" دعوت نامه "

 

  به نام حضرت دوست که رحمان و رحیم اوست


قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
سنگ و گِل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
حافظ

سلام بر یاران همدل و همراهم. از دلگرمی و عنایت شما دوستان بسیار سپاسگزارم. که مرتب جویای حال هستید و منتظر شنیدن خاطره ای دیگر.

تابستان سال 1367 بود  5 ماهی می شد که به ایران برگشته و مشغول کار بودم. که یه روز از روزا دعوت نامه ای از سفارت آلمان در تهران دریافت کردم.تعجب کردم،سفارتی که برای تقاضای یک ویزا و یا هرکاری باید ساعتها در صف طولانی جلوی سفارتخانه از شب قبل به نوبت و انتظار می نشستی،حالا چه شده که میهمان ویژه برای یک عصرانه شده ام. از کجا آدرس مرا پیدا کرده اند!؟ نکند دامی باشد ! نکند مرا به جرم اینکه با سفارت دولت اجنبی سر و سری دارم و به عنوان جاسوس بازداشت کنند، وووو.... هزار جور فکر ای جور واجور بسرم زد. تا اینکه یه زنگی زدم به یکی از دوستان دانشجوئی که در برلین باهم بودیم. و جریان را براش نقل کردم.خندید و گفت:

نترس ،نگران نباش. هرسال سفارت آلمان دانشجویان فارغ التحصیل از دانشگاه های آلمان را دعوت می کنه، سفیر و رایزن فرهنگی از پیشرفت کار علمی فارغ التحصیلان جویا میشن. و در واقع یه نوع تبادل علمی وفرهنگیست  و اگر مشکلی از نظر علمی و تجهیزات کاری داشته باشیم،آمادگی خود را جهت کمک علمی و تجهیزاتی اعلام میکنند. و در واقع پیگیر نتایج علمی فارغ التحصیلان دانشگاه های خود هستند. و از نمایندگان وزارت علوم نیز دعوت میکنند،تا در امر روابط علمی و صنعتی همیاری نمایند. و مقدمه تسهیلات مورد نیاز را تدارک ببینند.

راستی یه سئوالی از شما فارغ التحصیلان دانشگاه های ایران را دارم. آیا مسئولین دانشگاه ها و وزارت علوم هم جویای حال شما هستند؟ تا بدانند،دانشجویانی که کلی رویشان سرمایه گذاری کردند، حالا در کدام گوشه از خاک ایران مشغول کار تخصصی خود هستند؟ و چه می کنند؟ و مشکلات شما چیست؟ تا حمایت تان کنند؟

روز موعود رسید، همراه یکی از دوستان و یاران دوران دانشجوئی رفتیم سفارت آلمان. در باغ زیبا و حیات پشت ساختمان میزهائی پر از میوه و آب میوه بود و مرتب با چای و قهوه پذیرائی می کردند. و منتظر بودیم که تا سفیر آلمان بیاد و صحبت کنه .

ولی آنچه که در این مجلس منو به حیرت واداشته بود، مدعوین ایرانی،یعنی همان دانشجویان سابق ساده پوش در آلمان بود ، که در این مچلس همراه همسرانشان با لباسهای مجلسی آنچنانی نیمه عریان و مزین به کلی طلا و جواهرات  شرکت کرده بودند. در صورتی که همسر سفیر آلمان و کارمندان زن و مرد آلمانی سفارت در کمال سادگی و محجوب لباس پوشیده بودند .

نمیدونم شاید من دارم اشتباه میکنم،آدم وقتی دکتر یا مهندس میشه و به یک ضیافت علمی و فرهنگی در یک سفارت دعوت میشه باید حتما جلدشو عوض کنه، و به خود بپردازه و جلوه گری کنه ؟؟!!

الهی

هرکه را می بینم با خودند و جلوه گری می نمایند،مرا با خودت دار و جلوه گری نما

 

تا نقل خاطره ای دیگر،اگر به خاطرم خطور کند،بدرود

/ 34 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمان آبی

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را ، تفسیر میکند... دروود فراوان. سال نو مبارک [گل][گل][گل]

شکوفه

دل گفت که عید آمده برخیز و طرب کن هر حاجت خوب از دمِ نوروز طلب کن از ساغر خورشید بزن جام پیاپی در سینه دمی روز شو و پشت به شب کن برخیز گل افشان کن و از خار میندیش غم را به نوای نی و تنبور ادب کن این دم به غنیمت شمر و عذر میاور اسباب فراهم شده، شو ترک سبب کن افسانه مگو، قصّه ی دیروز سرآمد "راهی" شو و از دوست مدد خواه و طرب کن عید باستانی نوروز بر شما مبارک [گل] [گل][گل]دلتون بهاری و همیشه سبز [گل][گل]

قرتشت

سلام آقای دکتر سال نو را به شما تبریک عرض می کنم و سالی پر برکت و شاد توام با سربلندی در کنار خانواده برایتان آرزو میکنم.

جامانده

روایت یک ایثارگری روایت اول سر بزنید

شکوفه

در جهان تا زنده ام گویم ثنای فاطمه / دست حاجت می برم سوی خدای فاطمه گر برای درد بی درمان مداوا طالبی / رایگان درمان کند دارالشفای فاطمه . . . شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد التماس دعا

شکوفه

گر خاک تویی خاک ترا خاک شدم چون خاک ترا خاک شدم پاک شدم غم سوی تو هرگز گذری می‌نکند آخر چه غمت از آنکه غمناک شدم ابوسعید ابوالخیر

شکوفه

سلام استاد محترم خوب هستین انشالله مدتی به نت دسترسی نداشتم و این سعادت رو نداشتم ازخاطرات قشنگ و اموزنده شما بهره ببیرم .انشالله هر کجا تشریف دارید سلامت و پایدار باشید و ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین. دلتون بهاری و همیشه سبز [گل][گل][گل]