستشو بطرفم دراز کرد و گفت:امروز دوم نوامبر است .طبق آنچه در کارت دانشجوئی تو آمده باید روز تولدت باشه. پس تولدت مبارک. و ادامه داد، اولین عملی که امروز انجام دادی مورد تائید منست. وبعنوان کادوی تولدت تورا پس از پایان دکترای عمومی ات به جمع خودمان می پذیرم و میتوانی تخصص ارتوپدی را پیش خودم در این بیمارستان Oskar Helene Heim  بگذرانی.

بعد دکتر جراح بخش اومد ودست داد و پس از تبریک تولدم، گفت : در واقع این یک نوع امتحان مهارتهای عملی بود. که خوشبختانه قبول شدی.وچه خوب که در روز تولدت اتفاق افتاد. البته این کیک و این جشن رو هم باید از پرستار اطاق عمل ممنون باشی که فهمید روز تولدته و او این برنامه جشن را تدارک دیده.جشن تولدم بمدت بیست دقبقه در فضای کوچک محل استراحت اطاق عمل، با بهت وناباوری من به زیبائی تمام، سپری شد. سپس همه رفتن به اطاق عمل برای عمل بعدی ومن روانه خونه شدم.هنوز لباسامو عوض نکرده بودم که تلفنم زنگ زد.اونور خط کسی نبود جز میشائیل "بیشوف میشائیل" * کشیش کلیسای "برمن". حتما عزیزانی که همیشه ومرتب با ما همراه بودند بیاد دارند . همان کشیشی که باهم همسفر بودیم وخاطرات با او را قبلا خدمتتان عرض کرده ام.اومده بود برای یک سمینار ایالتی . ودوست داشت که منو ببینه.برای شام دعوتش کردم. ولی گفت: فرصتشو ندارم.ولی برای یه ساعتی هم که شده میام ببینمت ،خیلی وقته همدیگرو ندیده ایم.در ضمن امروز روز تولدته. باید حتما ببینمت.

هنوز سرمست از عمل جراحی و جشن تولد به ظاهر کوچک وساده ولی از نظرارزشی بسیار با شکوه بودم که با آمدن دوست نازنینم میشائیل و تبریک تلفنی "کلاوز " **از لوبک ، جشن تولدم با بهترین کادوهای ارزشی تکمیل شد.این روز یکی از روزهای فراموش نشدنی وشاد من در عمرم بود.یه ساعتی با میشائیل گپی زدیم.ویه نسخه از متن سخنرانیش راجع به تاریخچۀ Gedächtnise Kirche Berlin  *** " گدشنیسه کیرشه در برلین" را به من داد ومنهم چند کتاب ترجمه شده از شهیدآیت اله مطهری و دکتر شریعتی را بهش تقدیم کردم.

خب اینهم یه روز فراموش نشدنی بود در غربت. با خاطره ای دیگر تا هفتۀ دیگر خدا یار ویاورتان باد.

الهی !

چگونه از عهدۀ شکر برآیم که این بی نام ونشان را سر و سامان داده ای.   

پ.ن. :

* عزیزانی که دوست دارند با میشائیل بیشتر آشنا بشن به پست همسفر1و2 به تاریخ 7و14مهر89 در آرشیو(عناوین مطالب) مراجعه کنند.

** برای آشنائی بیشتر با "کلاوز "نیز به پستهای از22اردیبهشت الی 19خرداد89 در آرشیو مراجعه کنید.

*** گدشنیسه کیرشه در برلین یکی از کلیساهای قدیمی در مرکز برلین است، که توسط "کایزرویلهلم اول 1895 "ساخته شده که در یک بمب باران هوائی در جنگ جهانی دوم تخریب شد. که هم اکنون بقایای تخریب شدۀ آن در میدان (ویتن برگ) " Wittenberg platz"  یکی از مکانهای توریستی ودیدنی برلین است، قرار داره.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :