مرا آنگونه کن که دوست داری

به نام حضرت دوست،که شنوندۀ نجواها اوست

یا سامع الاصوات!

 

ماه رمضان شد می ومیخانه برافتاد

عشق وطرب وباده بوقت سحرافتاد

افطاربمی کرد بَرم پیرخرابات       گفتم که توراروزه به برگ وثمرافتاد

با باده وضو گیرکه در مذهب رندان

در حضرت حق این عملت بارورافتاد

                                                                         (امام خمینی ره)

سلام بریاران همدل وهمراه.امشب شب اول ماه مبارک رمضان است.ازهمه عزیزانم التماس دعا دارم،دروقت سحرهنگامه دلدادگی با حضرت دوست این حقیرکمترین رانیزبیاد آرید.

درچهلمین چهارشنبه شب محفل خاطره گوئیها،مصادف با اولین شب ماه مبارک رمضان،خاطره ای از رمضانهای درغربت را براتون تعریف میکنم

اولین ماه رمضان دوران دانشجوئی درهامبورگ بودم .درست سی وچهار سال پیش.آن زمان هم رمضان درتابستان بود.هامبورگ بعلت موقعیت جغرافیائی که در شمال آلمان قراردارد، درتابستان شبهایش خیلی کوتاه و روزهای طولانی دارد.ساعت حدود 22:15 افطار و حدود ساعت 1:20 اذان صبح می شد.یعنی فاصله افطار و سحری چیزی حدود سه الی چهار ساعت بود.و بیش ازبیست ساعت درچله تابستان روزه می گرفتیم.اولین روزه درغربت آنهم به این شکل خیلی سخت بود. 

ساعات سحر،آنهم درغربت،درتنهائی،دردل شب با خدا راز و نیاز کردن حال غریبی داشت.دوستان غربت نشین من،بهترمیتوانند حرف مرا درک کنند.حال ما ،حال کودکی را داشت،که پس ازسرگردانی ودور از پدر ومادر،ناگهان عزیزش را مادرش را می یابد و با چشمان گریان به دامن  او پناه می برد.

آری ! حال ما با خدا چنین بود.در غربت در تنهائی انگارخدا را یافته بودیم وبه آغوش او پناهنده شده بودیم. فاصلۀ ما تا خدا یک قدم است و آن یک قدم پا گذاشتن روی خود است. فقط یک قدم و آن هم روی خود،نه روی دیگران پا گذاشتن.

 الهی انت کما اُحب فاجعلنی کما تُحب. محبوبا! تو آن گونه هستی که من دوست دارم،من از تو راضی هستم، اما اصل رضایت توست.پس مرا آنگونه کن که دوست داری.

در برلین هم که بودم باز ماه رمضان با دوستان همدل و همراه حال و هوای دیگری داشتیم.نوبتی افطاری می دادیم. یک شب میهمان ترکهای ترکیه می شدیم،یک شب پاکستانیها،یک شب عربها،و یک شب هم ما ایرانیها افطاری می دادیم.لابی خوابگاه را با موکتها و زیر اندازهائی که داشتیم مفروش می کردیم.وبساط سادۀ افطار را می چیدیم.صفایش این بود که کاملا ساده و دانشجوئی بود.نه مثل افطاریهای تجملی در رستورانهای شیک و گران بهای ایران،نه ریا نه چشم هم چشمی.لذا اینگونه افطاری ساده بسیار لذت بخش بود و هنوزم که هنوزاست، در حسرت ماه رمضانهای در غربت هستم.مخصوصا مراسم شب احیا در همان  لابی خوابگاه خودمان بر گذار می کردیم.یکی دعا را با ترجمه و تفسیر می خواند،یکی در مورد نزول قرآن وشهادت و زندگی حضرت علی(ع) صحبت می کرد،ومراسم قرآن بر سرگذاشتن.متاسفانه نمی توانم آن حال خاص خودمان را براتون بیان کنم.یک حال عجیب وغریبی بود که دراینجا درکشورخودمان آن حس را هرگز نداشته و ندیدم.خوب به یاد دارم،یکبارشب احیا شب بیست و یکم بود ،که چراغها خاموش و آرام آرام داشتیم مناجات می کردیم،که صدایمان بالا نرود و مزاحم دانشجویانی که خواب بودند و استراحت می کردند نشویم.گویا یک دختر و پسردانشجوی آلمانی و یونانی ساکن خوابگاه که از بیرون می آمدند،متوجه مراسم شب احیای ما شده.وداخل می شوند،با وجود اینکه نمی دانستند که چه می گوئیم و چه می کنیم،در گوشه ای آرام نشستند وگوش دادند و می گریستند.گویا آنها هم دنبال گمشدۀ شان بودند.

یاد آن زمانی افتادم که شب کریسمس در کلیسای لوبک در کنار خانوادۀ کلاوزهرکسی به زبان خود با خداراز و نیاز می کرد و حالا دو مسیحی در دل شب درشب احیا در کنارمسلمانان با معبود خود نجوا می کنند.

خدایا لذت دوستی خودت را بما به چشان.

تا چهارشنبه شب دیگربه حضرت دوست می سپارمتان.شب بخیر

/ 53 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نورافشان

سلام سوگند می خورم نه به این خاطر که در خط اول از من تعریف کرده اید این را می گویم. نه’ اصلا. متن بسیار زیبا و فهیمی از شما خواندم. هر کجا قلم را قوی ببینم تعظیم می کنم. بسیاری از دوستان وقتی اخرین کارم را روی وب می خوانند فکر می کنند خیلی ساده نوشته شده و اگر این جمله ام (خدای نکرده .اهانت به کسی تلقی نشود) فکر می کنند خوب خوب فهمیده اند. و حال انکه در ژرفای اندیشه هگل و در هزار توی پیچیده نیچه انجا که می گوید به تعداد چشمهایی که می بینند خدا وجود دارد بگذار راحتر بگویم انجا که خیام در چند رباعی شاهکار خلقت را در عین سادگی رقم می زند ما فکر می کنیم تمام خیام را فهمیده ایم و اینجاست که در ان تله عمیق فهم می افتیم همان تله ای که که از دیر باز بشر نتوانسته از ان رها شود. ....من می فهمم ...من عین خودم می فهمم ....من درست می فهمم....این بخش اخر ویرانگر است. این همان نقطه ایست که استبداد از انجا شروع می شود. وقتی..........من درست می فهمم .........را به دیگران می گوییم و بعد به زور متوسل می شویم .درست در این لحظه خدا شرمگین می شود و به جبرییل می گوید تو مطمئنی تمام حرفهایم را به اینها زده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ب

نورافشان

عذر می خوام اگر نقل به مضمون کنم نیچه می گوید به تعداد چشمهایی که می بینند حقیقت وجود دارد ........هر چند بعدها به همان تعبیری که بنده اشاره کردم متکلم می شود

بیدارباش

با درود فراوان بر شما استاد گرامی ممنون که اظهار فضل نمودید و عفو نمایید از اینکه مصدی اوقاتتان شدم .... همه مامیبایست که از اطلاعات و منابع استفاده بهینه ببریم که این حداقل انتظار است و شما یک منبع در کامنتتان معرفی نمودید (جامعه شناختی نخبه کشی) و از این بابت ممنون. در سایت استاد عزیز و نویسنده گرامی نوروز فولادی (درداری) رفته بودم برای عرض ادب دیدم که بسیار مقالات زیبا و آموزنده ای با نگارشی ساده عنوان داشته اند دررابطه با وقایع 28 امرداد 32 که مثمر ثمر بود و قابل استفاده آدرس آن سایت بشرح ذیل میباشد : http://ghashghaietribe.persianblog.ir/ میباشد نام وبلاگ (ترکان قشقایی است)..... سرزنده شاد باشید جوان

هوای تازه

iهر وقت سادگی در کاری باشه صفا و خلوص رو هم بیشتر می کنه. وقتی تنها می شیم تازه می بینیم که خدا چقدر بهمون نزدیک بوده.... و ای کاش همچون عارف بلند نظر بودن رو یاد می گرفیتم و همه رو در هر آیین و کیشی، خوب و بد دوست می داشتیم که خیلی اوقات تصور می شه غربی هایی که از دید گاه ما مسلمونای ایرانی قابل پذیرش نیستند مسلمان تر و عارف ترند....

م . ح . م . د

سلاااااااااااااااااااااااااام دکتر جونم یعنی 10 افطار بود و ساعت 1 سحری ؟! [تعجب] ای بابا خوشبحالتون که انقد خوبین ... التماس دعا دکتر ...

م . ح . م . د

چقد قشنگ که مسیحی ها ، تو شب احیای مسلمانان ، به خدا ی خودشون راز و نیاز میکنن

م . ح . م . د

دکتر جونم شعر از امام گذاشتی عمرا فیلتر بشی [نیشخند]

دختر دایی

سلام آقای دکتر خیلی غیبت کردم. من رو هم میپذیرید؟[نیشخند] اول از همه هلول ماه مبارک رمضان بر شما و خانواده محترم مبارک باشد. در این شبها خیلی التماس دعا دارم. ما رو فراموش نکنید. و همچنین غیبت طولانی منو ببخشید. چون از سازمان کار برای خونه میارم مدتی بود که اصلا وقت سر خاروندن هم نداشتم. به همه سلام برسونید[لبخند]

ایران دخت

یادش به خیر افطاری و شب قدر دانشجویی حال و هوای دیگه ای داره! تشکر بایت اینکه لینک این خاطره رو برام گذاشتید برای تجدید خاطره![لبخند]

شبنم

سلام اقای دکتر اینکه خدا همیشه به ما نزدیکه اما در تنهایی وغربت واقعا ادم این موضوع رو به وضوح حس میکنه.کاش میشد همیشه ساده زندگی کرد ولی خیلی سخته ! [گل][گل][گل]