از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

رابطه مالی بین بیمار وپزشک !!!

 

به نام حضرت دوست که ستار العیوب اوست

 

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس

 

 سلام بر عزیزان جان ودوستان همراه باصفایم.

هفته گذشته عزیزی محبت کرده در نظری که داده بودند.معتقد بودند که نباید ایران را باآلمان مقایسه کرد،آلمان کشوریست ثروتمند و پیشرفته. ما نمی توانیم مثل آنها بیماران را برای مدت طولانی بستری کنیم. تا بهبودی کامل یابند وسپس مرخص کنیم.

ولی من بر این باور هستم،که ما فقیر هم نیستیم،کشور ما به اندازه کافی از ثروت بهره مند است،ولی مشکل ما اینست که به جای اولویت دادن به تامین رفاه وسلامتی ملتمان ، میلیاردها هزینه می کنیم در مواردی که اصلا موردی ندارد. بعنوان مثال با عرض معذرت از فوتبال دوستان (البته خودم هم زمانی فوتبالیست بودم وبازی هم می کردم) آیا میلیاردها هزینه کردن سرمایه ملت برای فوتبال واجب است یا سلامتی همین ملت؟؟ !!! وخیلی موارد دیگر که خود بهتر از من می دانید

من بر این باور هستم که کلا بین بیمار وپزشک نباید رابطه پولی و مالی باشد.برای من گوارا نیست که از بیمار وجهی بابت ویزیت دریافت کنم. چون نتیجه این ارتباط پولی این می شود که، هرچه بیمار بیشتر درد بکشد من بیشتر جیبم را پر از پول خواهم کرد.. یعنی بعبارتی لقمه ای که از گلوی من پائین می رود در ازای درد کشیدن یک دردمند است. هرچه او بیشتر درد بکشید من فربه تر. آیا کدام وجدان این را قبول می کند؟ یک خانواده باید دار و ندارش را حراج کند که فقط پول چاقوی جراحی را پرداخت کند تا شاید عزیزش را از مرگ نجات دهد.

آنچه من در آلمان دیدم.اینطور بود که همه بیمه بودند.چون هزینه درمان بسیار بالاست چاره ای نیست باید همه خودر ا بیمه کنند.وبیمه تمام وکمال تمام هزینه را پرداخت می کرد.و دیگر بین بیمار و پزشک رابطه پولی نبود. و معقوله ای به نام پول چاقو وجود نداشت. این اصطلاح را من برای اولین باردر ایران شنیدم.پزشک اگر در یک بیمارستان دولتی ویا دانشگاهی کار می کند به اندازه کافی حقوق می گیرد ودیگر چشمش به دنبال جیب بیمار نیست و فقط تمام هم و غم اش اینست که بیماری بیمار را تشخیص داده ، راه درمان را یافته و درمانش کند. وبیمار هم نگران هزینه عمل ودرمان و بستری شدن را ندارد .

اگر چنانچه شخصی حتی اگر غیر شهروند آلمانی ، مثلاتوریستی که بیمه نیست ، فرضا ناگهان آپاندیسش بگیرد ونیاز بعمل داشته باشد ویا تصادف کند یا سکته کند ویا هر بیماری حادی برایش پیش آید در هرکجای آلمان در شهر، روستا،جاده ، دریا ،جنگل و... بلافاصله با آمبولانس،یا حتی اگر لازم باشد با هلکوپتر یا بالگرد سریع به بیمارستان منتقل می کنند و اگر نیاز به عمل داشت عمل می کنند. وپس از درمان کامل.نوبت تصویه حساب می رسد.اگر بیمه باشد که با بیمه طرف هستند بیمار هیچ مبلغی پرداخت نمی کند. اگر بیمه نبود باید بیمار تمام وکمال هزینه درمان بسیار بالارا پرداخت کند.اگر توانائی پرداخت آنرا نداشت. بیمار را مثل آشغال در بیابان رها نمی کنند بلکه بیمارستان مراکزی را به بیمار معرفی می کند که از آنجا کمک بگیرد مثل کلیسا ، صندقهای رفاهی خیریه و امثالهم، وتمام هزینه را از این طریق دریافت می کنند.

تا آنجا که میدانم و یادم هست.افرادی که معتقد به دینشان بودند،در شناسنامه یا کارت شناسائی شان نوشته می شد دین مسیحی. و آنوقت از حسابشان هر ماهه ده مارک به صندوق کلیسا حواله می شد ، که از این صندوق بودجه  کمکهای خیریه ای تامین می گردید. والبته این اختیاری بود. اگر کسی مایل به کمک نبود در شناسنامه قید می شود که وابستگی به کلیسا ندارد ، در نتیجه پولی هم برای کلیسا پرداخت نمی شد.

درهرحال عزیزانم! من فکر می کنم اگر اراده کنیم ما هم می توانیم با یک برنامه ساده (هیچ نیازی هم به فن آوری پیچیده  هسته ای ، یا هوا وفضائی نیست )از پس تمام این مشکلات برمی آئیم .اگر بیت المال را در جاهای دیگر حیف و میل نکنیم. فقیر نیستیم ،بودجه اش را هم داریم .آنوقت شاهد چنین صحنه های غیر انسانی نخواهیم بود. دیگر دردمندی دقدقه هزینه عمل جراحی ویا تهیه دارو را نخواهد داشت،اگر سیستم بیمه ما به جای تجارت و سوداگری فقط وفقط به امر درمان به پردازد.می تواند بطور کامل به بیمه شدگان سرویس دهد. امروزه روز سازمانهای بیمه یکی از ثروتمندترین سازمانها هستند ولی سرویس خدمات دهی در درمان؟؟!!!!!

از حضور دوستان عزیز محلفمان پوزش می طلبم،که در این دوهفته به خاطر آن خبر دوبیمار در بیابان رها شده ،خاطرتان را آزردم.دردی داشتم که بر دلم سنگینی می کرد. ایکاش آلمان نبودم وسیستم درمانی آنجا را ندیده بودم تا در مقام مقایسه برنمی آمدم. ودر مسلمانی خود و در کافر بودن آنها شک نمی کردم.

 الهی !

راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر .

الهی خودت آگاهی که دریای دلم را جزر ومدّ است، "یا باسط" بسطم ده ، و "یا قابض" قبضم کن !

پ .ن :

ازعزیزان جان تقاضا می شود،برای اینکه این محفل خاطرات تداوم یابد،فقط دررابطه با موضوع مربوطه نظر دهند و از ادبیاتی که در شان انسانهای آزاده ومتقی نیست ،استفاده نکنند.

بر دست تمام عزیانم  چه با اندیشه هایم موافق باشند و چه مخالف بوسه میزنم ،وشعار زنده باد مخالف را سر لوحه مرامم می دانم. چون براین باورهستم که پویائی ورشد تفکراتم با نقد مخالفینم تضمین می شود.

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :