از برلین تا بناب

خاطرات یک پزشک

حق محرومیت از مطب

 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

ای علی،که جمله عقل ودیده ای   شمه ای واگو از آنچ دیده ای

راز بگشا ، ای علی مرتضی   ای پس سوء القضا حسن القضا

یا تو واگو آنچ عقلت یافتست   یا بگویم آنچ بر من تافتست

(مولانا)

سلام بر دوستان عزیز جان و یاران همدل وهمراهم.امشب شب ولادت با سعادت سید الاولیاء اخ الرسول وزوج البتول امیر المو منین علیه الصلاة والسلام است.ولادت این شاخۀ همتای رسول را خدمت تمام عزیزان جان تبریک میگم.

وهمینطور امیدوارم عزیزانی که امتحان داشتند، تا حالا همه را بخوبی پاس کرده باشند.وازتمام عزیزان جانی که باوجود داشتن امتحان ویا مشغلهای فراوان ، مع الوصف لطف کرده هر هفته به محفلمان سری می زنند و نظرهای خود را نیز بیان میکنند، بی نهایت ممنونم.

سه ماه بود که از استخدامم در دانشگاه امام حسین (ع) می گذشت، که اولین حقوقم را گرفتم،البته حقوق سه ماه را باهم گرفتم.اولین حقوقم ماهی 11هزار و 300تومن بود.موقع مصاحبه اصلا نپرسیده بودم که حقوق یک پزشک چقدر ه. یعنی خجالت می کشیدم بپرسم.پیش خودم می گفتم بهر حال هر چقدر باشه حتما با آن اموراتم خواهد گذشت.در اطاق پزشکان اورژانش با همکارانم نشسته بودیم، صحبت از فیش حقوقی شد، همکار جوانم دکتر(الف) ازم پرسید:

دکتر جان ! حق محرومیت از مطب هم میگیری؟ من که تازه وارد بودم واز قوانین ایران  خبری نداشتم.پرسیدم: حق محرومیت از مطب دیگه چیه؟

دکتر (ن) توضیح داد که: وقتی یک دکتری تمام وقت برای دولت کار کنه و مطب خصوصی نداشته باشه،در واقع از مطب محرومه.پس برای جبران آن معادل حقوقش حقوق مضاعفی میدن. یعنی شما که حقوقتان 11هزارو 300تومنه حالا باید 22هزار و600 تومن حقوق بگیری.

گفتم: نه ازهمچین قانونی خبر ندارم.همینطور که فیش حقوقیم نشون میده.غیر از حقوق ثابتم چیز دیگری در آن نوشته نشده.

دکتر (الف)گفت: خب فردا به امور مالی سری بزن وبگو که حق محرومیت از مطب را محاسبه نکردند.

گفتم: خب اگر این حق من باشه،نیازی به گفتن نیست، خودشون بوقتش خواهند داد.دکتر(ن) با صدای بلندی خندیدو گفت: دکتر جان ! یه ضرب المثل فارسی میگه " تا بچه گریه نکنه مادر بهش شیر نمیده." حالا توهم اگر اعتراض نکنی حق و حقوقت رو نخواهی گرفت.

گفتم: ولی دکتر جان این ضرب المثل در مورد مادران بی مسئولیته. مادر اگر مادر باشه قبل از اینکه گریه وشیون بچه بلند بشه ، میدونه که ، کی بچه گرسنشه، کی جاشو خیس کرده ، بوقش شیرشو میده، بوقتش زیرشو تمیز میکنه. نمیذاره که بچه پاهاش بسوزه و یا از گرسنگی دلش ضعف بره بعدا یادش بیوفته که باید به بچه رسید.

دکتر (ن و الف) هردو باز زدن زیر خنده. دکتر (الف) گفت: دکتر خیلی ایده آلیستی فکر میکنی. مگه توی این مملکت زندگی نمی کنی !! بچه ی کجائی ؟ کدام دانشگاه درس خوندی؟

گفتم :بچه ی تهرونم. ودانشگاه برلین درس خوندم. هردو با تعجب باهم گفتند. برلین!!!! نه بابا ! ما فکر می کردیم بچه مثبت پاستورولیزه شده شهرستانی هستی ! بچه تهرون و تحصیل کرده آلمانی!!! پس چرا اومدی ایران! اونم حالا که جنگه ! انوم اینجا ! مارو که می بینی اینجا کار می کنیم چاره ای نداریم. با سهمیه رفتیم دانشگاه و حالا هم تعهد داریم که اینجا کار کنیم. نکنه توهم با تعهد اینجا ، رفتی آلمان درس خوندی. اگر اینطور باشه پس معلومه از آقازاده ها هستی و پارتیت خیلی کلفته. ویا داری اینجا خدمت سربازی تو می گذرونی؟

گفتم: با خرج خودم در آلمان درس خوندم . وسهمیه جائی هم نیستم. سربازی را هم زمان شاه دوسال تمام انجام داده ام. و حالا هم با اختیار وتشخیص خودم اومدم اینجا.هردو همکار عزیز به هم یه نگاهی کردند وگفتند. دکتر جان خیلی اشتباه بزرگی کردی. وکلی بحث شد.

من مونده بودم معطل چرا این همکاران این حرفارو می زنن.و پیش خودم فکر میکردم آیا اینا توشون شیشه خورده هست؟ یا اینکه دارن منو امتحان می کنن تاببینند،چند مرده حلاجم! ودر واقع نکنه من هنوز تحت نظر هستم. و می خواهند بدانند نکنه نفوذی باشم.وشک کردند چطور شده یک پزشک فارغ التحصیل آلمان همینطور یراست بیاد سپاه و تقاضای استخدام بکنه.توی این فکرا بودم که ناگهان یه سرباز پاسداری تلفنگرام محرمانه ای از ستاد مرکزی دانشگاه برام آورد.و گفت: دکتر این تلفنگرام را بخوانید وبعد حاضر شوید تابریم.

گفتم : کجا؟ گفت بخونید متوجه می شید. من بیرون منتظرم.در تلفنگرام خطاب به من نوشته شده بود که به فاو حملۀ شیمیائی شده واز آنجائیکه طبق اظهار نظر خودتان در مصاحبه ، در آلمان با بیماران شیمیائی شده کار کرده و آشنائی دارید،لذا تقاظا می شود با آورنده پیک سریع به فرودگاه نظامی مهراباد مراجعه کنید و حکم اعزام شما به منطقه در جوف پاکت می باشد.

از دوستان همکارم خداحافظی کردم، و لباسمو عوض کرده ، سوار هایس شدم.

خب برای اینکه خاطره این هفته طولانی نشه بقیه ماجرا بماند برای هفته آینده.

 

الهی !

گاهی در انواع مخلوقات گوناگون تو ماتم و گاهی در افراد لونالون آنها، وبیش از همه دراطوار جورواجور خود متحیرم !!

  
نویسنده : نبضگیر ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :