" غافل از احوال دل "

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

جان که از عالم علویست یقین میدانم

رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم


مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

(مولانا)

سلامی دگر بار بر عزیزان و همراهان محفل خاطره گوئی چهارشنبه شب هایمان

دوستانی که از آغاز این محفل، ما را همراهی کرده اند ،بیاد دارند،که مدت کوتاهی در خوابگاه یکی از دانشجویان به نام "حبیب " میهمان بودم. و مرا در آماده کردن امتحان زبان آلمانی در کالج هامبورگ،خیلی کمک می کرد.یه روز از روزا که مشغول درس خوندم بودم .

دوستم حبیب گفت:هیچ میدونی این سر و صدائی که از طبقۀ بالائی میاد،برای چیه؟

گفتم: خب این بزن و بکوب،و این دلخوشی هاهمیشه هستش،حالا به بهانۀ تولد،یا جشن فارغ التحصیلی و یا هرچیز دیگری ..

حبیب گفت : بله به خاطر جشن تولده.

گفتم : خب این که تعجب نداره !

حبیب گفت : جالب بودن و جای تعجب اش اینجاست که ، این دختر دانشجو ی آلمانی که حالا 25 مین سالگرد زندگی اش را جشن گرفته و با دوستانش شادی و رقص و پایکوبی و به قول تو بزن بکوب راه انداخته و دلخوشی میکنه، درست یک ماه پیش رگ دستشو بقصد خودکشی زده بود،که نجاتش دادند.

بی ثباتی روحی و نداشتن هدف و یا بی انگیزه بودن در زندگی ، و سرگردان بودن ،نتیجه اش این میشه که ، یه روزی از دنیا  بقدری خسته میشه که میخواد دیگه دست از دنیا بکشه و گاهی آنقدر به دنیا و آینده اش امیدوار میشه که 25 مین بهار زندگی اش را جشن میگیره و تمام دوستانش را نیز در این شادی می خواد سهیم کنه.

احتمالا خیلی از ما ها هم گرفتار این نوسانات روحی شده ایم،اشک ها و لبخند ها،دلتنگی ها و شکستها و موفقیت ها، امیدها و نا امیدی ها و.......

و بلاخره نداشتن هدف در زندگی، و غافل از احوال دل خویشتن بودن و... ما را بسوی دنیای پوچ و عبس سوق خواهد داد .

 فشار های زندگی،سرخوردگیها،شکستها چه مادی،چه اجتماعی و چه روحی و عاطفی وو... موجب میشه افسرده بشیم ،دچار بحرانهای روحی گردیم و در نهایت دست از جان بشوئیم.

ولی اگر چون حضرت مولانا به دنیا با جهان بینی عرفانی نگاه کنیم،

خواهیم گفت:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک   چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم.

تو مپندار که من شعر بخود می گویم  تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی بمن ننمایی   والله این قالب مردار بهم درشکنم

 

الهی !

در ذات خود متحیرم تا چه رسد در ذات تو

/ 16 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گاهـــنوشتهایــ یکــــــ مـــ

سلام دکتر خوبین؟ دکتر جان فکر کردن به یاد قدیم و خاطراتش چه حال وهوایی داره؟ دکتر به نظر من علاوه بر هدف ،کنارش باید یک تکیه گاه خوبم داشته باشیم انسان هستیم و ممکنه تو اون هدف شکست بخوریم یا اون چیزی که تو ذهنمون داشتیم نباشه و ارضامون نکنه

مهدخت

گاه به جایی میرسیمکه تنها مرگ علاج دلمان است......وزمانی که رهایی یافتیم زنده بودنمان را جشن میگیریم حتی به بهانه سالگرد ورود به دنیایی که روزی میخواستیم به اجبار آنرا ترک کنیم همه مان گاهی این احساس را تجربه میکنیم

قرتشت

سلام استاد . راستش کنترل احساسات و غلبه برآن خیلی راحت نیست وهمه هم مولانا نمیشن :)

لیدا

سلام..خوبید؟؟بله دیگه ...دنیای عجیبی شده...از بس فشارهای روحی و روانی و نامردی ها زیاد شده و البته ایمان و اعتقادات کم شده....ادمهای زود هویت خودشون را فراموش می کنن و دست به هر کاری میزنن..

سینا

سلام علیکم به اقای دکتر...1000ماشاالله شاعرم شدید!!اول از همه معذرت میخوام دیراومدم...بعله دیگه دنیای بدی شده..چندروز پیش از استاد فیزیک پرسیدم ببخشید اینجارو متوجه نشدم میشه یه بار دیگه هم توضیح بدید؟فرمودند:اینجاکلاس درسه نه رفع اشکال اگه میخوای بدونی..بیاساعتی80000تومن بهت بگم!!!بعدش چی؟؟فرداتو کنکور درجامیزنم ب قول اذری ها(گولاخ لارم شاگ گل دار)بعده اومدم رتبه ای که نیومدنش بهتره باید برم سربازی...بعده سربازی چی؟شوقی مونده واسه درس خوندن؟خب دکترجون بااین اوضاع ادم افسرده میشه دیگه!بنظرتون چرانمیام نت؟چون نمیتونم بیام نشستم روزی12-13ساعت میخونم بی لطفی هی معلموجبران کنم!میدونید الان شمااین کامنت رو مثل یه داستان میخونید ولی باورکنیدالان خیلی ناراحتم..پارسال سومی ها25نفر بودن توی پیش دانشگاهی شدن5نفر!!!بقول ی نفر الان باید گرگ باشی همین.

مهناز سهرابی

سلام واقعا این نامیدیها و بی هدفیها بعضی وقتها به سراغمون میاد مهم اینه که بتونیم باهاش کنار بیایم و بتونیم تصمیم درست بگیریم

سعید

این وبلاگ و خواننده هاش به من مدیون هستند اما خوش رفتاری نیمکنند با من. اشکال ندارد. قدرناشناسی از روحیات ایرانی محو نمیشود .

آسمان آبی

سلام و درووود ای کاش همه ما میتوانستیم به درجه شناخت مولانا برسیم. البته به قول شما سخته ولی شدنی است. حرف حق را باید قبول کرد. سلامت و شاد باشید[گل][گل]

شكوفه

شراب شوق را پیمانه می باش حریف خلوت جانانه می باش اگر تو مست مجنونی ندیدی ببین لیلی و خود دیوانه می باش در دل می زن اما در شب و روز مقیم گوشهٔ آن خانه می باش به صورت ساحلی معنی چو دریا ورای این و آن دردانه می باش دلت گنجنیهٔ گنجی است دائم بیا در کنج این ویرانه می باش فدای عشق کن جان گرامی دل و دلدار و هم جانانه می باش درآمد از در دل نعمت الله چو شمعی تو برو پروانه می باش

شكوفه

سلام و ادب خاطره شما رو خوندم استاد محترم واقعا از کجا امده ایم و امدنمان بحر چه بود ؟اگه همه به این نکته توجه و فکر میکردن دیگه نه گناهی بود نه ظلمی در حق دیگری . ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید. یا علی [گل][گل][گل]